نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

. یک سال از اومدنِ رحمان به روستا میگذشت.. دیگه حسابی از زندگیِ هم خبر داشتیم.. رحمان دوتا خواهر داشت که از خودش کوچیکتر بودن اما ازدواج کرده بودن.. پدر و مادرش هر دو معلم ...

. یک سال از اومدنِ رحمان به روستا میگذشت.. دیگه حسابی از زندگیِ هم خبر داشتیم.. رحمان دوتا خواهر داشت که از خودش کوچیکتر بودن اما ازدواج کرده بودن.. پدر و مادرش هر دو معلم بودن.. اصالتشون واسه تبریز بود اما تو تهران به دنیا اومدن و بزرگ شدن.. من ...

۲ ساعت پیش
11K
. منیره دخترِ صنم خاله بود که به کمک فامیلشون رفته بود شهر درس خونده بود و خانم دکتر شده بود.. حالا تو بیمارستان کار میکرد و واسه خودش کسی شده بود.. منم همینارو بهونه ...

. منیره دخترِ صنم خاله بود که به کمک فامیلشون رفته بود شهر درس خونده بود و خانم دکتر شده بود.. حالا تو بیمارستان کار میکرد و واسه خودش کسی شده بود.. منم همینارو بهونه کرده بودمو سرِ صحبتو با پدرم باز کردم.. غروب بعده اینکه غذاشو خورد و استراحت ...

۲ ساعت پیش
9K

"Part21" گیلدا (طبیب کوچک) حشمتی رو کنار زدم و سوار ماشین شدم ، استارت زدم و پام گذاشتم رو گاز...... نبایــــد اینجوری بشه ، به هیــچ عنوان... یعنی کار کیـــه؟؟؟؟ کیه که چنـــگ انداخته به ده من ، سر میدان ماشین پارک کردم و پیــاده شدم ، نیمی از مردم ...

۴ ساعت پیش
16K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق... پارت 72 مهرداد : چقدر خوب بود دیدن شادی عزیزت محسن کنار گوشم گفت : پاشو تو نمی خوای کادو بدی - نه محسن : نگو کادو نگرفتی - گرفتم ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق... پارت 72 مهرداد : چقدر خوب بود دیدن شادی عزیزت محسن کنار گوشم گفت : پاشو تو نمی خوای کادو بدی - نه محسن : نگو کادو نگرفتی - گرفتم محسن : خودت می خوای بدی ...منظورم اینه جلو کسی نمی خوای بدی - آره ...

۴ ساعت پیش
18K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق.... پارت 71 نیلوفر: وابستگی وعشق دوست داشتن همین بود دیگه که نتونی یک روز بدون اونی که دوسش داری زندگی کنی مثله این چند روز که مهرداد اهواز بود وخونه ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق.... پارت 71 نیلوفر: وابستگی وعشق دوست داشتن همین بود دیگه که نتونی یک روز بدون اونی که دوسش داری زندگی کنی مثله این چند روز که مهرداد اهواز بود وخونه نبود دلم واسه محبت هاش حرفاش وعشق بیش از حدش تنگ شده بود بی حوصله ...

۴ ساعت پیش
18K
❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــق... پارت 69 نیلوفر : دردکمال تعجب دیدم مهرداد آب زد به صورتم ولی چون حالم خوب نبود توجه نکردم تا کنار تختم بردتم بالش رو گذاشت وگفت : دراز بکش ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــق... پارت 69 نیلوفر : دردکمال تعجب دیدم مهرداد آب زد به صورتم ولی چون حالم خوب نبود توجه نکردم تا کنار تختم بردتم بالش رو گذاشت وگفت : دراز بکش تا برات سروم بیارم الان میام - خوبم نگاهم کرد چشاش قرمز بود ودلخور - ...

۵ ساعت پیش
11K
صبا❤ ️ قسمت اخر چشمامو ک باز کردم توی بیمارستان بودم تموم بدنم درد میکرد و کبود بود و دستم هم شکسته بود و ب گردنم بسته بودن پارمیس اومد سمتم _ببخشید صبا ولی اونموقع ...

