نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

یکی تعریف می‌کرد وقتی از نماز جماعت صبح بر می‌گشتم جماعتی را دیدم که بزور قصد سوار کردن گاو نری را در ماشین داشتند. گاو مقاومت می‌کرد و حاضر نبود سوار ماشین بشود، من رفتم ...

یکی تعریف می‌کرد وقتی از نماز جماعت صبح بر می‌گشتم جماعتی را دیدم که بزور قصد سوار کردن گاو نری را در ماشین داشتند. گاو مقاومت می‌کرد و حاضر نبود سوار ماشین بشود، من رفتم دستی به پیشانی گاو کشیدم؛ گاو مطیع شد و سوار شد. من مغرور شدم و ...

۲ روز پیش
9K
#پریود زرد جوجه ای یه بار یکی از مراجعینم یه دختر سوئدی بود. دختری بود به غایت زیبا و مهربون که بعد از فوت مادرش در اثر سرطان، دچار افسردگی شده بود و می اومد ...

#پریود زرد جوجه ای یه بار یکی از مراجعینم یه دختر سوئدی بود. دختری بود به غایت زیبا و مهربون که بعد از فوت مادرش در اثر سرطان، دچار افسردگی شده بود و می اومد که باهام حرف بزنه. راجع به مادرش هر چی بیشتر حرف میزد من بیشتر به ...

۳ آبان 1398
20K
دستور روضه خوانی از جانب ابا عبدالله الحسین یک سال بعد، روز هشتم محرم همان روزی که سال قبل قاصد حسینی کبوتر سفید به خانه ام آمده بود. دلم می خواست در منزل روضه خوانی ...

دستور روضه خوانی از جانب ابا عبدالله الحسین یک سال بعد، روز هشتم محرم همان روزی که سال قبل قاصد حسینی کبوتر سفید به خانه ام آمده بود. دلم می خواست در منزل روضه خوانی بر پا کنم ولی قدرت مالی نداشتم. با چشم اشکبار، وارد اتاق مخصوص شدم"شفا خانه" ...

۲۷ مهر 1398
6K
#اتاق_خون_گرفته پارت پنج پنج از اون ماجرا گذشته بود ، میثم تو کما بود ، و دخترم ... زیر خاک . چند ساعت تو بیمارستان ، چند ساعت تو خونه ، تو سکوت ، خیره ...

#اتاق_خون_گرفته پارت پنج پنج از اون ماجرا گذشته بود ، میثم تو کما بود ، و دخترم ... زیر خاک . چند ساعت تو بیمارستان ، چند ساعت تو خونه ، تو سکوت ، خیره به عکس دخترم . کار روز و شب من . بیشتر اوقات دختر کوچیکم رو ...

۱۹ شهریور 1398
1K
دوست ندارم . یکهو دیدم صدای جیغ یه پسر اومد . هم خنده ام گرفته بود هم ترسیدم چیزیشون بشه قفل رو گذاشتم با کلید درو باز کردم دیدم یک نفر که اسمش انگار سینا ...

دوست ندارم . یکهو دیدم صدای جیغ یه پسر اومد . هم خنده ام گرفته بود هم ترسیدم چیزیشون بشه قفل رو گذاشتم با کلید درو باز کردم دیدم یک نفر که اسمش انگار سینا بود پخش زمین شدترسیدم اومدم تو دیدم واقعا بی‌هوش شده پارسا گفت دختره احمق این ...

۱۰ خرداد 1398
253
#نالوطی نشستم رویه صندلی... باورم نمیشد... دوست ده ساله من که جونمونم برایه هم میدادیم و کلی برنامه ریخته بودیم برا یه عروسیمون .. اونوقت تویه عروسیه عشقم ببینم گیسو بهترین دوستم عروسه. گیسو بلند ...

#نالوطی نشستم رویه صندلی... باورم نمیشد... دوست ده ساله من که جونمونم برایه هم میدادیم و کلی برنامه ریخته بودیم برا یه عروسیمون .. اونوقت تویه عروسیه عشقم ببینم گیسو بهترین دوستم عروسه. گیسو بلند گو رو برداشت.. گیسو ـ سلام من گیسو هستم.. میخوام اعترافاتی بکنم... تویه روز ۱۱/۳/۱۳۸۷دقیقا ...

۸ فروردین 1398
57K
#نالوطی صبح چشمام و باز کردم .. تویه بغل سهیل بودممممم! تمام اتفاق ها یادم اومد ... لعنتی .. بهش نگاه کردم.. چه مظلوم خوابیده بود.. من این آقایه آفتاب پرست و دوس دارم .. ...

