نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#رمان_ماهک #پارت_98 همه ی نگاه ها به سمتم کشیده شد حس میکردم گونه ام از خجالت سرخ شده. سرمو بالا اوردم پسری که زل زده بود بهم حالا با تعجب بهم نگاه میکرد. آرش انگار ...

#رمان_ماهک #پارت_98 همه ی نگاه ها به سمتم کشیده شد حس میکردم گونه ام از خجالت سرخ شده. سرمو بالا اوردم پسری که زل زده بود بهم حالا با تعجب بهم نگاه میکرد. آرش انگار متوجه نگاه های پسره شده بود چون دستمو ک توی دستش بود رو، فشرد انگار ...

۷ دقیقه پیش
1K
#رمان_ماهک #پارت_97 اینجور که آرش میگفت با امیرعلی دوستای خیلی قدیمی بودن اما به واسطه شغلشون و مشغله هاشون مدتی ارتباطشون باهم قطع شده بوده و از هم بی خبر بودن. منکه اصلا نمیدونستم ارش ...

#رمان_ماهک #پارت_97 اینجور که آرش میگفت با امیرعلی دوستای خیلی قدیمی بودن اما به واسطه شغلشون و مشغله هاشون مدتی ارتباطشون باهم قطع شده بوده و از هم بی خبر بودن. منکه اصلا نمیدونستم ارش همچین دوستی داره در واقع من هیچی از ارش نمیدونم اما ظاهرا ترانه اسم ارش ...

۸ دقیقه پیش
1K
به طرز عجیب و احمقانه ای دلم برایت تنگ شده است! دلخوشی ها کم نیست! آدم های دور و برم هم کم نیستند! می آیند لبخندی روی لبم میشانند و میروند! ولی دلتنگی عجیبی همیشه ...

به طرز عجیب و احمقانه ای دلم برایت تنگ شده است! دلخوشی ها کم نیست! آدم های دور و برم هم کم نیستند! می آیند لبخندی روی لبم میشانند و میروند! ولی دلتنگی عجیبی همیشه و همه جا با من است! نمیدانم این روز هایت چطور میگذرد... نمیدانم تو هم ...

۴۶ دقیقه پیش
5K
ترجمه آهنگ Suga's Interlude با همکاری هالزی 💖 من تمام زندگیم در حال تلاش بودم که زمان رو جدا کنم بین داشتن همه چیز و تسلیم شدن،آره این سرگردونی جایی که هیچی جز رنگ آبی ...

ترجمه آهنگ Suga's Interlude با همکاری هالزی 💖 من تمام زندگیم در حال تلاش بودم که زمان رو جدا کنم بین داشتن همه چیز و تسلیم شدن،آره این سرگردونی جایی که هیچی جز رنگ آبی سرم رو پر نکرده نفرت از خود و خشم داخل ذهنم زندگی‌ میکنن من، کسی ...

۱ ساعت پیش
8K
پارت22 لحظه ی آخر شهریار گفت که بهروز(پسر بزرگ عمو داوود) و بهار (دختر کوچیک عمو رضا ) هم قراره باهامون بیان. و من خدا رو شکر کردم که اسمی از بهرنگ نیومد. با اینکه ...

پارت22 لحظه ی آخر شهریار گفت که بهروز(پسر بزرگ عمو داوود) و بهار (دختر کوچیک عمو رضا ) هم قراره باهامون بیان. و من خدا رو شکر کردم که اسمی از بهرنگ نیومد. با اینکه خیلی ذوق و شوق داشتم برای کوه اما به زور بیدار شدم . لگ مشکی ...

۲ ساعت پیش
12K
پارت 21 آخر شب دوباره کیان مسیج داد. نوشته بود : نمیتونی از حرف زدن با من فرار کنی.باید توضیحات منو بشنوی! و باید برای پسری که امروز دستشو گرفتی بهم توضیح بدی! اوهوع ، ...

پارت 21 آخر شب دوباره کیان مسیج داد. نوشته بود : نمیتونی از حرف زدن با من فرار کنی.باید توضیحات منو بشنوی! و باید برای پسری که امروز دستشو گرفتی بهم توضیح بدی! اوهوع ، چه غلطا ! به تو چه اصلا؟ سیرمونی نداره . زن داری دیگه ،بشین سر ...

