نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_صد_پنجاه_هفت #غریبه_آشنا تانیا: نه اینکه حسودیم بشه هاااا نه ولی چرا سهون و بکهیون و کیونگسو رفتن گفتن میخوان ازدواج کنن عاشق شدن ولی دونگهه نگفت...یعنی منو دوست نداره...آره دیگه دوستم نداره میدونم اونهمه دختر ...

#پارت_صد_پنجاه_هفت #غریبه_آشنا تانیا: نه اینکه حسودیم بشه هاااا نه ولی چرا سهون و بکهیون و کیونگسو رفتن گفتن میخوان ازدواج کنن عاشق شدن ولی دونگهه نگفت...یعنی منو دوست نداره...آره دیگه دوستم نداره میدونم اونهمه دختر رنگارنگ دورشن نمیاد ک با من ازدواج‌کنه مگه عقلش کم باشه... زینب:تانیاااا تانیااااا مردی +چی ...

۲ ساعت پیش
23K
#پارت_۱۰۲ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو : شونه امو محکم به شونه اش زدم و راه افتادم. دستمو کشید. برزخی نگاش کردم اما از چشمای اون خون می چکید! نفس عصبی کشید و گفت: _باید معلوم ...

#پارت_۱۰۲ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو : شونه امو محکم به شونه اش زدم و راه افتادم. دستمو کشید. برزخی نگاش کردم اما از چشمای اون خون می چکید! نفس عصبی کشید و گفت: _باید معلوم بشه من نمی تونم از کنار این مسئله ی مهم به راحتی رد شم،چطور ممکنه ...

۱۰ ساعت پیش
63K
#شاهنامه #بهمن از آن‌سو گشتاسپ که به آخر عمرش رسیده بود ، جاماسپ را طلبید و گفت : .پس از من بهمن شاه می‌شود و رازدار او پشوتن است ، سر از فرمان او نپیچد ...

#شاهنامه #بهمن از آن‌سو گشتاسپ که به آخر عمرش رسیده بود ، جاماسپ را طلبید و گفت : .پس از من بهمن شاه می‌شود و رازدار او پشوتن است ، سر از فرمان او نپیچد و همراهش باشید . کار من تمام شد پس به بهمن گفت تخت و تاج ...

۱۴ ساعت پیش
27K
#آیامیدانید ۱_بنیانگذار ترکیه نوین ؟ اتا ترک ۲_مخفف نمایشگرهای نمایشگر های دیود گسیل نور ارگانیک؟ OLED ۳_اولین مسابقه ای فوتبال که از رادیو پخش شده است بازی کدام تیم بوده است؟ ارسنال ۴_این اثر درواقع ...

#آیامیدانید ۱_بنیانگذار ترکیه نوین ؟ اتا ترک ۲_مخفف نمایشگرهای نمایشگر های دیود گسیل نور ارگانیک؟ OLED ۳_اولین مسابقه ای فوتبال که از رادیو پخش شده است بازی کدام تیم بوده است؟ ارسنال ۴_این اثر درواقع زندگی نامه خود جک لندن نویسنده آمریکایی است ؟ مارتین آیدن ۵_اولین برنده جایزه نوبل ...

۱۶ ساعت پیش
14K
مینویسم با دلی غمگین تا شاید کمی شاد شود مهسا💚 سوپرایز واسه شما عشقا نمیخاستم به این زودیا سرگذشت بذارم اما خب نشد نتونستم جلو خودمو بگیرم واقعا وقتی مینویسم غم های خودمو فراموش میکنم ...

مینویسم با دلی غمگین تا شاید کمی شاد شود مهسا💚 سوپرایز واسه شما عشقا نمیخاستم به این زودیا سرگذشت بذارم اما خب نشد نتونستم جلو خودمو بگیرم واقعا وقتی مینویسم غم های خودمو فراموش میکنم من مهسام 20 ساله این سرگذشت مال سال 97 من دپیلم دارم و شاغلم ما ...

۱۹ ساعت پیش
32K
رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💛 بریم سراغ ادامه سرگذشت 🎶 احسان دوباره دفتر را باز کردم و شروع ب خوندن کردم امروز 5 مهر 97 است ساعت 9 صبح و مث همیشه احسان ...

رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💛 بریم سراغ ادامه سرگذشت 🎶 احسان دوباره دفتر را باز کردم و شروع ب خوندن کردم امروز 5 مهر 97 است ساعت 9 صبح و مث همیشه احسان ب سرکاره و من تنهام از صبح ی حال عجیبی دارم اما علتشو نمیدونم بهتره ...

۱ روز پیش
80K
. خلاصه بگویم برایتان دلبر از آن دسته مرد هایی است که رنگ لباس هایش را با حال و روزت ست می کند... مثلا سبز که می‌پوشد آدم به یاد جنگل های شمال، به عشقِ ...

