نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_72 پاهایش را ارام با کمک دوست توماس داخل قایق گزاشت که با لرزی که قلبش گرفت...دستش را روی قلبش گزاشت و برگشت و به پشت سرش نگاه کرد و نفس عمیقی کشید و خیره ...

#پارت_72 پاهایش را ارام با کمک دوست توماس داخل قایق گزاشت که با لرزی که قلبش گرفت...دستش را روی قلبش گزاشت و برگشت و به پشت سرش نگاه کرد و نفس عمیقی کشید و خیره به نمای از دور قصر...لب زد:دوست دارم ولیعهد من... . #سه_سال_بعد... . #آناستازیا... . داشتم ...

۱۹ ساعت پیش
93K
وقتی که نازی ها برای دشمن خود گریستند هواپیماهای انگلیسی به سمت هدفهای آلمانی حمله کردند. ضدهوایی ها آسمان را به آتش کشیدند. نبرد سختی میان زمین و آسمان به پاشد. در کشاکش درگیری گلوله ...

وقتی که نازی ها برای دشمن خود گریستند هواپیماهای انگلیسی به سمت هدفهای آلمانی حمله کردند. ضدهوایی ها آسمان را به آتش کشیدند. نبرد سختی میان زمین و آسمان به پاشد. در کشاکش درگیری گلوله های پدافند، یکی از هواپیماها را هدف گرفت. هواپیما در حال سقوط بود درحالی که ...

۲۱ ساعت پیش
45K
آپدیت ویورس جیهوپ وترجمه آهنگ ماما از جیهوپ: سفر زمان به سال 2006 دیوونه رقصیدن بودم و مادرم رو کلافه کرده بودم با اینکه هر روز با مخالفت پدرم مواجه میشدم اصلا برام مهم نبود ...

آپدیت ویورس جیهوپ وترجمه آهنگ ماما از جیهوپ: سفر زمان به سال 2006 دیوونه رقصیدن بودم و مادرم رو کلافه کرده بودم با اینکه هر روز با مخالفت پدرم مواجه میشدم اصلا برام مهم نبود مادرم هوام رو داشت اما من قدرش رو نمیدونستم اون یک راه میانبر نبود ولی ...

۲۳ ساعت پیش
49K
لطفاً قبل از خوندن فیک این قسمت رو حتما بخونید👇 👇 یه توضیح مختصر درباره نشانه ها: نویسنده: silver bunny نشانه ها تو داستان نقش اساسی دارن و دنیای داستان جاییه که زندگی همه آدم ...

لطفاً قبل از خوندن فیک این قسمت رو حتما بخونید👇 👇 یه توضیح مختصر درباره نشانه ها: نویسنده: silver bunny نشانه ها تو داستان نقش اساسی دارن و دنیای داستان جاییه که زندگی همه آدم های توش به نشونه هاشون گره خورده حالا نشانه ها چه چیزایی هستن و چه ...

۱ روز پیش
81K
#پارت_67 گلوم میاورد...به سختی قورت دادم و نفس عمیقی کشیدم و لب پایینم و با زبونم خیس کردم که نگاه اخمالود و خشنش از روی چشمام به سمت لبام کشیده شد و رنگ نگاهش عوض ...

#پارت_67 گلوم میاورد...به سختی قورت دادم و نفس عمیقی کشیدم و لب پایینم و با زبونم خیس کردم که نگاه اخمالود و خشنش از روی چشمام به سمت لبام کشیده شد و رنگ نگاهش عوض شد... . خیره به لبام...دستش و اروم از روی گلوم برداشت و رری تنه ی ...

۱ روز پیش
114K

"part48" گیلدا (طبیب کوچک) +چه راهی _با هواپیما زودتر میرسیم ، براتون امکان داره ؟؟؟ +ناسلامتی تیمسار هستما شیر پسر منتظرتم زود بیا همین که گوشی قطع کردم صدای گریه مادرم بلند شد. برگشتم که چشم تو چشم کیا و مامان نرگس شدم. +باز پرونده خطــر ناک برداشتی ؟؟؟ حتما ...

