نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

https://agahi90.ir/adv-75191.aspx خرید اینترنتی پایه نگهدارنده موبایل ماشین (2020) نگهدارنده ژله ای جادویی Fixate هر پکیج شامل 2 عدد نگهدارنده با فناوری نانو فوق العاده قدرتمند فقط 35 تومان 📩 جهت ثبت سفارش: پیامک عدد 241111332 ...

https://agahi90.ir/adv-7519... خرید اینترنتی پایه نگهدارنده موبایل ماشین (2020) نگهدارنده ژله ای جادویی Fixate هر پکیج شامل 2 عدد نگهدارنده با فناوری نانو فوق العاده قدرتمند فقط 35 تومان 📩 جهت ثبت سفارش: پیامک عدد 241111332 به 10000309 نگهدارنده ژله ای جادویی Fixate نسل جدیدی از نگهدارندهای گوشی(هولدر) هستند که همانطور ...

۲ دقیقه پیش
391
رمان عشق من و تو پارت_۳۰ همین جور داشتم غصه میخوردم که گرمی چیزی رو رو لبم حس کردم شک زده شدم نفس هم نمیکشیدم بعد چند لحظه شروع کرد رو ل*ب*ا*م ب*و*س*ه زدن ب*و*س*ه ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۰ همین جور داشتم غصه میخوردم که گرمی چیزی رو رو لبم حس کردم شک زده شدم نفس هم نمیکشیدم بعد چند لحظه شروع کرد رو ل*ب*ا*م ب*و*س*ه زدن ب*و*س*ه هاش عمیق شد شروع کرد بازی کردن با ل*ب*ا*م آرامش تو وجودم شعله ور شد ...

۲ ساعت پیش
14K
#part2 کسایی که پشتمو خالی نکردن جونمو براشون بدم کمه ... با سینا مثل دوتا دوست خوب بودیم حتی حرفایی که نمیتونستم به ارمان بگم و به سینا میگفتم . همیشه حاظر بود برای شنیدن ...

#part2 کسایی که پشتمو خالی نکردن جونمو براشون بدم کمه ... با سینا مثل دوتا دوست خوب بودیم حتی حرفایی که نمیتونستم به ارمان بگم و به سینا میگفتم . همیشه حاظر بود برای شنیدن .خیلی دوسش دارم باهمین فکرا کم کم چشام گرم شد و به خواب رفتم مامان:رها ...

۲ ساعت پیش
11K
نسل ما نسلی ست که درس خواند تا دانشجو شود... شنیده بودیم دانشجو شدن یعنی خوشبختی... یعنی همه چیز ما درس خواندیم... کم یا زیاد ، ولی خواندیم... گاهی با علاقه و گاهی با اجبار ...

نسل ما نسلی ست که درس خواند تا دانشجو شود... شنیده بودیم دانشجو شدن یعنی خوشبختی... یعنی همه چیز ما درس خواندیم... کم یا زیاد ، ولی خواندیم... گاهی با علاقه و گاهی با اجبار ... خواندیم تا برای آن چهار ساعت پر استرس آماده شویم...چهار ساعتی که می توانست ...

۳ ساعت پیش
9K
#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت33 #قسمت2 ادامه : بوسه رو قطع کردم و به طرف صدا برگشتم..... هااااااا!!!! برادر سارا اینجا چیکار می‌کرد؟؟؟!!!! به سارا نگاه کردم که قیافه اونم دست کمی از من نداشت.... -تو اینجا ...

#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت33 #قسمت2 ادامه : بوسه رو قطع کردم و به طرف صدا برگشتم..... هااااااا!!!! برادر سارا اینجا چیکار می‌کرد؟؟؟!!!! به سارا نگاه کردم که قیافه اونم دست کمی از من نداشت.... -تو اینجا چیکار میکنی؟ ×خب... با بنگ شی هیوک کار داشتم... داستانش طولانیه ولی درباره شما دوتا ...

۵ ساعت پیش
10K
#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت33 #قسمت1 خب.... پس باید تو روز روشن بهش اعتراف کنم... بیخیالِ امروز، فردا با یه بهانه ای به شهربازی میبرمش و اونجا بهش اعتراف میکنم.... (تقریبا یک ساعت بعد) حوصلم سر رفته ...

#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت33 #قسمت1 خب.... پس باید تو روز روشن بهش اعتراف کنم... بیخیالِ امروز، فردا با یه بهانه ای به شهربازی میبرمش و اونجا بهش اعتراف میکنم.... (تقریبا یک ساعت بعد) حوصلم سر رفته بود.... با اینکه تا ظهر وقت داشتیم ولی بیکار بودیم پس تصمیم گرفتیم به کمپانی ...