. خلاصه بگویم برایتان دلبر از آن دسته مرد هایی است که رنگ لباس هایش را با حال و روزت ست می کند... مثلا سبز که می‌پوشد آدم به یاد جنگل های شمال، به عشقِ بوی هیزم نم زده می دود در آغوشش، مست می شود... یا آنگاه که آبی ...

۲ روز پیش
57K
ژنرالی که نگهبانی داد با قنداق اسلحه به پهلویش زدم و خوابش را پاره کردم و گفتم:«پاشو، نوبت نگهبانی شماست.» آن بنده خدا هم بلند شد، اسلحه را گرفت و خسته نباشیدی گفت و رفت ...

ژنرالی که نگهبانی داد با قنداق اسلحه به پهلویش زدم و خوابش را پاره کردم و گفتم:«پاشو، نوبت نگهبانی شماست.» آن بنده خدا هم بلند شد، اسلحه را گرفت و خسته نباشیدی گفت و رفت سر پست. یکی از بسیجیان لشکر 17 علی ابن ابیطالب این گونه روایت کرده است: ...

۲ روز پیش
110K
جدال اینستاگرامی سیروان خسروی و مهراب قاسمخانی

جدال اینستاگرامی سیروان خسروی و مهراب قاسمخانی "مهراب جان قطعا به یاد داری که در ایام انتخابات پیشین با من تماس گرفتی و گفتی از طرف تیم آقای روحانی پیشنهاد شده که من(سیروان خسروی) در ازای دریافت دستمزد ٣ سانس کنسرت تهران، سه چهار آهنگ در تجمع هوادارهای ایشون در ...

۲ روز پیش
123K
عروس مرگ-قسمت ۲۸ #عروس_مرگ چهره ساده دخترک با آن چشمان قهوه ای و موهای لَختش که همراه باد خفیفی میرقصید،بسیار جلب توجه میکرد! *به رنگهای مختلف پاییزی نگاه میکردند. -من عاشق فصل پاییزم! هومن لبخندی ...

عروس مرگ-قسمت ۲۸ #عروس_مرگ چهره ساده دخترک با آن چشمان قهوه ای و موهای لَختش که همراه باد خفیفی میرقصید،بسیار جلب توجه میکرد! *به رنگهای مختلف پاییزی نگاه میکردند. -من عاشق فصل پاییزم! هومن لبخندی زد و گفت:چرا؟ کمی به فکر فرو رفت،با لبخند جواب داد:چون پاییز خیلی چیزها رو ...

۲ روز پیش
120K
همین.. وقتی این هدف شد مسیر انتخابیم دیگه یاد خدا درش هیچ معنایی نداره.. انتقام.. فقط انتقام.. با صدای شیدا به خودم اومدم..قهوه م سرد شده بود و با این حال تا ته سر کشیدم.. ...

همین.. وقتی این هدف شد مسیر انتخابیم دیگه یاد خدا درش هیچ معنایی نداره.. انتقام.. فقط انتقام.. با صدای شیدا به خودم اومدم..قهوه م سرد شده بود و با این حال تا ته سر کشیدم.. تلخیش ازارم نداد..دوست داشتم..چون طعم داشت..اگر زندگی من هم یکی از این دو تا رو ...

۲ روز پیش
96K
تو مسیر برگشت به خونه بودم که موبایلم زنگ خورد..به شماره ای که روی صفحه ش افتاده بود نگاه کردم..شایان.. نفس عمیق کشیدم و جواب دادم.. –الو..آرشام.. -بله..چیزی شده؟.. –اگه اب دستته بذار زمین سریع ...

تو مسیر برگشت به خونه بودم که موبایلم زنگ خورد..به شماره ای که روی صفحه ش افتاده بود نگاه کردم..شایان.. نفس عمیق کشیدم و جواب دادم.. –الو..آرشام.. -بله..چیزی شده؟.. –اگه اب دستته بذار زمین سریع خودتو برسون اینجا.. -چی شده؟!.. –فقط کاری که گفتم و بکن..زود باش.. -باشه..الان تو راهم..دارم ...

۲ روز پیش
72K
سلام به دوستان گل و نازنین و مهربونم یه چالش گذاشتم بالای پیجم که دوستان محبت کردن و پیام گذاشتن و نظراتشون رو گفتن تشکر میکنم از دوستان عزیزی که به من محبت داشتن و ...

سلام به دوستان گل و نازنین و مهربونم یه چالش گذاشتم بالای پیجم که دوستان محبت کردن و پیام گذاشتن و نظراتشون رو گفتن تشکر میکنم از دوستان عزیزی که به من محبت داشتن و از خوبیا گفتن و تشکر ویژه دارم از عزیزانی که منو قابل دونستن و هرچی ...

۲ روز پیش
25K
کیان هم متوجه صدا شد و در ورودی رو باز کرد. من و بهار هم از آشپزخونه اومدیم بیرون و من کنار کیان ایستادم. از یه ماشین شاسی بلند خانم میانسالی پیاده شد. کیان کنار ...

