نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_26 و خودم بی اهمیت به بقیه جولو جولو شروع کردم به راه رفتن... . اخه ادم تا چه حد میتونه اشغال باشه؟...تا چه حد میتونه بیشعور و بیشخصیت باشه که اینجوری ابروی ادم و ...

#پارت_26 و خودم بی اهمیت به بقیه جولو جولو شروع کردم به راه رفتن... . اخه ادم تا چه حد میتونه اشغال باشه؟...تا چه حد میتونه بیشعور و بیشخصیت باشه که اینجوری ابروی ادم و ببره؟... . درسته اونا براشون یه چیز تفریح مانند یا هر چیزی مثل اینن که ...

۳ ساعت پیش
18K
#پارت_25 پرید سمتم و یه دستش و به دهنم و دست دیگه اش رو دور کمرم حلقه کرد و در حالی که دورو اطراف و نگاه میکرد...با حرص گفت:هیـــــــش...هیش...خفه شو چرا داد میزنی دیوونه؟... . ...

#پارت_25 پرید سمتم و یه دستش و به دهنم و دست دیگه اش رو دور کمرم حلقه کرد و در حالی که دورو اطراف و نگاه میکرد...با حرص گفت:هیـــــــش...هیش...خفه شو چرا داد میزنی دیوونه؟... . دستامو روی دست بزرگش گزاشتم تا از روی دهنم و بینیم بر دارم تا بتونم ...

۳ ساعت پیش
16K
درسته که سختگیر بودم توی درس دادن ولی امتحانامو نسبتا اسون میاوردم و فرصت تقلب هم میدادم اعتقاد داشتم که درسم به دردشون میخوره نه امتحان همه اونا بعد امتحان اگه درسخون باشن احساس خوشی ...

درسته که سختگیر بودم توی درس دادن ولی امتحانامو نسبتا اسون میاوردم و فرصت تقلب هم میدادم اعتقاد داشتم که درسم به دردشون میخوره نه امتحان همه اونا بعد امتحان اگه درسخون باشن احساس خوشی دارن که نتیجه درس خوندنشونو گرفتن اگه تقلب میکردن که به این نتیجه میرسن که ...

۳ ساعت پیش
18K
اینکه من چاقم یا قدکوتاه، یا لاغر و دراز و هر کوفت و زهرمار دیگه، دقیقا به تو چه ربطی داره؟ خب به تو چه؟ خوبه منم هیکل و قیافه ی زاغارت تو رو با ...

اینکه من چاقم یا قدکوتاه، یا لاغر و دراز و هر کوفت و زهرمار دیگه، دقیقا به تو چه ربطی داره؟ خب به تو چه؟ خوبه منم هیکل و قیافه ی زاغارت تو رو با فلان خوشگل امریکایی مقایسه کنم و برات جوک بسازم و کر کر بخندم؟ عصبانی ام. ...

۷ ساعت پیش
28K
❤ یک داستان کوتاه و هدفمند❤ ✍ در یک رستوران در یکی از ایالت های آمریکا خانم گارسون منوی غذا را به یک زن و شوهر داد. قبل از این که آن دو به لیست ...

❤ یک داستان کوتاه و هدفمند❤ ✍ در یک رستوران در یکی از ایالت های آمریکا خانم گارسون منوی غذا را به یک زن و شوهر داد. قبل از این که آن دو به لیست غذاها نگاهی بیندازند از او خواستند که ارزان ترین غذا را برایشان بیاورد، چون به ...

۷ ساعت پیش
25K
. چشمای بادومی و عسلیش،موهای به رنگ طلاییِ خوشه های گندمش، قدِ بلند و هیکل ورزیده ش..همه و همه باعث میشد تا نتونم چشم ازش بردارم.. بیشتر از همه جذب ابروهای کمونش شدم(بچه ها من ...

. چشمای بادومی و عسلیش،موهای به رنگ طلاییِ خوشه های گندمش، قدِ بلند و هیکل ورزیده ش..همه و همه باعث میشد تا نتونم چشم ازش بردارم.. بیشتر از همه جذب ابروهای کمونش شدم(بچه ها من عکس گلاره رو دیدم خودشم واقعاااا زیباست) اونروز ی لباس قشنگ پوشیدم،موهای لخت و مشکیمو ...

