نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت هفتادو دو #کلمو تا ته بردم تو یخچال ک چی بردارم بخورم . خبببب اوووم اون ک دلم نمیکشه اونم ک نه . جامیوه ای رو بیرون کشیدمو یه نارنگی یه پرتقال با یه ...

پارت هفتادو دو #کلمو تا ته بردم تو یخچال ک چی بردارم بخورم . خبببب اوووم اون ک دلم نمیکشه اونم ک نه . جامیوه ای رو بیرون کشیدمو یه نارنگی یه پرتقال با یه سیب و با یه مشت پسته هم برداشتمو ریختم تو یه کاسه ی کوشولو .خب ...

۴ دقیقه پیش
705
هیچ فکر میکردی اینجا همدیگه رو ببینیم؟ بعد از این همه مدت _هیچ فکر نمیکردم بتونم این همه مدت نبینمت..! +آخرین حرفت یادم نمیره... جروبحثمون که تموم شد گفتی تو میری اما من میمونم توی ...

هیچ فکر میکردی اینجا همدیگه رو ببینیم؟ بعد از این همه مدت _هیچ فکر نمیکردم بتونم این همه مدت نبینمت..! +آخرین حرفت یادم نمیره... جروبحثمون که تموم شد گفتی تو میری اما من میمونم توی حس و حال این رابطه...و.موندم _هنوزم همونجوری میخندی _ما چطور این همه مدت بدونِ هم ...

۱ ساعت پیش
8K
❤ قشنگی زندگی کنار برومند برام دو برابر شده بود . همراهی همیشگیش، حسِ حضورش! تمام حرفاش و عشقی که نثارم میکرد هیچ جای خالی ای برام نذاشته بود. مامانم در جریان حضور برومند توی ...

❤ قشنگی زندگی کنار برومند برام دو برابر شده بود . همراهی همیشگیش، حسِ حضورش! تمام حرفاش و عشقی که نثارم میکرد هیچ جای خالی ای برام نذاشته بود. مامانم در جریان حضور برومند توی زندگیم بود . چیز قایم کردنی ای نبود البته ! خودشم همین نظر رو داشت ...

۲ ساعت پیش
13K
ادامه پارت ❤ گفتم : خب؟ + کیه؟؟؟؟ تا امروز اصلا در مورد کیان ازم نپرسیده بود . - دوست برادرمه. یه حس یه طرفه ی احمقانه به من داره ‌. خیلی از من بزرگتره ...

ادامه پارت ❤ گفتم : خب؟ + کیه؟؟؟؟ تا امروز اصلا در مورد کیان ازم نپرسیده بود . - دوست برادرمه. یه حس یه طرفه ی احمقانه به من داره ‌. خیلی از من بزرگتره . سعی کرد بهم نزدیک بشه ولی خب من نمیخوام، اونم نمیتونه راه به جایی ...

۲ ساعت پیش
11K
تا اون موقع زیاد از خانواده دور نشده بودم و حالا قرار بود به مدت چند سال برای تحصیل به یه شهر دیگه سفر کنم. توی اون سن و سال آدم پر از اتفاقات و ...

تا اون موقع زیاد از خانواده دور نشده بودم و حالا قرار بود به مدت چند سال برای تحصیل به یه شهر دیگه سفر کنم. توی اون سن و سال آدم پر از اتفاقات و حواشیه مختلفه و پدر و مادر من هم نگران بودن نکنه بی راهه برم. نگرانیشونو ...

۴ ساعت پیش
18K
❤ دیروز با شهریار رفتم بیمارستان . دکتر گفت دیگه نیازی نیست پام تو آتل باشه . بازش کرد . راحت شدم . یکم سختم بود اولش راه رفتن ولی وقتی رسیدیم خونه مامان پامو ...

❤ دیروز با شهریار رفتم بیمارستان . دکتر گفت دیگه نیازی نیست پام تو آتل باشه . بازش کرد . راحت شدم . یکم سختم بود اولش راه رفتن ولی وقتی رسیدیم خونه مامان پامو گذاشت توی آب گرم و برام ماساژ داد . کم کم خوب شد. پناه برنامه ...

۵ ساعت پیش
20K
ا❤ با کمک عصا و شهریار رفتم تو اتاقم . ترجیحم این بود که سر جام استراحت کنم .گوشیم از ظهر که اومده بودم رو میزم بود .کلی تماس بی پاسخ و مسیج داشتم . ...