صبا❤ ️ قسمت اخر چشمامو ک باز کردم توی بیمارستان بودم تموم بدنم درد میکرد و کبود بود و دستم هم شکسته بود و ب گردنم بسته بودن پارمیس اومد سمتم _ببخشید صبا ولی اونموقع ک برگشتم از خونتون دلم طاقت نیورد و دوباره اومدم پیش مامانت و تموم ماجرا ...

۵ ساعت پیش
13K
گاهیم خوب بود و کاری بهم نداشت..در ازای کارایی که براش می کردم یه سری ازادی ها بهم می داد ولی هیچ وقت حق نداشتم تو کاراش سرک بکشم.. هیچی نمی گفت..زیر نگاهه خیره و ...

گاهیم خوب بود و کاری بهم نداشت..در ازای کارایی که براش می کردم یه سری ازادی ها بهم می داد ولی هیچ وقت حق نداشتم تو کاراش سرک بکشم.. هیچی نمی گفت..زیر نگاهه خیره و نافذش معذب بودم.. زیر چشمی می پاییدمش..ولی اون فقط مستقیم زل زده بود به من..حتی ...

۷ ساعت پیش
24K
به منم چند باری گیر داد..ولی.. با صدای تقریبا بلندی گفت: بسه.. از قیافه ی انتیک و ظاهر بیستش رد شو برس به قسمتای مهمتر.. شاکی شدم و گفتم: گفتی ازش هر چی می دونم ...

به منم چند باری گیر داد..ولی.. با صدای تقریبا بلندی گفت: بسه.. از قیافه ی انتیک و ظاهر بیستش رد شو برس به قسمتای مهمتر.. شاکی شدم و گفتم: گفتی ازش هر چی می دونم بگم منم دارم میگم..مشکلش چیه؟.. کلافه شد ..تو موهاش دست کشید و سرشو تکون داد: ...

۷ ساعت پیش
22K
«دلارام» تا شب هر کار کردم نشد که نشد.. خوبیش به این بود کسی هم نیومد سراغم.. واقعا مونده بودم اینا واسه چی منو گرفتن اوردن اینجا؟!..خب اگه می خواستن ازم حرف بکشن پس چرا ...

«دلارام» تا شب هر کار کردم نشد که نشد.. خوبیش به این بود کسی هم نیومد سراغم.. واقعا مونده بودم اینا واسه چی منو گرفتن اوردن اینجا؟!..خب اگه می خواستن ازم حرف بکشن پس چرا انقدر بی بُخارن؟!.. البته ارزومم نبود که بلا ملا سرم بیارن..همون بهتر که کاری باهام ...

۷ ساعت پیش
21K
لبامو با حرص روی هم فشردم.. و گوشی رو توی دستم تکون دادم.. خواستم از پله ها بالا برم که صدای خدمتکار رو شنیدم.. — اقا .. برگشتم و نگاهش کردم.. – چی شده؟.. — ...

لبامو با حرص روی هم فشردم.. و گوشی رو توی دستم تکون دادم.. خواستم از پله ها بالا برم که صدای خدمتکار رو شنیدم.. — اقا .. برگشتم و نگاهش کردم.. – چی شده؟.. — مهمون دارین.. – کی؟ –خانم شیدا.. یک ان با شنیدن اسمش عصبانی شدم..حرفای دیشبش هنوز ...

۷ ساعت پیش
16K
«آرشام» — یعنی چی که اون دختر فقط پرستارشه؟!..نکنه حرفاش و باور کردی آرشام؟!.. – معلومه که نه..ولی جنبه ی احتیاط و هم در نظر دارم.. — که چی؟!.. – نمیشه فقط رو اینکه این ...

«آرشام» — یعنی چی که اون دختر فقط پرستارشه؟!..نکنه حرفاش و باور کردی آرشام؟!.. – معلومه که نه..ولی جنبه ی احتیاط و هم در نظر دارم.. — که چی؟!.. – نمیشه فقط رو اینکه این دختر می تونه یه طعمه باشه تکیه کنیم..برای به دست اوردن منصوری و یا گرفتن ...

۷ ساعت پیش
24K
ولی خب کشک و دوغ که نیست..چجوری باید از اینجا در برم؟!..مطمئنم این اطراف کلی نگهبان وایسادن کشیک میدن.. اَکه هی..اگه گیرشون بیافتم که دیگه خر بیار و باقالی بار کن ..اونوقت حتما فک می ...