۲ روز پیش
77K
١.زندگی خیلی وقت است شروع شده است. در زندگی چیزی به نام دور آزمایشی وجود ندارد. تصمیمات شما سرنوشت ساز هستند و راهی برای برگشت و تصحیح آنها وجود ندارد. ٢. دوستان آنلاین شما دوستان ...

١.زندگی خیلی وقت است شروع شده است. در زندگی چیزی به نام دور آزمایشی وجود ندارد. تصمیمات شما سرنوشت ساز هستند و راهی برای برگشت و تصحیح آنها وجود ندارد. ٢. دوستان آنلاین شما دوستان واقعی نیستند. متاسفانه حقیقت دارد. بسیاری از این دوستان اصلا اهمیتی برای مشکلات شما قایل ...

۲ روز پیش
79K
چقدر حالم خوبه امشب داشتم از ذهنم رد میشدم ، از دوران کودکیم شروع کردم هیچی توش نبود دقت که کردم دیدم از همون کودکی ام اسیر زود باوریامون شدیم یادتونه توی کتاب فارسی قصه ...

چقدر حالم خوبه امشب داشتم از ذهنم رد میشدم ، از دوران کودکیم شروع کردم هیچی توش نبود دقت که کردم دیدم از همون کودکی ام اسیر زود باوریامون شدیم یادتونه توی کتاب فارسی قصه زاغ و روباهه آخه کدوم روباه پنیر میخوره تموم شد هرچی که بود ، بزرگ ...

۲ روز پیش
88K
#موفرفری_کیوت_کاوایی #stage_love پارت ۲ از مطب دکتر اومدم بیرون هدفونمو گذاشتم رو گوشم شروع کردم به راه رفتم اهنگ Finally beautiful stranger پلی کنید ((((توصیه:حتما به معنی اهنگ توجه کنید و اهنگو وقتی دارین میخونین ...

#موفرفری_کیوت_کاوایی #stage_love پارت ۲ از مطب دکتر اومدم بیرون هدفونمو گذاشتم رو گوشم شروع کردم به راه رفتم اهنگ Finally beautiful stranger پلی کنید ((((توصیه:حتما به معنی اهنگ توجه کنید و اهنگو وقتی دارین میخونین گوش بدین چون در اینده بهش اشاره میشه ممنونم))) 1] Your eyes, so crystal green ...

۳ روز پیش
99K
رمان عشق من و تو پارت_۲۱ با هق هقم که تو سینه ی راشا خفه میکردم گفتم من:دل...دلم برات تنگ میشه زود برگرد....سالم برگرد دستاشو دورم تنگ تر کرد راشا:تمنا گریه نکن اگ انقدر بیتابی ...

رمان عشق من و تو پارت_۲۱ با هق هقم که تو سینه ی راشا خفه میکردم گفتم من:دل...دلم برات تنگ میشه زود برگرد....سالم برگرد دستاشو دورم تنگ تر کرد راشا:تمنا گریه نکن اگ انقدر بیتابی کنی اصلا نمیرم منم جون نمیخواستم مردم بد قول بشه سریع اشکامو پاک کردم و ...

۴ روز پیش
142K
#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و یکم(۳۱) *جونگ کوک* بعد از چند ساعت با خستگی که تمام بدنم رو فرا گرفته بود سوار ماشین شدم و به سمت خونه حرکت کردم... امروز قرار بود هه جونگ ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و یکم(۳۱) *جونگ کوک* بعد از چند ساعت با خستگی که تمام بدنم رو فرا گرفته بود سوار ماشین شدم و به سمت خونه حرکت کردم... امروز قرار بود هه جونگ بیاد خونمون و با مادرم حرف بزنه و یه جورایی با هم دیگه آشنا بشن... ...

۴ روز پیش
96K
نگهبان وارد اتاق شد و دخترو بغل کرد و به سمت اتاقش برد.پرتش کرد روی زمین و درو قفل کرد. حتی توان اینکه تکون بخوره هم نداشت. فقط گردنبندشو لمس میکرد.لبهاش خشک شده بود. سرش ...

