نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

نصف دیوارای شهر نوشته بودم برگرد. دیوارای کوچمون که افتضاح شده بود هی شهر داری میومد پاک میکرد هی من دوباره می نوشتم. تهشم منو بردن بازداشتگاه بابام اومد گفت:آقا این پسره من دسته شما ...

نصف دیوارای شهر نوشته بودم برگرد. دیوارای کوچمون که افتضاح شده بود هی شهر داری میومد پاک میکرد هی من دوباره می نوشتم. تهشم منو بردن بازداشتگاه بابام اومد گفت:آقا این پسره من دسته شما هر کاری دوسدارین بکنین باهاش، نگاه پلیس اونشب هیچوقت یادم نمیره از اون دلسوزیای واقعی ...

۱۵ ساعت پیش
58K
این پارک در اتریش برای کسایی که OCD (وسواس) دارن ساخته شده ، احترام به شهروند یعنی این ! _______________ #بخون

این پارک در اتریش برای کسایی که OCD (وسواس) دارن ساخته شده ، احترام به شهروند یعنی این ! _______________ #بخون

۱۶ ساعت پیش
3K
— کشیده ی اول و زدم به خاطر کار اون شبت .. کشیده ی دومم به خاطر همه ی اون توهینات ..و حالا می مونه تسویه حسابمون که اصل کاریه.. یه دفعه دستش و محکم ...

— کشیده ی اول و زدم به خاطر کار اون شبت .. کشیده ی دومم به خاطر همه ی اون توهینات ..و حالا می مونه تسویه حسابمون که اصل کاریه.. یه دفعه دستش و محکم کشید بیرون و با تموم زورش به صورتم چنگ زد..نیمه ی چپ صورتم سوخت ولی ...

۱۶ ساعت پیش
46K
رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار 💜 نمیدونم چرا هر موقع دارم این سرگذشت مینویسم اشکم در میاد خیلی حس غریبی بهم دست میده منتظر کامنتتون هستم (دفتر خاطرات نگار) روزها میگذشت و من ...

رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار 💜 نمیدونم چرا هر موقع دارم این سرگذشت مینویسم اشکم در میاد خیلی حس غریبی بهم دست میده منتظر کامنتتون هستم (دفتر خاطرات نگار) روزها میگذشت و من هر روز محمود میدیدم کافی شاپ رستوران پارک حس میکردم چقدر باهاش خوشبختم و بهترین ...

۲۰ ساعت پیش
51K
پراید نوک مدادی، به شماره شهربانی 656 ق47 ایران 33، ماشینشو بدجا پارک کرده!📣

پراید نوک مدادی، به شماره شهربانی 656 ق47 ایران 33، ماشینشو بدجا پارک کرده!📣

۲۳ ساعت پیش
4K
چشمه سحرآمیز، واقع در پارک ملی چاپادا دیامانتینا،برزیل در 400 کیلومتری سالوادر، پایتخت ایالت باهیا قرار د ارد. این چشمه عمق 120فوتی دارد و آب آن آنقدر شفاف است که صخره ها و تنه های ...

چشمه سحرآمیز، واقع در پارک ملی چاپادا دیامانتینا،برزیل در 400 کیلومتری سالوادر، پایتخت ایالت باهیا قرار د ارد. این چشمه عمق 120فوتی دارد و آب آن آنقدر شفاف است که صخره ها و تنه های درختان قدیمی در کف آن قابل رویت است. هنگامیکه خورشید در سمت راست است نور ...

۱ روز پیش
8K
مستر پارک #چانیول #اکسو

مستر پارک #چانیول #اکسو

۱ روز پیش
3K
پارت۳ _ولت کنم کھ نسیم زودتر از من قاپت و بدزده؟ عمرا یھ ھلوی دیگھ رو دو دستی تقدیمش کنم! _ھلو چیھ؟ نسیم کیھ؟ بخدا من نسیم نمیشناسم.. چرا ولم نمیکنین؟ زن بھ طرفش برگشت ...

پارت۳ _ولت کنم کھ نسیم زودتر از من قاپت و بدزده؟ عمرا یھ ھلوی دیگھ رو دو دستی تقدیمش کنم! _ھلو چیھ؟ نسیم کیھ؟ بخدا من نسیم نمیشناسم.. چرا ولم نمیکنین؟ زن بھ طرفش برگشت و عصبی یقھ ی مانتویش را جمع کرد. شال دور گردنش پیچید و در حال ...

۱ روز پیش
20K
part6* مارلی: بلاخره هوای ازاد...موبایلمو در اوردم و از خودم عکس گرفتم و برا جینا فرستادم اون نتونست بیاد اخه دکتر گفته بود باید استراحت کنه. لبخندی زدم، ک میونگ کی رو دیدم مارلی: اوه ...

part6* مارلی: بلاخره هوای ازاد...موبایلمو در اوردم و از خودم عکس گرفتم و برا جینا فرستادم اون نتونست بیاد اخه دکتر گفته بود باید استراحت کنه. لبخندی زدم، ک میونگ کی رو دیدم مارلی: اوه میونی... میونگ کی منو دید و برام دست تکون داد داشت با چندتا از بچه ...

۱ روز پیش
65K
به نام خدا پارک کیونگ یول هسم از ایران😂 😂 😐 😐 چانیول و اندکی کیونگسو😂 😂

به نام خدا پارک کیونگ یول هسم از ایران😂 😂 😐 😐 چانیول و اندکی کیونگسو😂 😂

۱ روز پیش
3K
دکتر با هر قدمی که بر میداشت، آمپول و تست میکرد تا ببینه درسته یا نه؟ خوبی گفت و نزدیک دختر رفت. آمپول و روی میز عسلی کوچیک کنار تخت گذاشت و خودش ایستاد و ...

