نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت ۶۲ : دور و بر رو نگا کردم ولی کسی نبود خواستم برم تو اتاق که یک لحظه بدنم برق گرفت احساس کردم حالش خوب نیست دوباره با دقت نگا کردم وای نه روی ...

پارت ۶۲ : دور و بر رو نگا کردم ولی کسی نبود خواستم برم تو اتاق که یک لحظه بدنم برق گرفت احساس کردم حالش خوب نیست دوباره با دقت نگا کردم وای نه روی زمین افتاده بود اسمشو بلند صدا کردم و دوتا دستام و جلوی ذهنم گذاشتم اگه ...

۲۲ دقیقه پیش
5K
ماشین و بردم تو..خونه حتی سرایدار هم نداشت..ظاهرا اینجا تنها و مستقلم.. به این تنهایی کوتاه مدت نیاز داشتم..اگه می تونستم و نیازی نداشتم خونه ی خودم و هم مشابه غار می ساختم ولی با ...

ماشین و بردم تو..خونه حتی سرایدار هم نداشت..ظاهرا اینجا تنها و مستقلم.. به این تنهایی کوتاه مدت نیاز داشتم..اگه می تونستم و نیازی نداشتم خونه ی خودم و هم مشابه غار می ساختم ولی با نمایی پیشرفته..تاریک..سرد..بی روح و..پر از سکوت.. یه خونه ی ویلایی بود..پر از دار و درخت ...

۳ ساعت پیش
35K
— کشیده ی اول و زدم به خاطر کار اون شبت .. کشیده ی دومم به خاطر همه ی اون توهینات ..و حالا می مونه تسویه حسابمون که اصل کاریه.. یه دفعه دستش و محکم ...

— کشیده ی اول و زدم به خاطر کار اون شبت .. کشیده ی دومم به خاطر همه ی اون توهینات ..و حالا می مونه تسویه حسابمون که اصل کاریه.. یه دفعه دستش و محکم کشید بیرون و با تموم زورش به صورتم چنگ زد..نیمه ی چپ صورتم سوخت ولی ...

۳ ساعت پیش
24K
#رمان_ماهک #پارت_167 اخرین امتحان رو هم با خوشالی دادم و توی حیاط مدرسه با ذوق پریدم تو بغل آرش و خیلی خیلی خوشحال بودم ازینکه راحت شدم. از بغلش بیرون اومدم دستمو محکم گرفت که ...

#رمان_ماهک #پارت_167 اخرین امتحان رو هم با خوشالی دادم و توی حیاط مدرسه با ذوق پریدم تو بغل آرش و خیلی خیلی خوشحال بودم ازینکه راحت شدم. از بغلش بیرون اومدم دستمو محکم گرفت که چشمم افتاد به اون پسره ی پررو مراقب امتحاناتمون. چشم غره ای بهش رفتم و ...

۴ ساعت پیش
21K
#پارت_۳۱ ادامه پارت ۳۱ -صبر کنید...ببخشید اما چرا این قانونارو گذاشتید..مگه من حق ازادی ندارم؟! -اگر یکم زبون به دهن بگیری میفهمی... من تمام این قانونارو گذاشتم...و تو هم باید رعایتشون کنی...چون زندگے تو مال ...

#پارت_۳۱ ادامه پارت ۳۱ -صبر کنید...ببخشید اما چرا این قانونارو گذاشتید..مگه من حق ازادی ندارم؟! -اگر یکم زبون به دهن بگیری میفهمی... من تمام این قانونارو گذاشتم...و تو هم باید رعایتشون کنی...چون زندگے تو مال منه.. هاج و واج موندم نگاش کردم....چییی...زندگیم مال اون یعنی چی؟ -اون وقت چرااا؟ -چون ...

۱۱ ساعت پیش
37K
شهریار هم که فقط از دست یاشار حرص خورد. اونو گرفته بود به حرف که به من و بهار کار نداشته باشه. میخواستم برم بگم جیران جون هیچ برای این دو تا زرافه وقت نذاشتیا! ...

شهریار هم که فقط از دست یاشار حرص خورد. اونو گرفته بود به حرف که به من و بهار کار نداشته باشه. میخواستم برم بگم جیران جون هیچ برای این دو تا زرافه وقت نذاشتیا! خودشون دراز شدن! آخه آدم انقدر هَوَل!؟ انقدر چشم دریده!؟ اون از دخترت که از ...