#نالوطی صبح چشمام و باز کردم .. تویه بغل سهیل بودممممم! تمام اتفاق ها یادم اومد ... لعنتی .. بهش نگاه کردم.. چه مظلوم خوابیده بود.. من این آقایه آفتاب پرست و دوس دارم .. هر روز یه مدلیه یه روز مهربون، یه روز مغرور ، یه زمانم اخمو و.... ...

۶ فروردین 1398
48K
یلدا بانو کیمیا از در رفت بیررون هق هقم شدید تر شد. سهیل اومد نزدیکم .. سهیل ــ من نمـ داد زدم +خفه شوورو نمیخوام صدات رو بشنومممم... بزور دستام و گرفت و من رو ...

یلدا بانو کیمیا از در رفت بیررون هق هقم شدید تر شد. سهیل اومد نزدیکم .. سهیل ــ من نمـ داد زدم +خفه شوورو نمیخوام صدات رو بشنومممم... بزور دستام و گرفت و من رو نشوند رویه کاناپه .. یه ریز اشکام میودن.. صدام و بردم بالا + اخـه تو ...

۶ فروردین 1398
36K
#پارت ـ چهارده دو تا بازو هام رو تویه دستاش گرفت و فشار داد .. خیلی دردم گرفت ، ولی به رویه خودم نیوردم سهیل ـ شما همیشه زمانی که یه مسولیت بزرگ رو دوشتونه ...

#پارت ـ چهارده دو تا بازو هام رو تویه دستاش گرفت و فشار داد .. خیلی دردم گرفت ، ولی به رویه خودم نیوردم سهیل ـ شما همیشه زمانی که یه مسولیت بزرگ رو دوشتونه فرار میکنین؟ + میشه واضح بحرفی متوجه نمیشم ... ـ میگـم واجـب بـود بری عروسیه ...

۵ فروردین 1398
65K
و تو اقایه ســـپهری + از این که فڪر میکنی از همه سری و مغرور بازی در میاری و یه چیزی میگی و بعد میزنی زیرشـ ـ من کی زدم زیر حرفم + اون روز ...

و تو اقایه ســـپهری + از این که فڪر میکنی از همه سری و مغرور بازی در میاری و یه چیزی میگی و بعد میزنی زیرشـ ـ من کی زدم زیر حرفم + اون روز لب ساحل یادت نیس؟ ـ اون یه چرت و پرت و یه حرـف الڪی بود ...

۲۹ اسفند 1397
67K
یــلدا بانو مارال با فینگ فینگـ پرسید ـ کیه میعاد میعاد ـ مارال بابا اومده ، بابا زندست مارال با دو از توی اشپزخونه اومد و تا عمو رو دید خودش و انداخت توی بغلش. ...

یــلدا بانو مارال با فینگ فینگـ پرسید ـ کیه میعاد میعاد ـ مارال بابا اومده ، بابا زندست مارال با دو از توی اشپزخونه اومد و تا عمو رو دید خودش و انداخت توی بغلش. بابا تو که ما رو سکته دادی عمو علی ـ خدا نڪنه دخترم بعد از ...

۲۹ اسفند 1397
53K
بخوانید جالبه 😊 😉 یکی تعریف می‌کرد وقتی از نماز جماعت صبح بر می‌گشتم جماعتی را دیدم که بزور قصد سوار کردن گاو نری را در ماشین داشتند. گاو مقاومت می‌کرد و حاضر نبود سوار ...

بخوانید جالبه 😊 😉 یکی تعریف می‌کرد وقتی از نماز جماعت صبح بر می‌گشتم جماعتی را دیدم که بزور قصد سوار کردن گاو نری را در ماشین داشتند. گاو مقاومت می‌کرد و حاضر نبود سوار ماشین بشود، من رفتم دستی به پیشانی گاو کشیدم؛ گاو مطیع شد و سوار شد. ...

۲۸ اسفند 1397
18
از خواب بلند شدم و اومدم پاییـن بچہ ها نشسته بودن و صبحانه میخوردن.. عادل که متوجه من شد گفت ـ سلام خابالو +سیلام ـ بیا یه چیز نشونت بدم. رفتم پیشش یه عکس خیلی ...

از خواب بلند شدم و اومدم پاییـن بچہ ها نشسته بودن و صبحانه میخوردن.. عادل که متوجه من شد گفت ـ سلام خابالو +سیلام ـ بیا یه چیز نشونت بدم. رفتم پیشش یه عکس خیلی مسخره بود من وایساده بودم و با تعجب به میعاد (پسر عمو کامرانم)نگاه میکردم که ...

۲۸ اسفند 1397
29K