۲ ساعت پیش
15K
پارت20❤ صدای نفر سوم ما رو به خودمون آورد: ارغوان با شما جایی نمیاد ، چون قراره با من بیاد ! دیدن برومند ، بعد از حضور کیان ، اصلاا قابل پیش بینی نبود ! ...

پارت20❤ صدای نفر سوم ما رو به خودمون آورد: ارغوان با شما جایی نمیاد ، چون قراره با من بیاد ! دیدن برومند ، بعد از حضور کیان ، اصلاا قابل پیش بینی نبود ! اولش منگ بودم وقتی برومند دستش رو دراز کرد که دستمو بگیره و صدام کرد ...

۲ ساعت پیش
11K
پارت20 پسرا سه تا میز رو به هم چسبوندن و صندلی ها رو هم کنارشون گذاشتن. کنار پناه نشستم. شیوا خیلی علنی منو بد نگاه میکرد و ور دل برومند نشست اگر کسی هم در ...

پارت20 پسرا سه تا میز رو به هم چسبوندن و صندلی ها رو هم کنارشون گذاشتن. کنار پناه نشستم. شیوا خیلی علنی منو بد نگاه میکرد و ور دل برومند نشست اگر کسی هم در جریان نبود می فهمید داره برا من خط و نشون میکشه . دختر خوشگلی بود ...

۲ ساعت پیش
14K
پارت18❤ یک هفته از شروع دانشگاه گذشته بود . پناه ، توی محیط دانشگاه واقعا برام پناه شده بود . من آدم اجتماع گریزی نیستم اما نمیتونم خیلی سریع با همه انس بگیرم یا با ...

پارت18❤ یک هفته از شروع دانشگاه گذشته بود . پناه ، توی محیط دانشگاه واقعا برام پناه شده بود . من آدم اجتماع گریزی نیستم اما نمیتونم خیلی سریع با همه انس بگیرم یا با هر کسی دوستی کنم . اینکه انقدر زود از پناه خوشم اومده بود و باهاش ...

۲ ساعت پیش
13K
به او گفته بودم نه... گفته بودم نمی‌توانم! نمی‌توانم کسی را دوست داشته باشم و از عشق خاطره ی خوبی ندارم... گفته بودم به سراغم نیا، به من فکر نکن، به من دل نبند، حتی ...

به او گفته بودم نه... گفته بودم نمی‌توانم! نمی‌توانم کسی را دوست داشته باشم و از عشق خاطره ی خوبی ندارم... گفته بودم به سراغم نیا، به من فکر نکن، به من دل نبند، حتی خوابم را نبین! اما می آمد، به هر بهانه، گاهی با چند شاخه گل در ...

۲ ساعت پیش
11K
می خواستم زن زندگی ات باشم... زنی که پیش بند بندد... سیب زمینی هارا سرخ کند... زنی که دستش فقط در خانه ی تو بسوزد... جای رژ لب های زده اش فقط برروی ملافه های ...

می خواستم زن زندگی ات باشم... زنی که پیش بند بندد... سیب زمینی هارا سرخ کند... زنی که دستش فقط در خانه ی تو بسوزد... جای رژ لب های زده اش فقط برروی ملافه های خانه ی تو بیفتد... میخواستم زن زندگی ات باشم... زنی که لنگه گوشواره اش را ...

۳ ساعت پیش
4K
اگر زمان به عقب برگردد... از هشت‌سالگی به کلاس زبان انگلیسی می‌روم اجازه نمی‌دهم رنگ کفش‌هایم را بزرگترها انتخاب کنند پفک و چیپس نمی‌خورم و دوباره عاشق تو می‌شوم... در اردوهای مدرسه بیشتر می‌خندم زنگ ...

اگر زمان به عقب برگردد... از هشت‌سالگی به کلاس زبان انگلیسی می‌روم اجازه نمی‌دهم رنگ کفش‌هایم را بزرگترها انتخاب کنند پفک و چیپس نمی‌خورم و دوباره عاشق تو می‌شوم... در اردوهای مدرسه بیشتر می‌خندم زنگ ورزش را جدی می‌گیرم بی‌خیال مدیر و ناظم، ابروهایم را تمیز می‌کنم و دوباره عاشق ...