کیان هم متوجه صدا شد و در ورودی رو باز کرد. من و بهار هم از آشپزخونه اومدیم بیرون و من کنار کیان ایستادم. از یه ماشین شاسی بلند خانم میانسالی پیاده شد. کیان کنار گوشم گفت: دختر عموم ایشونه! جیران! گفته بود هم سن و سال مامان منه اما ...

۲ روز پیش
65K
طناز : راستی سحر یه گند دیگ هم زدی ! سحر: یا خدا !! دیگ چی؟؟؟ طناز: میکروفون تهیونگ رو از دستش گرفتی و انداختی شکست. سحر: ینی تو میگی من تا یه متری تهیونگ ...

طناز : راستی سحر یه گند دیگ هم زدی ! سحر: یا خدا !! دیگ چی؟؟؟ طناز: میکروفون تهیونگ رو از دستش گرفتی و انداختی شکست. سحر: ینی تو میگی من تا یه متری تهیونگ رفتم؟؟؟ حدیث: بدبخت شدی!! نازی:اومدیم خونه ، سحر دستاش یخ زده بود ، تا رسیدیم ...

۳ روز پیش
73K
وان شات پارت اول دختران افتاب -مین هی -سوزی -بورام-یونا-آیو -لوهان -سهون-کای-بکهیون-چانیول 💜 مین هی💜 یونا:آیو مطمئنی اینجاها خونه ی مادر بزرگته آیو :آره مطمئنم از صبح تاحالا صد بار پرسیدی من:یونا لابد مطمئنه دیگه ...

وان شات پارت اول دختران افتاب -مین هی -سوزی -بورام-یونا-آیو -لوهان -سهون-کای-بکهیون-چانیول 💜 مین هی💜 یونا:آیو مطمئنی اینجاها خونه ی مادر بزرگته آیو :آره مطمئنم از صبح تاحالا صد بار پرسیدی من:یونا لابد مطمئنه دیگه اگه مطمئن نبود مگه دیوونه بود ما رو بیاره اینجا اونم نصفه شبی برام :حالا ...

۳ روز پیش
55K
در هوای سرد و برفی زمستان، کودکی با پاهای برهنه و لباس های مندرس روی برف ایستاده بود و در حالی که از سرما می لرزید، صورتش را به شیشه چسبانیده بود و به ویترین ...

در هوای سرد و برفی زمستان، کودکی با پاهای برهنه و لباس های مندرس روی برف ایستاده بود و در حالی که از سرما می لرزید، صورتش را به شیشه چسبانیده بود و به ویترین فروشگاه نگاه می کرد. او با نگاه و چشمان حسرت بارش، به خدا التماس می ...

۳ روز پیش
15K
و بعد بلند خندید... منم خندم گرفته بود اما خجالت هم کشیدم. تو همون حالت خنده و شرم گفتم: زهر مار! ترسیدم خوب... شوهر خودمه به تو چه؟ می خوام لباساشو بو بکشم! بهار اوووووو ...

و بعد بلند خندید... منم خندم گرفته بود اما خجالت هم کشیدم. تو همون حالت خنده و شرم گفتم: زهر مار! ترسیدم خوب... شوهر خودمه به تو چه؟ می خوام لباساشو بو بکشم! بهار اوووووو بلندی گفت و نشست رو تخت! دقیقه ای ساکت شد. تمام لباس های کیان رو ...

۴ روز پیش
95K
خدا همه جا هست… نیازی نیست جایی دنبالش بگردی.. پاک باشیم یا گناهکار در کنار ماست… خدا همیشه و در هر حالی با ماست.. گاهی از نردبون بالا میریم تا به خدا برسیم.. غافل از ...

خدا همه جا هست… نیازی نیست جایی دنبالش بگردی.. پاک باشیم یا گناهکار در کنار ماست… خدا همیشه و در هر حالی با ماست.. گاهی از نردبون بالا میریم تا به خدا برسیم.. غافل از اینکه خدا همین پایین نردبان رو نگه داشته… کمی دقت کن … خدا را در ...

۴ روز پیش
19K
با اخم به من زل زده بود .. داد زد :مرتیکه مگه پشت یابو نشستی؟..این چه وضع رانندگیه؟..تو که عرضه نداری یه همچین ماشینی رو برونی برو گاری کشی .. با تعجب نگاش کردم..این دختر ...

با اخم به من زل زده بود .. داد زد :مرتیکه مگه پشت یابو نشستی؟..این چه وضع رانندگیه؟..تو که عرضه نداری یه همچین ماشینی رو برونی برو گاری کشی .. با تعجب نگاش کردم..این دختر به چه جراتی چنین اراجیفی رو سر هم می کرد و به من نسبت می ...

۴ روز پیش
80K