ویژه کنید
عکس و تصویر پارت چهل #ســـورن : بقیشم ک خودت میدونی چ اتفاقی بینشون افتاده . دختره ی ...

پارت چهل #ســـورن :
بقیشم ک خودت میدونی چ اتفاقی بینشون افتاده . دختره ی هرزه ی اشغال یکی دوسال خودمو مث عروسک دادم دستش.واقعا خنگ بودم ک نمیدونستم فقط ب خاطر پول باهامه . ببین چکاوک اولین باریه ک از کسی عذر خواهی میکنم نزار از حرفم پشیمون شم پس چکاوک منو ب خاطر دیشبم میبخشی ؟؟
بازم هق هق میکرد و جوابمو نمیداد . چونشو گرفتم و سرشو اوردم بالا و گفتم : منو میبخشی ؟
چڪاوڪـ :
دوباره قلبم شروع کرد ب تند زدن . چطور قلبم قبول میکرد نبخشمش . من عاشقشم و میبخشمش کار دیشبش ک دست خودش نبوده بعدانم شوهرمه و چیزی نشده . تو چشاش نگا کردمو گفتم : به ی شرط میبخشمت.
سورن : چ شرطی
اروم و شمرده گفتم : ک که دو دوستم د داشته باشی
صدایی نیومد جرعت نداشتم سرمو بلند کنم . از حرفم پشیمون شدم چون داشتم عشق گدایی میکردم ولی برام مهم نبود چون دوسش داشتم عشقمم مث ادم نبود تو چن ماه عاشق شدم و عاشق یه مرد مغرور غد و زورگو . ولی دوسش داشتم دیگه .
سرمو اروم بالا اوردمو نگاش کردم ک با چشمای قد توپ نگام میکرد . سرمو تندی انداختم پایین و دوباره اشکم در اومد پس قبول نمیکنه مث خلا زدم زیر گریه و بلند بلند گریه کردم . از بس خلم . سورن تا گریمو دید تندی اومد بقلم کردو تند گف چته قبول میکنم گریه نکن. إ گریه نکن دیگه الانم بقیه ی صبحانتو بخورو برو دوش بگیر کارم داشتی صدام بزن .
سری تکون دادم وقتی رف بیرون بلند شدمو یه قری به کمرم دادم ک زیر لمو کمرم درد گرف ک دوباره نشستم رو تخت .
اروم بلند شدمو رفتم حمومو تو وان نشستم و پر اب گرم کردم . ولی تا دوباره دیشبو یادم اومد گرین گرف . خاک تو سرت شانسم نداری چکاوک خانم حداقل رقیبت ا دور بیرون رف ولی بازم دخترونگیت با زور ازت گرفتن .
بقیه ی دوشمو گرفتمو و اومدم بیرونو یه سوییشرت صورتی با شلوار ستشو پوشیدم ک رو یوییشرت یه گربه بود و نوشته بود کت . موهامو سشوار کشیدمو شونه زدمو و بستم و یه کلاه بافتنی مشکی سرم کردم و یکم کرم مرطوب کننده و عطر زدمو رفتم بیرون . از سورن هنوز یکم میترسیدم برا همین دیدمش ک روبروی تی وی نشسته رفتم رو مبل راحتی اونور نشستم و سرمو.گذاشتن رو دسه مبل . نیم نگاهی بهم انداخت و گف : چیزی نمیخوای ؟
با صدای ارومی.گفتم : نه
سورن : اها
ســورن :
با شرطی ک گذاشت شکه شدم دوباره هموت حس قدیمی رو حس کردم نسیمی ک از قلبم رد شد و دلمو لرزوند . معلوم بود ازم میترسه برا همین دورتر ازم نشست . خاک تو کلت سورن ینی باز مگه مریضی ک اون همه ویسکی میخوری . اووووف اخرش معلوم نیس چی میشه . هه خانم اترینا هم ن پیامی ن زنگی زد .
بره ب درک . دختره ی لاشی حالم ازش بهم خورد حالا میفهمم ک حسم ب اترینا عشق.نبوده فقط ی وابستگی مسخره بوده و تمام . ولی حس عجیبمو ب چکاوک نمیدونستم چیه . هووف.....

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...