ا❤ با کمک عصا و شهریار رفتم تو اتاقم . ترجیحم این بود که سر جام استراحت کنم .گوشیم از ظهر که اومده بودم رو میزم بود .کلی تماس بی پاسخ و مسیج داشتم . بیشترین زنگ رو پناه زده بود. یه شماره ی ناشناس بود و بقیه اش کیان. ...

۵ ساعت پیش
16K
#رویای_غیرممکن #پارت24 #قسمت1 صدای در زدن اومد و جین پرسید: کیه؟ صدای سارا اومد : منم، سارا میشه درو باز کنین؟ من در کمتر از یه ثانیه از اونطرف اتاق به در اتاق رسیدم و ...

#رویای_غیرممکن #پارت24 #قسمت1 صدای در زدن اومد و جین پرسید: کیه؟ صدای سارا اومد : منم، سارا میشه درو باز کنین؟ من در کمتر از یه ثانیه از اونطرف اتاق به در اتاق رسیدم و درو باز کردم. سارا وقتی منو دید باز لبخند زد که باعث شد برای بار ...

۵ ساعت پیش
14K
ی روز یکی به دو نفر ک خیلی دوسش داشتن گفت: _من اگه بمیرم،شما چیکار میکنید یکی گفت خودکشی،اما اونیکی خندید و گفت،میام حلوا مجانی میخورم و هرسه شون خندیدن فرداش خبر رسید اونی ک ...

ی روز یکی به دو نفر ک خیلی دوسش داشتن گفت: _من اگه بمیرم،شما چیکار میکنید یکی گفت خودکشی،اما اونیکی خندید و گفت،میام حلوا مجانی میخورم و هرسه شون خندیدن فرداش خبر رسید اونی ک سوالو پرسیده بود مرده،اونی که گفته بود بعد از مرگش خودکشی میکنه،یه قطره اشکم نریخت ...

۶ ساعت پیش
10K
پارت هشتم رمان : #به_تو_میگن_رفیق متن اهنگش این بود: : منو ندید..چ ساده باهام بد شد..از دستم ناراحت شد من خواستمــ بمونه نشد! اون ندید که چشام خیسه و رفتــ الان نیستش..بدون تو همیشه پاییزههــ ...

پارت هشتم رمان : #به_تو_میگن_رفیق متن اهنگش این بود: : منو ندید..چ ساده باهام بد شد..از دستم ناراحت شد من خواستمــ بمونه نشد! اون ندید که چشام خیسه و رفتــ الان نیستش..بدون تو همیشه پاییزههــ بازم به من نگاه نکردو رفت .. خوشحال بود..چیشد حرفامون؟ دلم بازم تنها موندد.. و ...

۶ ساعت پیش
9K
#فصل_دوم #پارت_سیزدهم #من_و_تنهایی مهرناز در زد و در رو براش باز کردم... مهرناز : سلام خوبی عزیزم؟ مارال : سلام ممنونم مهرناز : چیشده؟ مارال : چیزی نشده! مهرناز : حالت گرفتس چرا؟ مارال : ...

#فصل_دوم #پارت_سیزدهم #من_و_تنهایی مهرناز در زد و در رو براش باز کردم... مهرناز : سلام خوبی عزیزم؟ مارال : سلام ممنونم مهرناز : چیشده؟ مارال : چیزی نشده! مهرناز : حالت گرفتس چرا؟ مارال : نه بابا حالم گرفته نیست! مهرناز : خداکنه‌....مارال؟ مارال : جانم؟ مهرناز : امشب قرارِ ...

۷ ساعت پیش
23K
ادامه پست قبل برا همیشه نه یکی دوروز بلکه همه روزای عمرمون هرروز باهم بودنمون قشنگتر از دیروزش میشد یک سال گذشت و ما باهم نامزد کردیم، همه بهمون میگفتن لیلی و مجنون واقعی هرروز ...

ادامه پست قبل برا همیشه نه یکی دوروز بلکه همه روزای عمرمون هرروز باهم بودنمون قشنگتر از دیروزش میشد یک سال گذشت و ما باهم نامزد کردیم، همه بهمون میگفتن لیلی و مجنون واقعی هرروز بیشتر از دیروز عاشق هم میشدیم من ترم آخرم بود و قرار بود بیستو پنج ...

۷ ساعت پیش
17K