دکتر با هر قدمی که بر میداشت، آمپول و تست میکرد تا ببینه درسته یا نه؟ خوبی گفت و نزدیک دختر رفت. آمپول و روی میز عسلی کوچیک کنار تخت گذاشت و خودش ایستاد و محکم تر دستای دختر و بست. طناب رو محکم تر دور پاش پیچید. همه ی ...

۱ روز پیش
87K
رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💙 دوستان اینم بگم نگار دانشجو شهرستانی بوده و توی خابگاه بوده و محمود ساکن همون شهره چون توی خاطرات اینا نبوده لازم دیدم ک بگم 🙊 به روزهای ...

رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💙 دوستان اینم بگم نگار دانشجو شهرستانی بوده و توی خابگاه بوده و محمود ساکن همون شهره چون توی خاطرات اینا نبوده لازم دیدم ک بگم 🙊 به روزهای اخری دانشجویم داشتم نزدیک میشدم و به جدایی به محمود فکر میکردم واقعا گریه ام ...

۱ روز پیش
50K
عروس مرگ-قسمت ۲۸ #عروس_مرگ چهره ساده دخترک با آن چشمان قهوه ای و موهای لَختش که همراه باد خفیفی میرقصید،بسیار جلب توجه میکرد! *به رنگهای مختلف پاییزی نگاه میکردند. -من عاشق فصل پاییزم! هومن لبخندی ...

عروس مرگ-قسمت ۲۸ #عروس_مرگ چهره ساده دخترک با آن چشمان قهوه ای و موهای لَختش که همراه باد خفیفی میرقصید،بسیار جلب توجه میکرد! *به رنگهای مختلف پاییزی نگاه میکردند. -من عاشق فصل پاییزم! هومن لبخندی زد و گفت:چرا؟ کمی به فکر فرو رفت،با لبخند جواب داد:چون پاییز خیلی چیزها رو ...

۱ روز پیش
110K
پارت دوم فیک #cendy #fic چان_باشه باشه! رز با ترس سرشو تکون داد و اروم اب دهنشو قورت داد ک با سلقمه پونی ب خودش اومد رز_اهم ما دیگه میریم جین سرشو برگردوند و با ...

پارت دوم فیک #cendy #fic چان_باشه باشه! رز با ترس سرشو تکون داد و اروم اب دهنشو قورت داد ک با سلقمه پونی ب خودش اومد رز_اهم ما دیگه میریم جین سرشو برگردوند و با یه لبخند دندون نما عقب گرد کرد و رفت و بقیه هم مثه جوجه اردک ...

۱ روز پیش
27K
رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار 💛 اذر ماه بود ک برف شدیدی گرفته بود و ترانه پیشنهاد داد بریم پارک برف بازی _نمیشه ترانه نمیام _چرا اخه هرموقع من بت میگم نمیای بیرون ...

رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار 💛 اذر ماه بود ک برف شدیدی گرفته بود و ترانه پیشنهاد داد بریم پارک برف بازی _نمیشه ترانه نمیام _چرا اخه هرموقع من بت میگم نمیای بیرون تو دیگ چجور دوستی هستی هاع _خب اخه 5 عصر تا بریم برگردیم دیر وقت ...

۱ روز پیش
63K
با رضایت نگام کرد وخندید:من تمام وقت در خدمتت هستم..فکر خوبیه..دربند تو شب خیلی دیدنی و با صفاست.. میز و تسویه کردم و از رستوران بیرون امدیم.. توی ماشین که نشستم متوجه شدم بیش از ...

با رضایت نگام کرد وخندید:من تمام وقت در خدمتت هستم..فکر خوبیه..دربند تو شب خیلی دیدنی و با صفاست.. میز و تسویه کردم و از رستوران بیرون امدیم.. توی ماشین که نشستم متوجه شدم بیش از حد با من احساس راحتی می کنه..مرتب با ناز پاهاش و تکان می داد و ...

۱ روز پیش
60K
ولی باید تحمل می کردم.. دستش و به سمتم دراز کرد.. –سلام..چه وقت شناس..راس ساعت رسیدی.. دستش و فشردم.. -سلام..من همیشه وقت شناسم و از اینکه کسی معطلم بذاره متنفرم.. لحنم بیش از حد جدی ...

ولی باید تحمل می کردم.. دستش و به سمتم دراز کرد.. –سلام..چه وقت شناس..راس ساعت رسیدی.. دستش و فشردم.. -سلام..من همیشه وقت شناسم و از اینکه کسی معطلم بذاره متنفرم.. لحنم بیش از حد جدی نبود..امشب رو باید تا حدی از جلد واقعیم بیرون می امدم .. –وقتی پیام دادی ...

۱ روز پیش
61K
ناامیدم به ناامیدی بدنی تازه مرده که هنوز گرم است و به آخرین کار ناتمامش می‌اندیشد هیچ‌کس نفهمید امید به زندگی در من درست به اندازه‌ی دانه‌های برف بود سرم را تکان می‌دهم و می‌گویم ...

ناامیدم به ناامیدی بدنی تازه مرده که هنوز گرم است و به آخرین کار ناتمامش می‌اندیشد هیچ‌کس نفهمید امید به زندگی در من درست به اندازه‌ی دانه‌های برف بود سرم را تکان می‌دهم و می‌گویم بدن من تصمیم من می‌خواهم سقط شوم می‌خواهم پایم را از این سوی نقاشی به ...

۲ روز پیش
34K