۸ ساعت پیش
29K
. منیره دخترِ صنم خاله بود که به کمک فامیلشون رفته بود شهر درس خونده بود و خانم دکتر شده بود.. حالا تو بیمارستان کار میکرد و واسه خودش کسی شده بود.. منم همینارو بهونه ...

. منیره دخترِ صنم خاله بود که به کمک فامیلشون رفته بود شهر درس خونده بود و خانم دکتر شده بود.. حالا تو بیمارستان کار میکرد و واسه خودش کسی شده بود.. منم همینارو بهونه کرده بودمو سرِ صحبتو با پدرم باز کردم.. غروب بعده اینکه غذاشو خورد و استراحت ...

۸ ساعت پیش
22K
. کم کم خواهرام ازدواج کردن و رفتن.. هر کدوم که میرفتن خونه ی خودشون پدرم بیشتر ذوق میکرد که ی نون خور کمتر شده.. من صبح باهاش میرفتم سرزمین تا ظهر.. بعدش میومدم خونه ...

. کم کم خواهرام ازدواج کردن و رفتن.. هر کدوم که میرفتن خونه ی خودشون پدرم بیشتر ذوق میکرد که ی نون خور کمتر شده.. من صبح باهاش میرفتم سرزمین تا ظهر.. بعدش میومدم خونه به کارهای خونه میرسیدم و با مادرم قالی میبافتم.. ی روز مسجد محل اعلام کرد ...

۸ ساعت پیش
25K
پارت ۵۵ من و آیدا یهو یادمون اوند که این آرش نیس که اذیتش کنیم و یاشار کلا کیه خیلی آروم برگشتیم سر جاهامون و آیدا خیلی آروم گفت : ببخشید یه لحظه موقعیت رو ...

پارت ۵۵ من و آیدا یهو یادمون اوند که این آرش نیس که اذیتش کنیم و یاشار کلا کیه خیلی آروم برگشتیم سر جاهامون و آیدا خیلی آروم گفت : ببخشید یه لحظه موقعیت رو یادمون رفت . خشمش فروکش کرد و گفت : منم زیادی شلوغش کردم اما از ...

۱۹ ساعت پیش
37K
البته به ظاهر اروم انداختشون رو تخت ولی تابلو بود حرصش گرفته.. –اینا رو بپوش.. – نمی خوام..همینا که تنم ِ خوبه..و به لباسای رو تخت اشاره کردم و گفتم: نیازی بهشون ندارم.. پوزخند زد ...

البته به ظاهر اروم انداختشون رو تخت ولی تابلو بود حرصش گرفته.. –اینا رو بپوش.. – نمی خوام..همینا که تنم ِ خوبه..و به لباسای رو تخت اشاره کردم و گفتم: نیازی بهشون ندارم.. پوزخند زد و گفت: هر جور مایلی..ولی مطمئن باش من از این در برم بیرون اقا خودشون ...

۱ روز پیش
57K
و نگاهش کردم.. — بالاخره اونو از اینجا می برم..دیر یا زود..زمانش برام مهم نیست ولی مطمئن باش بالاخره اینکار و می کنم.. جوابم به اون تنها سکوتم بود..نگاهی بی تفاوت بهش انداختم.. با لبخندی ...

و نگاهش کردم.. — بالاخره اونو از اینجا می برم..دیر یا زود..زمانش برام مهم نیست ولی مطمئن باش بالاخره اینکار و می کنم.. جوابم به اون تنها سکوتم بود..نگاهی بی تفاوت بهش انداختم.. با لبخندی خاص نگاهم کرد و گفت: شاید به قول ِ خودت رئیست نباشم..ولی ما یه جورایی ...

۱ روز پیش
82K
«آرشام» –نمی دونی امشب چقدر خوشحالم آرشام .. -چطور؟.. اروم و لوند تو بغلم می رقصید.. — تو اینجایی..کنارم..و این همه نزدیک به من..اصلا باورم نمی شد که بیای..اخه اون روز انگار یه جورایی تردید ...

«آرشام» –نمی دونی امشب چقدر خوشحالم آرشام .. -چطور؟.. اروم و لوند تو بغلم می رقصید.. — تو اینجایی..کنارم..و این همه نزدیک به من..اصلا باورم نمی شد که بیای..اخه اون روز انگار یه جورایی تردید داشتی.. -ولی اومدم.. –اره..همینم خوشحالم می کنه.. نگاهم رو از روی صورتش گرفتم و به ...

