ویژه کنید
عکس و تصویر ♡پارت پنجم♡ گوشه لبشو با دستش پاک کردو گف: _استخدام شدی با این پات که ...

♡پارت پنجم♡

گوشه لبشو با دستش پاک کردو گف:

_استخدام شدی با این پات که نمیتونی بری سره کار

+نخیر تو نرفتم منو ب همچین شرکتایی را نمیدن که خیره سرم میخواستم برم دستیار شم بگو اخه اسکول اونا با هزار تا بزک دوزک تو چی هستی اخه
من دارم چرا ب شما میگم اینارو لطفا منو ببرید به(...)

چیزی نگفت .
_اینجاس؟
+بله بله دستتون درد نکنه
_دنباله کار میگردی؟
+نگاهی ب پام انداختمو گفتم فک نکنم دیگه تا مدتی بتونم

از جیبش یه کارت در اورد و ب سمتم گرفتو گفت
_این کارتمه اگه واقعا نظرت کار کردنه یه کار خوب سراغ دارم

مات کارتو ازش گرفتم و اونم گازه ماشینو گرفتو رف و من هاجو واج ب کارت تو دستم نگا کردم

"آراز سبحانی" چه اسمشم بهش میاد.


((دفترو بست و ب طرف پنجره رفت ی سیگار دیگه برداشت و یه پک محکم زد هوا هوای پاییز بود و دل مرد ما عجیب گرفته بود هیکل چهارشانه و عضلانی اش شکسته ب نظر می امد مگر میشد پاییز باشد و دلت نگیرد..دوباره دفتر را باز و شروع ب خواندن کرد:))


دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...