۱۲ ساعت پیش
72K
مامور سرشماری:🍃 🍃 🍃 سلام . مادر جان میشه لطفا بیای دم در ؟🍃 🍃 🍃 🍃 سلام پسرم .. بفرما ؟ از سر شماری مزاحمت میشم . 🍃 🍃 🍃 مادر تو این خونه ...

مامور سرشماری:🍃 🍃 🍃 سلام . مادر جان میشه لطفا بیای دم در ؟🍃 🍃 🍃 🍃 سلام پسرم .. بفرما ؟ از سر شماری مزاحمت میشم . 🍃 🍃 🍃 مادر تو این خونه چند نفرید ؟ اگه میشه برو شناسنامه هاتونو بیار بنویسمشون .. مادر لای در رو ...

۱۳ ساعت پیش
27K

"Part10" گیلدا(طبیب کوچک) برگشتـــم که دیدم افراد کیارش آهو رو گرفتن و به زور روی زمین میکشنش تا همراهــشون بره . حشمتـی: لعنت به منننننننننننن ارباببببببببببب لعنت به مننننننن دستم روی شونه اش گذاشتم و یه مشت دیگه حواله صورتش کردم و گفتم : هر چی تو اون دل بی ...

۲۳ ساعت پیش
84K
#crazy_stars #Nine9 [سوم شخص] مینهیونگ از توی توالت : بگیرین بکپییییین . پونی : خب برا چی؟ مینهیونگ *با مسواک اومد بیرون* : چون من تازه اومدم خوابم میاد-_- اوتا : واااا . تو خوابت ...

#crazy_stars #Nine9 [سوم شخص] مینهیونگ از توی توالت : بگیرین بکپییییین . پونی : خب برا چی؟ مینهیونگ *با مسواک اومد بیرون* : چون من تازه اومدم خوابم میاد-_- اوتا : واااا . تو خوابت میاد به ما چه ؟ تارا : ما دیشب ساعت 8 خوابیدیم که امشب کامل ...

۱ روز پیش
60K
دکتر با هر قدمی که بر میداشت، آمپول و تست میکرد تا ببینه درسته یا نه؟ خوبی گفت و نزدیک دختر رفت. آمپول و روی میز عسلی کوچیک کنار تخت گذاشت و خودش ایستاد و ...

دکتر با هر قدمی که بر میداشت، آمپول و تست میکرد تا ببینه درسته یا نه؟ خوبی گفت و نزدیک دختر رفت. آمپول و روی میز عسلی کوچیک کنار تخت گذاشت و خودش ایستاد و محکم تر دستای دختر و بست. طناب رو محکم تر دور پاش پیچید. همه ی ...

۱ روز پیش
80K
عروس مرگ-قسمت ۲۸ #عروس_مرگ چهره ساده دخترک با آن چشمان قهوه ای و موهای لَختش که همراه باد خفیفی میرقصید،بسیار جلب توجه میکرد! *به رنگهای مختلف پاییزی نگاه میکردند. -من عاشق فصل پاییزم! هومن لبخندی ...

عروس مرگ-قسمت ۲۸ #عروس_مرگ چهره ساده دخترک با آن چشمان قهوه ای و موهای لَختش که همراه باد خفیفی میرقصید،بسیار جلب توجه میکرد! *به رنگهای مختلف پاییزی نگاه میکردند. -من عاشق فصل پاییزم! هومن لبخندی زد و گفت:چرا؟ کمی به فکر فرو رفت،با لبخند جواب داد:چون پاییز خیلی چیزها رو ...

۱ روز پیش
100K
#داستان لحظه ی آخر که داشت میرفت بغض کرده بودم از رفتن متنفر بودم.. خم شد کفشاشو بپوشه بعد ایستاد دستی کشید تو موهای کم پشتش.. لباسشو مرتب کرد دستشو آورد جلو گفت: این آخرین ...

