ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_سی_و_هشتم #من_و_تنهایی میترا هم اومد....رفتیم کتابخونه...شروع کردیم به درس خوندن... تا عصر مشغول خوندن شدیم.... ...

#پارت_سی_و_هشتم #من_و_تنهایی
میترا هم اومد....رفتیم کتابخونه...شروع کردیم به درس خوندن...
تا عصر مشغول خوندن شدیم....
ساعت 5 رفتیم یتیم خونه....
قرار بود اتاقمون رو رنگ کنن‌ و وسایلِ داخلِ اتاق رو عوض کنن...
موقعی وارد اتاق شدیم تمام اتاق با رنگِ یاسی رنگ شده بود...
خیلی قشنگ شده بود..
میترا : وااای چقد قشنگ شده ، بالاخره بعداز چند سال یکم تغییر ایجاد کردن...
مهرناز : اره خیلی قشنگ شده..
خانم پرستویی : بچه ها لطف کنین برین بیرون تا وسایل رو بیارن
میترا : خب تو چیدنشونم باید کمک بدیم؟
خانم پرستویی : اره ولی فعلا فقط وسایل رو میزاریم وسط اتاق پس فردا میچینیم .
میترا : اها خوبه...دستتون درد نکنه...
خانم پرستویی : خواهش میکنم .
اووه یادم رفت باید برم شام درست کنم دیر وقته !!
یه سر برم طبقه ی بالا ببینم چیشد...مهرناز چکار کرد...
رفتم طبقه ی بالا مهرناز خوابیده بود...
ارسلان و امیر هم نیومده بودن
رفتم آشپزخونه و دستامو شستم و شروع کردم به درست کردنِ غذا...
اووممم غذای مورد علاقه ی امیر قورمه سبزیه...پس قورمه سبزی درست میکنم..
گذشت و گذشت که غذا آماده شد...
رفتم طبقه ی بالا تا مهرناز رو بیدار کنم .
مارال : مهرناز عزیز دلم بیدار شو دیگه !!
مهرناز : مارال سرم درد میکنه میخوام بخوابم...
مارال : بلندشو بریم لب ساحل کناره دریا یکم قدم بزنیم تا سرت خوب شه...
مهرناز : سرم خوب نمیشه..‌نمیام
مارال : تنبلی نکن دیگه ، یا بلند میشی یا بلندت میکنم !!
مهرناز : باشه بلند شدم...
مارال : افرین زود حاضر شو بیا پایین...
مهرناز : باشه
رفتم طبقه ی پایین و منتظره مهرناز موندم...
مهرناز اومد..
مهرناز : بریم ؟
مارال : بریم...
مهرناز : امیر و ارسلان نیومدن ؟
مارال : نه نیومدن...
مهرناز : به به چه بوی خوبی میااد....چی درست کردی ؟
مارال : قورمه سبزی درست کردم....
مهرناز : اها خوبه...
مارال : اره
با مهرناز از ویلا بیرون اومدیم... رفتیم لب ساحل کناره دریا...
هوا ابری بود....کاش بارون میومد...
ارسلان به گوشیم زنگ زد...
ارسلان : سلام خوبی ؟
مارال : سلام ممنون تو خوبی ؟
ارسلان : ممنون ، خواب که نبودی ؟
مارال : نه خیلی وقته بیدار شدم...با مهرناز اومدیم لب ساحل کناره دریا
ارسلان : عه پس خوبه...
مارال : اره...شما کجایید؟
ارسلان : ما هم داریم قدم میزنیم....
مارال : چیزی شده ؟
ارسلان : نه...
مارال : ارسلان با توعم چیزی شده ؟
ارسلان : نه فقط امیر حالش اصلا خوب نیس...
مارال : چرا مگه ؟
ارسلان : نمیدونم...چیزی نمیگه..
مارال : اوف باشه...کاری نداری ؟
ارسلان : نه ممنون خداحافظ .
مارال : خدانگهدار .
گوشی رو قطع کردم...اخه مگه چیشده بود که امیر اینقد حالش بد بود ؟!
مهرناز : چیشد ؟
مارال : هیچی
مهرناز : ارسلان برای چی زنگ زده بود؟
مارال : همینجوری زنگ زده بود..
مهرناز : اهان... #نظر_بدین❤ 💫

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...