۵ ساعت پیش
21K
https://agahi90.ir/article-21367.aspx بهترین نهالستان خوی | قیمت روز نهال | فروش نهالستان (1398) اگر بدنبال کاشت نهال هستید باید این مطلب خیلی مهم را بدانید که برای کاشت نهال از زمانی که نهالها به خواب زمستانی ...

https://agahi90.ir/article-... بهترین نهالستان خوی | قیمت روز نهال | فروش نهالستان (1398) اگر بدنبال کاشت نهال هستید باید این مطلب خیلی مهم را بدانید که برای کاشت نهال از زمانی که نهالها به خواب زمستانی میروند میتوانید این کار را انجام دهید. یعنی از اواسط آبان ماه تا اواسط فروردین ...

۶ ساعت پیش
13K
https://agahi90.ir/article-22368.aspx 40 سوال مهم در مورد رپورتاژ آگهی (2020) رپورتاژ آگهی یعنی چه؟ رپورتاژ آگهی ( Advertorial ) به گونه ای از آگهی و تبلیغات گفته می‌شود که در قالب گزارش و خبری ارائه شود. ...

https://agahi90.ir/article-... 40 سوال مهم در مورد رپورتاژ آگهی (2020) رپورتاژ آگهی یعنی چه؟ رپورتاژ آگهی ( Advertorial ) به گونه ای از آگهی و تبلیغات گفته می‌شود که در قالب گزارش و خبری ارائه شود. یعنی، مردم و بازدیدکنندگان تصور کنند که یک گزارشی بی طرفه به آن‌ها ارائه می‌شود، ...

۶ ساعت پیش
16K
#yonmin #پارت۲ تو ماشین کلی با،بابا کل کل کردم. نمیدونم چرا نمیتونه درکم کنه😐 بلاخره به بدبختی تو ماشین تحمل کردم تا رسیدیم. یه ساختمون خیلی گنده جلومون بود که یه تابلوی بزرگ روش بود:big ...

#yonmin #پارت۲ تو ماشین کلی با،بابا کل کل کردم. نمیدونم چرا نمیتونه درکم کنه😐 بلاخره به بدبختی تو ماشین تحمل کردم تا رسیدیم. یه ساختمون خیلی گنده جلومون بود که یه تابلوی بزرگ روش بود:big hit وارد ساختمون شدم. کلی ادم اونجا بود. دلم میخواست هرچه زود تر از اونجا ...

۶ ساعت پیش
7K
نامه ی من به خدا... . . . . . . . . . سلام ... منو می شناسی ؟ حواست بهم هست؟ میدونی کی ام؟ یا تو ام مث همه منو فراموش کردی؟ خدا ...

نامه ی من به خدا... . . . . . . . . . سلام ... منو می شناسی ؟ حواست بهم هست؟ میدونی کی ام؟ یا تو ام مث همه منو فراموش کردی؟ خدا این روزا خیلی خستم... خسته نیستم... بریدم یه نگا ب من بنداز هنوز قدم زیاد ...

۸ ساعت پیش
30K
رمان #دلبر قسمت 9 #گیتی شب شده بود و تقریبا ۸۰تا از طرح هارو آماده کرده بودیم . دیگه کم کم چشمام داشت میرفت که دیگه بلند شدم و رفتم و یه آبی به صورتم ...

رمان #دلبر قسمت 9 #گیتی شب شده بود و تقریبا ۸۰تا از طرح هارو آماده کرده بودیم . دیگه کم کم چشمام داشت میرفت که دیگه بلند شدم و رفتم و یه آبی به صورتم زدم تا حالم جا بیاد . مخرب اعصاب و بیتا هم رفته بدون اون ۸۰ ...

۹ ساعت پیش
34K
#ناجی #پارت_۴۴ -امرتون؟! ×مفتشی؟! -لازم بشه مفتش هم میشم ×برو پی کارت دختر جون خانوادگیه -خانواده ای نمیبینم ×ببین عزیزم این شوهرمه پس منم میشم زنش و با هم میشه خانواده حالا هم هررری -اونی ...

#ناجی #پارت_۴۴ -امرتون؟! ×مفتشی؟! -لازم بشه مفتش هم میشم ×برو پی کارت دختر جون خانوادگیه -خانواده ای نمیبینم ×ببین عزیزم این شوهرمه پس منم میشم زنش و با هم میشه خانواده حالا هم هررری -اونی ک باید بگه هررری منم ن تو چون من شناسنامه محمد و دیدم زنی نداره ...

