ویژه کنید
عکس و تصویر پارت سی و نه #ماجرای دیشبو گفتمو تندی بردمش سمت اتاق چکاوک . خاله رف ...

پارت سی و نه #ماجرای دیشبو گفتمو تندی بردمش سمت اتاق چکاوک . خاله رف تو و درم بست و نزاشت منم برم تو بعد نیم ساعت با اخم اومد بیرون و گف : پسرم اعصابت خورد بوده درست ولی چرا اون چیزای چرت و پرتو میخوری ک اینجور شه .
دستی تو موهام کشیدمو.گفتم : پوووووف همش تقصیر اون دختره ی هرزه اتریناس اعصابمو بدجور بهم ریخت .
خاله : به هرحال . خب من فعلا میرم اگه مشکلی بوجود اومد زنگ بزن . فقط الان بهش سرم زدم یکم حالش بده کف پاشم باند پیچیدم . بیدارم ک شد چیزای شیرین و گرم بهش بده .
سورن : مرسی خاله دستتون درد نکنه حالا بمونین یه چایی قهوه ای بخوریم .
خاله : ن گل پسر مریض دارم باید برم فعلا عزیزم خدافظ
سورن : هرجور راحتی خدافظ خاله
وقتی رف رفتم تو اتاق چکاوک و دیدم ک خوابه رفتم تو اتاقمو ی دوش گرفتم و ی دست گرمکن پوشیدم . تو دی بودیمو هوام سرد بود برا همین خودمو پوشوندم و رفتم پایین و بخاری ها رو روشن کردم . رفتم تو اشپزخونه و قهوه جوشو ب برق زدم و میزم چیدمو همه چی رو سر میز گذاشتم .برام عجیب بود من ک دیشب اونطوری ب خاطر اترینا جوگیر شدم الان دیگه اصلا ناراحت نیسم . مثلا عاشقش بودم 😐.
ی فنجون قهوه با کیک خوردمو رفتم تو اتاق چکاوک ک بازم خواب بود . سرمش ب تهش رسیده بود ک اروم از تو دستش بیرون کشیدمو انداختمش دور و رو دستش چسب زخم زدم . یکم پلکش تکون خورد ولی بازم بیدار نشد .
دیه حوصلم پوکید اه . یکم دیگه نشستم ک تا اومدم بلند شم صدای نالش بلند شد .
چکاوک : ااخ ک کمرم .
رفتم کنارش.نشستمو اروم دستمو گذاشتم رو کمرشو اروم حرکت دادم ک یکم لای پلکاشو باز کردو دوباره بست و ایندفه دوتاشو باز کردو تا من و دید خواس جیغ بزنه ک دم دهنشو اروم گرفتم و بغلش کردم و اروم پشت کمرشو ماساژ میدادم ک بازم از ترس میلرزید .
خاک بر سرت سورن ببین چ بلایی سرش اوردی ک ازت میترسه . همینجوری تو بقلم بود ک اروم گذاشتمش رو تختشو رفتم پایین و براش تو سینی اب پرتقال و چایی و پنیرو گردو و کره و مربا و شیرو خامه و.... بود . یکم کاچی هم تو یخچال بود ک اونم گذاشتم براش و رفتم تو اتاقش.ک تا.منو دید سرشو کرد زیر.پتو
پوفی کردمو رفتم سینی و گذاشتم رو گل میز کنار تختش و پتو رو از رو سرش کشیدمو
سورن : پاشو بخور
چکاوک : ب تو چ نمیخوام برو بیرون
سورن : چکاوک منو سگ نکن بلند شو میگم
چکاوک : ن م ی ش م
دیدم حرف حالیش نیس مچ دستشو گرفتمو بلندش کردمو گذاشتمش رو پام و سینی و جلو کشیدم . ک وول خورد
چکاوک : ولم کن دلت خنک شد . دیشب همش کتکم زدی و ب زور زنم کردی .
گریش گرفتو هق هقش بلند شد نمیدونم چرا ولی از گریه کردنش دلم فشرده شد برا همین محکم گرفتمش تو بقلمو اروم زیر گوشش گفتم : ببخشید پشیمونم دیشب اترینارو دیدم ک تو بقل یکی دیگه بودو خودت ک میدونی بقیشو

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...