نگهبان وارد اتاق شد و دخترو بغل کرد و به سمت اتاقش برد.پرتش کرد روی زمین و درو قفل کرد. حتی توان اینکه تکون بخوره هم نداشت. فقط گردنبندشو لمس میکرد.لبهاش خشک شده بود. سرش میسوخت. اون کار بدی نکرده بود. فقط میخواست این گردنبد و برداره. وقتی فهمید نگهبان ...

۴ روز پیش
63K
⭕ اگر توانستید، با این متن اشک نریزید... بسیااار زیباست 👇 امروز، عجب روزی بود! همه غافلگیر شدیم. ما در خانه بودیم. پدر خواب بود، مادر در آشپزخانه مشغول پخت و پز، من و برادر ...

⭕ اگر توانستید، با این متن اشک نریزید... بسیااار زیباست 👇 امروز، عجب روزی بود! همه غافلگیر شدیم. ما در خانه بودیم. پدر خواب بود، مادر در آشپزخانه مشغول پخت و پز، من و برادر کوچکم سر کنترل تلویزیون جر‌ّ و ‌بحث میکردیم! که ناگهان آن صدای عجیب و دلنشین ...

۴ روز پیش
118K
#پارت_۵۵ -مامانم هم میدونه...اخخخ...ایی.. -بریم بالا... از اسانسور پیاده شدم... در خونه باز بود....وااای....گودزیلا دمت گرم....عالیههه... وسایلش هم عالییهه....ناخوداگاه گفتم: -دمت گرمممم....معرکس... دیدم متعجب داره نگاهم میکنه اووف فک کنم سوتی ناجوری دادم... سریع جیم ...

#پارت_۵۵ -مامانم هم میدونه...اخخخ...ایی.. -بریم بالا... از اسانسور پیاده شدم... در خونه باز بود....وااای....گودزیلا دمت گرم....عالیههه... وسایلش هم عالییهه....ناخوداگاه گفتم: -دمت گرمممم....معرکس... دیدم متعجب داره نگاهم میکنه اووف فک کنم سوتی ناجوری دادم... سریع جیم زدم و بقیه اتاقارو نگاه کردم...خودمو زدم به بیخیالی... واقعا عالی بود...دکورش رو که دیگه ...

۴ روز پیش
60K
رمان عشق من و تو پارت_۲۰ بعد این حرف دست مند کشید و برد رو شن ها نشوند خودش هم نشست کنارم و دستشو انداخت دور دوشم منم سرم رو گذاشتم رو شونه هاش اونم ...

رمان عشق من و تو پارت_۲۰ بعد این حرف دست مند کشید و برد رو شن ها نشوند خودش هم نشست کنارم و دستشو انداخت دور دوشم منم سرم رو گذاشتم رو شونه هاش اونم متقابلا چونش رو گذاشت رو سرم (چه تو هم شد ولی اگ از حالت گفتارم ...

۴ روز پیش
114K
عادَت داشتیم تا دَمه صُبح با هَم چَت‌ کُنیم .. از هَمه چی می‌گفتیم.. کار ، درس ، آینده ، زندگی ، خانواده .. خُلاصه از هَمه چی .. یادَمه یه شب که نَه نزدیکای ...

عادَت داشتیم تا دَمه صُبح با هَم چَت‌ کُنیم .. از هَمه چی می‌گفتیم.. کار ، درس ، آینده ، زندگی ، خانواده .. خُلاصه از هَمه چی .. یادَمه یه شب که نَه نزدیکای صبح ، وقتی‌ که داشت از آینده‌‌ی دونفره‌ای حَرف میزد که من نقشِ پُر رنگی ...

۴ روز پیش
47K
پارت ۷۲ : یک لحظه به بیرون نگا کردم . درخت های سبز هوای خاکستری و بارون شدید و همراه با رد و برق . دور هم نشستیم . بعد چند دقیقه جیهوپ گفت : ...

پارت ۷۲ : یک لحظه به بیرون نگا کردم . درخت های سبز هوای خاکستری و بارون شدید و همراه با رد و برق . دور هم نشستیم . بعد چند دقیقه جیهوپ گفت : واییی من خسته شدم شما ها چی ؟؟ کسی چیزی نگفت به جیمین نگاهی کردم ...

۵ روز پیش
78K