۱ روز پیش
77K
دستام و ول کرده بود..سرمو تو بالشت فرو کرده بودم و بلند گریه می کردم.. خدایا پس مادرم به خاطره کار این مرد و بی غیرتی بابام دق کرده بود؟.. خدایا من تا حالا چی ...

دستام و ول کرده بود..سرمو تو بالشت فرو کرده بودم و بلند گریه می کردم.. خدایا پس مادرم به خاطره کار این مرد و بی غیرتی بابام دق کرده بود؟.. خدایا من تا حالا چی فکر می کردم و الان از زبون ِ این نامرد چیا دارم می شنوم.. کاش ...

۱ روز پیش
54K
دستامو گذاشتم روی گوشام تا نشنوم..خدایا مادرم..مادره نازنینم..خدااااااا.. ولی صدای نحسش و می شنیدم..دستامو محکم تر رو گوشام فشار دادم ولی اون نامرد دستامو تو مشتش گرفت و از هم جدا کرد..می خواست بشنوم تا ...

دستامو گذاشتم روی گوشام تا نشنوم..خدایا مادرم..مادره نازنینم..خدااااااا.. ولی صدای نحسش و می شنیدم..دستامو محکم تر رو گوشام فشار دادم ولی اون نامرد دستامو تو مشتش گرفت و از هم جدا کرد..می خواست بشنوم تا زجر بکشم.. –چیه دیگه نمی خوای بشنوی؟..ولی باید بشنوی..حالا که رسیدم به جاهای خوبش می ...

۱ روز پیش
34K
ادامه ی قسمت سیزدهم همه ی اینا رو از چشم پدرم می دیدم..با اینکه مرده بود ولی اون بود که باعث این همه بدبختی شد..اون بود که نتونست مسئولیت پذیر باشه و خانواده ش رو ...

ادامه ی قسمت سیزدهم همه ی اینا رو از چشم پدرم می دیدم..با اینکه مرده بود ولی اون بود که باعث این همه بدبختی شد..اون بود که نتونست مسئولیت پذیر باشه و خانواده ش رو به طرف فلاکت و بیچارگی سوق داد..پدر..کسی که الان چیزی جز اه ِ حسرت و ...

۱ روز پیش
53K
یه مدت خونه ی اون بودم و مثل یه برادر هوامو داشت.. دوست داشتم بدونم بابام و نیما الان کجان؟..فهمیدن من خونه نیستم یا نه؟.. دست به دامن ِ فرهاد شدم و اونم رفت جلوی ...

یه مدت خونه ی اون بودم و مثل یه برادر هوامو داشت.. دوست داشتم بدونم بابام و نیما الان کجان؟..فهمیدن من خونه نیستم یا نه؟.. دست به دامن ِ فرهاد شدم و اونم رفت جلوی خونمون که امارش و در بیاره..و تا وقتی که برگشت دلم مثل سیر و سرکه ...

۱ روز پیش
57K
پارت اول 💗 عشق بی پایان 💗 💜 کیوری💜 داشتم با بورام یه فیلم عاشقانه و غمگین نگاه میکردم .یه تیکه هایی از فیلم واقعا گریه آور بود .من گریه میکردم....بورام گریه میکرد.....من گریه میکردم ...

پارت اول 💗 عشق بی پایان 💗 💜 کیوری💜 داشتم با بورام یه فیلم عاشقانه و غمگین نگاه میکردم .یه تیکه هایی از فیلم واقعا گریه آور بود .من گریه میکردم....بورام گریه میکرد.....من گریه میکردم ....اون گریه میکرد ‌.... ایون جونگ (از تو اتاق داد زد) : میشه خفه خون ...

۱ روز پیش
35K
#پارت۱۳۰ دو سه سالی با جنگ گذشت، اوضاع هر روز خراب‌تر از قبل می‌شد. ما شمال کشور بودیم و با هر بار صدای آژیر خطر به پناهگاه پناه می‌بردیم و از شدت ترس نفسمون توی ...

#پارت۱۳۰ دو سه سالی با جنگ گذشت، اوضاع هر روز خراب‌تر از قبل می‌شد. ما شمال کشور بودیم و با هر بار صدای آژیر خطر به پناهگاه پناه می‌بردیم و از شدت ترس نفسمون توی سینه‌هامون حبس میشد. بیچاره مردم خوزستان، مخصوصا خرمشهر که کلی شهید داد. وقتی به اوضاعشون ...

۱ روز پیش
44K