۱۰ ساعت پیش
30K
بیانیه ی جدید چن در اپلیکشین lysn😭

بیانیه ی جدید چن در اپلیکشین lysn😭 "سلام.چن هستم. بعد از فکر کردن های متوالی به اینکه چطور قلبم رو بهتون نشون بدم تصمیم گرفتم این رو برای اکسوال ها بنویسم. من نگرانم که با کلمات ناقصم شما صدمه ببینید،اما میخوام معذرت بخوام اول از تمام کسانی که منتظر بودند ...

۲۳ ساعت پیش
43K
#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت32 #قسمت1 (صبح روز بعد _داستان از زبون تهیونگ) با احساس اینکه دست های یکی رو دستامه از خواب بلند شدم و دیدم که سارا دستاشو رو دستام و گذاشته و خوابیده. لبخندی ...

#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت32 #قسمت1 (صبح روز بعد _داستان از زبون تهیونگ) با احساس اینکه دست های یکی رو دستامه از خواب بلند شدم و دیدم که سارا دستاشو رو دستام و گذاشته و خوابیده. لبخندی زدم و نگاهی به ساعتی که روبروم بود؛ کردم. ساعت 8 صبح بود. بر خلاف ...

۲۳ ساعت پیش
39K
#پارت_87 ببین بعد تو یکروزم.... تو این خونه نمی مونم.... تو این ....خونه نمی مونم.... . نمی پرسی چرا هر شب ...چقد طولانیه... ترسم... . شاید فهمیده باشی من.... از اینکه نیستی می ترسم... از ...

#پارت_87 ببین بعد تو یکروزم.... تو این خونه نمی مونم.... تو این ....خونه نمی مونم.... . نمی پرسی چرا هر شب ...چقد طولانیه... ترسم... . شاید فهمیده باشی من.... از اینکه نیستی می ترسم... از این...که نیستی می ترسم.... سرم و سمت اسمون گرفتم و لبخندی زدم و با یاد ...

۲۳ ساعت پیش
50K
#پارت_85 بعد رو به سارا که نگرانی از سرو روش میبارید اشاره ای کرد که اونم سریع دستور و گرفت و برام تعظیم کوتاهی کرد و همراه با بقیه از اتاق بیرون رفتن... . آدام ...

#پارت_85 بعد رو به سارا که نگرانی از سرو روش میبارید اشاره ای کرد که اونم سریع دستور و گرفت و برام تعظیم کوتاهی کرد و همراه با بقیه از اتاق بیرون رفتن... . آدام وسایلش و روی تخت گزاشت و در حالی که سرش پایین بود گفت:چیشده اریک باز ...

۲۳ ساعت پیش
36K
#پارت_84 توی رویای زرین بین درخت ها بیهوش افتاده بود...و چقدر اعصبانی بود که من برای یه زن ...که حتی نمیدونم کی هست و از کجا میاد و چه منزلتی داره...اینجوری خودم و داغون کردم....درست ...

#پارت_84 توی رویای زرین بین درخت ها بیهوش افتاده بود...و چقدر اعصبانی بود که من برای یه زن ...که حتی نمیدونم کی هست و از کجا میاد و چه منزلتی داره...اینجوری خودم و داغون کردم....درست مثل پسر بچه ها.... . اون به من قول داد کسی رو که دوست دارم ...

۲۳ ساعت پیش
49K
#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و ششم(۳۶) *این سوک* جلوی در بیمارستان منتظر بودم تا بیاد و از اینجا باهم بریم بیرون نمیدونم برای چی شاید برای اینکه جو زندگیمون رو عوض کنیم و یا شاید ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و ششم(۳۶) *این سوک* جلوی در بیمارستان منتظر بودم تا بیاد و از اینجا باهم بریم بیرون نمیدونم برای چی شاید برای اینکه جو زندگیمون رو عوض کنیم و یا شاید برای اینکه بتونیم درد و غصه های گذشته هامون رو فراموش کنیم همین جوری منتظر ...

۲۳ ساعت پیش
45K

"part53" گیلدا (طبیب کوچک) با بغض صداش زدم. تا چاوش به خودش بیاد تپــش با یه حرکت زِین و بند از دور گردنش بیرون کرد و با سرعت رفت سمت خروجی جنگل که از پشت کلبه به جاده اصلی راه داشت. پتکو.....پیتکو........ چاوش: بگیریدش نزدیک جاده شد که چاوش داد ...

۱ روز پیش
26K