ولی خب کشک و دوغ که نیست..چجوری باید از اینجا در برم؟!..مطمئنم این اطراف کلی نگهبان وایسادن کشیک میدن.. اَکه هی..اگه گیرشون بیافتم که دیگه خر بیار و باقالی بار کن ..اونوقت حتما فک می کنن خبرایی بوده که زدم به چاک.. اما اخه بود و نبودم اینجا فرقی نمی ...

۷ ساعت پیش
16K
عین بلبل زبون باز کردم و تند و پشت سر هم گفتم: یعنی چی این حرفا ؟..مگه من بادیگارد یا مشاور و دستیارشم؟..من فقط پرستارش بودم..همیشه کاراش و مخفیانه انجام می داد..بدون اینکه بهم بگه ...

عین بلبل زبون باز کردم و تند و پشت سر هم گفتم: یعنی چی این حرفا ؟..مگه من بادیگارد یا مشاور و دستیارشم؟..من فقط پرستارش بودم..همیشه کاراش و مخفیانه انجام می داد..بدون اینکه بهم بگه کجا میره چمدونش و می بست و تا 1 ماه هم پیداش نمی شد وقتی ...

۷ ساعت پیش
26K
عجبااااا..شیطونه میگه شیرجه بزن تو شیکمش هر چی لایقش ِ رو بکش به سر تا پاش.. جدی بهش گفتم: چی داری میگی تو واسه خودت؟..من حتی پدر ندارم چه برسه به پدرخونده..این هزار بار.. سریع ...

عجبااااا..شیطونه میگه شیرجه بزن تو شیکمش هر چی لایقش ِ رو بکش به سر تا پاش.. جدی بهش گفتم: چی داری میگی تو واسه خودت؟..من حتی پدر ندارم چه برسه به پدرخونده..این هزار بار.. سریع از کوره در رفت و بلند گفت: دِ نشد..زبون ِ ادمیزاد که حالیته؟..پس همین حالا ...

۷ ساعت پیش
17K
قسمت چهاردهم صبح شده بود..به ساعتم نگاه کردم..9:00 بود.. کنار پنجره ایستاده بودم.. دستمو به روی شیشه کشیدم.. خواستم پنجره رو باز کنم که .. کلید تو قفل در چرخید و بعد هم به ارومی ...

قسمت چهاردهم صبح شده بود..به ساعتم نگاه کردم..9:00 بود.. کنار پنجره ایستاده بودم.. دستمو به روی شیشه کشیدم.. خواستم پنجره رو باز کنم که .. کلید تو قفل در چرخید و بعد هم به ارومی باز شد.. همچین با ترس برگشتم و از پشت چسبیدم به پنجره که شیشه ش ...

۷ ساعت پیش
12K
دوستان من اول رمان گفتم هیچی واقعیت نداره... یعنی واقعا واقعیت نداره...حتی مکان ها...شخصیت ها...نه من تاحالا انگلیس رفتم و نه زیاد ازش شنیده باشم... از دانشگاه اکسفورد...به معنای واقعیه کلمه چیزی نمیدونم و زیاد ...

دوستان من اول رمان گفتم هیچی واقعیت نداره... یعنی واقعا واقعیت نداره...حتی مکان ها...شخصیت ها...نه من تاحالا انگلیس رفتم و نه زیاد ازش شنیده باشم... از دانشگاه اکسفورد...به معنای واقعیه کلمه چیزی نمیدونم و زیاد کنجکاو نیستم و این تصوری که از رمان تو ذهنتونه...زایده ی تخیلات منه...شاید اصلا اینشکلی ...

۸ ساعت پیش
26K
#پارت_27 بی حال و بی حوصله و خسته بخاطر سه ساعت تمام قلم دست گرفتن و طرح زدن...بدون این که لبخندش و برای خودم معنی کنم سمت خروجی دانشگاه راه افتادم... . نزدیک خابگاه بودم ...

#پارت_27 بی حال و بی حوصله و خسته بخاطر سه ساعت تمام قلم دست گرفتن و طرح زدن...بدون این که لبخندش و برای خودم معنی کنم سمت خروجی دانشگاه راه افتادم... . نزدیک خابگاه بودم و تقریبا از خستگی دست و پام و روی زمین میکشیدم و فکر و ذکرم ...

۱۲ ساعت پیش
31K