نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

داستان مخوف و ترسناک و اما واقعی ارسالی کاربران سلام من راسش دیگه روم نمیشد بیام پیم بدم گفتم میگن این دختره هم هی از خودش الکی مینویسه ولی بخدا اصلا اینطور نیست من اومدم ...

داستان مخوف و ترسناک و اما واقعی ارسالی کاربران سلام من راسش دیگه روم نمیشد بیام پیم بدم گفتم میگن این دختره هم هی از خودش الکی مینویسه ولی بخدا اصلا اینطور نیست من اومدم یه نکته راجع به فیلم ترسناک the nun یا همون راحبه براتون بگم از وقتی ...

۷ روز پیش
71K
#پارت11 ❤ ️تنهایی عشق ❤ ️ رایان با غرور برگه اش رو گرفت و رفت نشست سعی داشتم از اون دور ببینم چه نمره ای گرفته ولی اصلا فایده نداشت... که متوجه شدم آقای رئیسی ...

#پارت11 ❤ ️تنهایی عشق ❤ ️ رایان با غرور برگه اش رو گرفت و رفت نشست سعی داشتم از اون دور ببینم چه نمره ای گرفته ولی اصلا فایده نداشت... که متوجه شدم آقای رئیسی بهم زل زده اه بازم این ایـــش رومو اونطرف کردم که صدام زد -خانم رستمی ...

۹ مرداد 1398
2K
همینجور که نزدیکم بود با داد گفت ×دلت غلط کرد خاست. حلش دادم عقب و گفتم +ببین میدونی چیه، مردا شبیه اِستِیکای آبدار و پر چرب هستن که بعد از مدتی از همشون متنفر میشی ...

همینجور که نزدیکم بود با داد گفت ×دلت غلط کرد خاست. حلش دادم عقب و گفتم +ببین میدونی چیه، مردا شبیه اِستِیکای آبدار و پر چرب هستن که بعد از مدتی از همشون متنفر میشی موجوداتی ک هر چی بیشتر دوسشون داشته باشی بیشتر آسیب میخوری،این و میفهمی که؟ ×این ...

۱۴ اردیبهشت 1398
1K
YAʟDA ʙAɴOO +ڪی بود اشوان؟ ـ امیر +اون چرا گفتی بیاددد ـ باید بیاد.. ما راهمون دوره شد چون کافه دور تر بود.. رسیدیم من زود تر پیاده شدم و رفتم سرویس تا بلکه یکم ...

YAʟDA ʙAɴOO +ڪی بود اشوان؟ ـ امیر +اون چرا گفتی بیاددد ـ باید بیاد.. ما راهمون دوره شد چون کافه دور تر بود.. رسیدیم من زود تر پیاده شدم و رفتم سرویس تا بلکه یکم از این حالت بیام بیرون.. وقتی از سرویس بهداشتی خارج شدم دیدم که آریایی (امیـر) ...

۲۹ فروردین 1398
8K
یلدا بانــــو رویه صندلی میز نشستم و تویه فکر بودم که گوشیم زنگ خورد اسم

یلدا بانــــو رویه صندلی میز نشستم و تویه فکر بودم که گوشیم زنگ خورد اسم "اَشی خُله"رویه صفحه اومد.. تماس رو برقرار کردم.. +الـ ـ مگه من به تو نگفتم که اگر اون دزد لعنتی زنگـ زد به من خبر بده هااا؟ +اگر اجازه بدی من به تنهایی این کار ...

۲۹ فروردین 1398
2K
#نالوطی #۲۳ #یلدابانو ساعت حول و هوش چهار بعد از ظهر بود که رسیدیم .. پیاده شدیم و وارد مغازه گیف فروشی شدیم.. پرهام ـ سلام داداش سیروس چطوری؟ آقا سیروس ـ سلااااام به به ...

#نالوطی #۲۳ #یلدابانو ساعت حول و هوش چهار بعد از ظهر بود که رسیدیم .. پیاده شدیم و وارد مغازه گیف فروشی شدیم.. پرهام ـ سلام داداش سیروس چطوری؟ آقا سیروس ـ سلااااام به به ببین کی اینجاست خوش اومدی ، نکنه ازدواجی چیزی در کاره..؟ پرهام ــ چرا اتفاقعا ...

۱۵ فروردین 1398
161K
#نالوطی نشستم رویه صندلی... باورم نمیشد... دوست ده ساله من که جونمونم برایه هم میدادیم و کلی برنامه ریخته بودیم برا یه عروسیمون .. اونوقت تویه عروسیه عشقم ببینم گیسو بهترین دوستم عروسه. گیسو بلند ...

#نالوطی نشستم رویه صندلی... باورم نمیشد... دوست ده ساله من که جونمونم برایه هم میدادیم و کلی برنامه ریخته بودیم برا یه عروسیمون .. اونوقت تویه عروسیه عشقم ببینم گیسو بهترین دوستم عروسه. گیسو بلند گو رو برداشت.. گیسو ـ سلام من گیسو هستم.. میخوام اعترافاتی بکنم... تویه روز ۱۱/۳/۱۳۸۷دقیقا ...

۸ فروردین 1398
70K
∞نالـوطـے∞ مثل دیوونه ها خندیـدیم .. 👨 سهیل ـ آییی عزیـز دل ، بدو بریم که دل ما رو بردی .. + کوجااااا ؟ سهیل ـ بریم از این لحضه به بعد سوپرایز هایه زیادی ...

∞نالـوطـے∞ مثل دیوونه ها خندیـدیم .. 👨 سهیل ـ آییی عزیـز دل ، بدو بریم که دل ما رو بردی .. + کوجااااا ؟ سهیل ـ بریم از این لحضه به بعد سوپرایز هایه زیادی دارم واست . + اییی جانمممم بریم بینم .. ـ خیلی ترسیدم نه بگیاااا واسه ...

۷ فروردین 1398
46K
هقیقت آینه ای بود ڪہ از آسمان اُفتاد و شڪسٺ.. هر ڪس تڪہ ای از آن برداشٺ و خود را در آن دید... گمان کرد حقیقت نزد اوست حال آن ڪہ.. حقیقت نزد همگان بوده ...

هقیقت آینه ای بود ڪہ از آسمان اُفتاد و شڪسٺ.. هر ڪس تڪہ ای از آن برداشٺ و خود را در آن دید... گمان کرد حقیقت نزد اوست حال آن ڪہ.. حقیقت نزد همگان بوده .. ❈ شخصیت های اصلی : خزان صوفی ، سهیل سپهری ، فربد فروتن ، ...

۱۸ اسفند 1397
177K
#رمان_دیکاتور_پارت_پایانی _چی؟چی میگی آرام؟ آرام:خیلی بد گوول خوردی،فک کردی چی؟ فک کردی عاشقت شدم؟چه خیالی خوشی داری تو _نمیفمم چی میگی آرام:بزار اینو بهتون بگم،به همتون که اونجااایین،من با شما مایه دارا نمیپرم،فقط اسیرتون میکنم،من ...

#رمان_دیکاتور_پارت_پایانی _چی؟چی میگی آرام؟ آرام:خیلی بد گوول خوردی،فک کردی چی؟ فک کردی عاشقت شدم؟چه خیالی خوشی داری تو _نمیفمم چی میگی آرام:بزار اینو بهتون بگم،به همتون که اونجااایین،من با شما مایه دارا نمیپرم،فقط اسیرتون میکنم،من پول میخام،پولمو بدین میتونین گم شین، آشا:این چی میگه؟ آرام:پوووول میخااام پووول،همه عمرتونو خوابیدینو خوردینو ...

۱۳ اسفند 1397
656