ویژه کنید
عکس و تصویر پارت5رمان هوس یک ارباب زاده کامران از ماشین پیاده شد و رفت سمته خونه گوشیشو ...

پارت5رمان هوس یک ارباب زاده

کامران از ماشین پیاده شد و رفت سمته خونه گوشیشو گرفت دستش شروع کرد ب حرف زدن با گوشی هی قط میکرد و ب یکی زنگ میزد ..قط کرد چند دقیقه دیگه چندتا ون رسیدن سه ون سیاه با شیشه دودی داراشون وا شدن و مردایه خوفناکی پیاده شدن رفتن سمته کامران یکیشون ک جلو راه میرفت شروع کرد حرف زدن با کامران ........چندتا اشاره و اینا کرد و امد سمته ماشین سوار ماشین شد ....
برگشتم سمتش
__چی شده ؟خونم چی شده من اوارهه شدمم لعنتی بگو چی شده

یهو کشیده شدم تو بغلش..
کامران__هیس یواش یواش عزیزم من اینجام چجوری اواره میشی میایی خونه خودم تا وقتی ک بخوای اوکی....
سرمو ا بقلش بیرون اوردم ب چشاش نگاه کردم گفتم __ب ی شرط (چ پرو شدما)اینکه بزاری کار کنم ی کاری برام پیدا کن من نمیخوام سرباره کسی باشم ....

کامران__چجوره بادیگارد شخصیه من بشی همه کارمو انجام میدی منم بهت پول میدم ؟خوبه بهت ورزش یاد میدم ...
__اوکی ولی من ک چیزی بلد نیسم

ی خنده ایی کرد وگفت__چوش کوچلوم ی جوری بت ورزش یاد میدم حتی خودمم دیگه حریفت نمیشم .....

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...