ویژه کنید
عکس و تصویر پارت بیست و پنجم # چڪاوڪـــ : وقتی رفتیم اونجا توجه دختر پسرا بهم جلب ...

پارت بیست و پنجم #
چڪاوڪـــ : وقتی رفتیم اونجا توجه دختر پسرا بهم جلب شد و خاله گفت
خاله : بچه ها این چکاوک نامزد سورنه .
بیشتر دخترا برام چشم غره رفته ولی یکی از دخترا که چهره ی خوشگلی داشت رو بهم گف : وای خالـــــه چ خوشگله .و بدو اومد روبروم و دستشو به طرفم دراز کردو گفت : سلااام خوشگله من مینام
رو بهش لبخند زدمو گفتم : سلام عزیزم . لطف داری چشات خوشگل میبینه .
با بقیه ی دختراهم سلام و احوال پرسی کردم ولی با فیس و افاده جوابمو میدادن . با پسراهم در حد سلام . ولی بعضیاشون جوری نگات میکردن انگا لختی .
مینا دستمو کشید و برد به طرف مبلا و گفت : ولشون کن اون فیس فیسو هارو همشون چششونو سورن گرفته برا همین خیلی باهات خوب نبودن . من دختر خاله ی سورنم .
نمیدونم چرا از اینکه اونا عاشق سورنن اتیش گرفتم ولی به روی خودم نیاوردمو گفتم : خوشبحال سورن که دختر خاله ای مث تو داره .
مینا : لطف داری عزیزم .
اونقدر با مینا حرف زدم که تا نگاهی به ساعت گوشی جدیدم که خاله برام خریده بود کردم مخم سوت کشید ساعت ۱نیمه شب بود و ما هنوز مهمونی بودیم . از سورنم خبر نداشتم معلوم نبود کجاس . مامان و دیدیم که اومد کنارمو گفت : دخترم میای بریم خونه ؟؟؟
چکاوک : مگه سورن نمیاد
مامان : اون زود تر رفت . خوب بریم ؟
چکاوک : اره بریم
مینا : حالا بودین
مامان : نه خاله جان امیر سام خستس بریم دیگه . با مینا خدافظی کردمو با خاله هم همینطور . رفتم تو اتاق طبقه ی بالا و مانتو و شالمو پوشیدمو اومدم بیرون . از پله ها اومدم پایینو رفتم سمت مامان و با هم رفتیم خونه . عصبی شده بودم که چرا سورن صبر نکرد که من باهاش برم پسره ی خره اورانگوتان .
رفتیم خونه و من مستقیم رفتم تو اتاقمو لباسمو در اوردمو با کله افتادم رو تخت .و به سه نکشید خوابم برد .
صبح که بلند شدم دیدم خونه ساکته . تعجب کردم چون ساعت ۹بودو این موقع ها مامان تی وی رو روشن میکردو برنامه ی اشپزی میدید رفتم دسشویی و بعدش سرو وضعمو مرتب کردمو رفتم پایین رفتم تو اشپزخونه که نوشته ی رو یخچال توجهمو جلب کرد
رفتم طرف یخچالو برگرو برداشتمو خوندمش : سلام دخترم برای امیر سام ماموریت پیش اومده و برای شرکتش باید یه چیزایی تهیه میکرد برا همین من و امیر سام امروز صبح میریم فرانسه و دو سه هقته نمیام تا اونموقع خدافظ .
شاخ در اوردم نـــــــه ینی من تو خونه تنهام . با یاد سورن یکم خیالم راحت شد ولی بازم یه جوری بودم انگا .... (وجدان : خره تو این چن هفته حداقل یکم مخ سورنو بزن بدبخت . اترینا از تو جلوتره )
غلط کرده دختره ی کثافت حالا که اینطوره اینجور بهتره از الان شروع
میشه دارم برات اترینا خانم

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...