#داستان لحظه ی آخر که داشت میرفت بغض کرده بودم از رفتن متنفر بودم.. خم شد کفشاشو بپوشه بعد ایستاد دستی کشید تو موهای کم پشتش.. لباسشو مرتب کرد دستشو آورد جلو گفت: این آخرین باره.. کاری نداری؟ نگاهم به دستش بود.. دستمو گذاشتم بین دستش و به آرومی فشار ...

۱ روز پیش
76K
رمان لطفابخند،پارت نهم: *هوسوک وقتی تصادف کرد مست بود.توی تصادف سرش ضربه میبینه و بعضی از خاطرات و افراد مهم زندگیشو فراموش میکنه.من هم براش مثل یه دوست بودم و هم یه مشاور و هم ...

رمان لطفابخند،پارت نهم: *هوسوک وقتی تصادف کرد مست بود.توی تصادف سرش ضربه میبینه و بعضی از خاطرات و افراد مهم زندگیشو فراموش میکنه.من هم براش مثل یه دوست بودم و هم یه مشاور و هم یه برادر. +اسمتون چیه؟ *من...جئون جانگ کوک. +ممنونم.بازم بهتون زنگ میزنم...راستی شما کره هستین یا ...

۱ روز پیش
57K
#رمان_مثلث_برمودا پارت③⑧ شهاب داد زد: شهاب:عوضی داری چه غلطی می کنی جانی بدون توجه به حرف شهاب گفت: جانی: میدونی چه خاطراتی تا عمر داری فراموش نمی کنی؟ با عصبانیت نگاش کردم که گفت: جانی:خاطرات ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت③⑧ شهاب داد زد: شهاب:عوضی داری چه غلطی می کنی جانی بدون توجه به حرف شهاب گفت: جانی: میدونی چه خاطراتی تا عمر داری فراموش نمی کنی؟ با عصبانیت نگاش کردم که گفت: جانی:خاطرات بدتو هیچ وقت فراموش نمی کنی شاید خاطرات خوب بعد یه مدت یادت بره ولی ...

۱ روز پیش
63K
همین.. وقتی این هدف شد مسیر انتخابیم دیگه یاد خدا درش هیچ معنایی نداره.. انتقام.. فقط انتقام.. با صدای شیدا به خودم اومدم..قهوه م سرد شده بود و با این حال تا ته سر کشیدم.. ...

همین.. وقتی این هدف شد مسیر انتخابیم دیگه یاد خدا درش هیچ معنایی نداره.. انتقام.. فقط انتقام.. با صدای شیدا به خودم اومدم..قهوه م سرد شده بود و با این حال تا ته سر کشیدم.. تلخیش ازارم نداد..دوست داشتم..چون طعم داشت..اگر زندگی من هم یکی از این دو تا رو ...

۱ روز پیش
83K
تو مسیر برگشت به خونه بودم که موبایلم زنگ خورد..به شماره ای که روی صفحه ش افتاده بود نگاه کردم..شایان.. نفس عمیق کشیدم و جواب دادم.. –الو..آرشام.. -بله..چیزی شده؟.. –اگه اب دستته بذار زمین سریع ...

تو مسیر برگشت به خونه بودم که موبایلم زنگ خورد..به شماره ای که روی صفحه ش افتاده بود نگاه کردم..شایان.. نفس عمیق کشیدم و جواب دادم.. –الو..آرشام.. -بله..چیزی شده؟.. –اگه اب دستته بذار زمین سریع خودتو برسون اینجا.. -چی شده؟!.. –فقط کاری که گفتم و بکن..زود باش.. -باشه..الان تو راهم..دارم ...

۱ روز پیش
63K
+ ارغوان!!! من عکس های شما رو دیدم! خیلی از توی عکس خوشگل ترید!!! ارغوان چیه بی ادب؟؟ کشمش دم داره!! ارغوان خانومی چیزی! این بار شهریار جلو اومد و دست این پسر غریبه غربی ...

+ ارغوان!!! من عکس های شما رو دیدم! خیلی از توی عکس خوشگل ترید!!! ارغوان چیه بی ادب؟؟ کشمش دم داره!! ارغوان خانومی چیزی! این بار شهریار جلو اومد و دست این پسر غریبه غربی رو گرفت و گفت: خوش اومدی آقا! من برادر ارغوان هستم. پسره مبهوت از اینکه ...

۱ روز پیش
83K