۴ ساعت پیش
5K
گوزه لیم گل بو قدر ائتمه ملامت گئجه لر گل اورک سنله دویونجان ائده صحبت گئجه لر نیلییم بیر منه باخ گور نئجه سن سیزلمیشم؟ نه قدر هجره قاتیم آهیله حسرت گئجه لر قورخورام وصلووه ...

گوزه لیم گل بو قدر ائتمه ملامت گئجه لر گل اورک سنله دویونجان ائده صحبت گئجه لر نیلییم بیر منه باخ گور نئجه سن سیزلمیشم؟ نه قدر هجره قاتیم آهیله حسرت گئجه لر قورخورام وصلووه هئچ چاتمیا عشقین اتگی قورخورام صبح اولانا وئرمیه مهلت گئجه لر گل آماندی منی هجرون ...

۴ ساعت پیش
11K
راستش من دلم میخواست تو با بقیه فرق کنی! دوست داشتم اگه همه صبح به صبح یه بار زنگ میزدن و حالمو میپرسیدن، تو روزی سه بار زنگ میزدی تا جویای حالم شی! دوست داشتم ...

راستش من دلم میخواست تو با بقیه فرق کنی! دوست داشتم اگه همه صبح به صبح یه بار زنگ میزدن و حالمو میپرسیدن، تو روزی سه بار زنگ میزدی تا جویای حالم شی! دوست داشتم وقتی مریض میشم اگه همه بایه پیام بهم توصیه میکردن که زودتر برم دکتر، تو ...

۵ ساعت پیش
8K
.جناب تقصیر ما که نیست! با شما که حرف میزنیم قند در دلمان آب میشود... دستانمان میلرزد! پلک هایمان میپرد و پاهایمان راه نمیرود! اصلا دوست داریم یک گوشه بنشینیم و فقط به شما فکر ...

.جناب تقصیر ما که نیست! با شما که حرف میزنیم قند در دلمان آب میشود... دستانمان میلرزد! پلک هایمان میپرد و پاهایمان راه نمیرود! اصلا دوست داریم یک گوشه بنشینیم و فقط به شما فکر کنیم! تا الان قسمت نشده در کافه بنشینیم و مثل این ادم باکلاس ها قهوه ...

۵ ساعت پیش
11K
حق داشتی سکوت کنی در جواب من شک داشتی تو هم به من و انتخاب من میسوزم از فراق و تو لبخند میزنی ای خنده تو آتش روز عذاب من تعبیر خوابهای مرا از کسی ...

حق داشتی سکوت کنی در جواب من شک داشتی تو هم به من و انتخاب من میسوزم از فراق و تو لبخند میزنی ای خنده تو آتش روز عذاب من تعبیر خوابهای مرا از کسی مپرس بگذار روی چهره بماند نقاب من آیینه تواَم، عطشم را نگاه کن یک لحظه ...

۶ ساعت پیش
6K
#ترجمه ی متن فارسی آهنگ SUGA's Interlude از شوگا و هالزی💫 من، در تمام طول زندگیم، سعی کردم زمانو به دو بخش همه چیزو باهم داشتن و بیخیال همه چی شدن، تقسیم کنم.اره.. این سردرگمی ...

#ترجمه ی متن فارسی آهنگ SUGA's Interlude از شوگا و هالزی💫 من، در تمام طول زندگیم، سعی کردم زمانو به دو بخش همه چیزو باهم داشتن و بیخیال همه چی شدن، تقسیم کنم.اره.. این سردرگمی ، تمام ذهنمو پر از رنگ فقط آبی میکنه(ناراحتم میکنه) تنفر از خودم و غرور ...

۷ ساعت پیش
12K
🍂 ❤ ️ شما ساعت چند هستید؟! . . من به وقت شیطنت هایم، ده صبحم! سر حال و آفتابی... حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مان ...

🍂 ❤ ️ شما ساعت چند هستید؟! . . من به وقت شیطنت هایم، ده صبحم! سر حال و آفتابی... حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با عطر گل محمدی... به وقت جدیت اما ...

۸ ساعت پیش
17K