نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

می هو با لحنی اروم گفت: میشه حداقل بگی کجاست؟ بک کیونگ: نه. خب مرگ. درد. میمیری بگی؟ انگار میخواد بمب اتم بشکافه. یونگ کی تو جاش تکون خورد و گفت: ما از تو خواهش ...

می هو با لحنی اروم گفت: میشه حداقل بگی کجاست؟ بک کیونگ: نه. خب مرگ. درد. میمیری بگی؟ انگار میخواد بمب اتم بشکافه. یونگ کی تو جاش تکون خورد و گفت: ما از تو خواهش کردیم بیای کمک کنی. الان نزدیک به شیش روزه گذشته. میفهمی یعنی چی؟ یعنی اگه ...

۲ ساعت پیش
16K
نزدیک در رفت و قبل از رفتنش گفت: بهتره دفعه ی بعدی اروم تر باشی. چون اونموقع دیگه از آمپول خبری نیست. یک راست میری اتاق مخفی خانوم پارک آچــــا. آچا،چشماشو با درد بست و ...

نزدیک در رفت و قبل از رفتنش گفت: بهتره دفعه ی بعدی اروم تر باشی. چون اونموقع دیگه از آمپول خبری نیست. یک راست میری اتاق مخفی خانوم پارک آچــــا. آچا،چشماشو با درد بست و اشک از گوشه ی چشماش میریخت روی متکای سفید رنگ. دستش خونی شده بود و ...

۲ ساعت پیش
19K
سخنران مشهوری سمینار خود را با بالا بردن یک اسکناس 500 روپیه ای شروع کرد. در سالنی که 200 نفر حصور داشتند سوال کرد

سخنران مشهوری سمینار خود را با بالا بردن یک اسکناس 500 روپیه ای شروع کرد. در سالنی که 200 نفر حصور داشتند سوال کرد "چه کسی مایل است این اسکناس را به او بدهم؟" همه دستها بالا رفتند. او گفت "قرار است این اسکناس را به یکی از شما بدهم ...

۳ ساعت پیش
14K
Han Seung Woo Announces Fan Meeting And Shares What He’s Been Up To . در لایوی که هان سونگوو اخیراً در اینستاگرامش برگزار کرد او درباره ی چیز های زیادی صحبت کرد. . او از ...

Han Seung Woo Announces Fan Meeting And Shares What He’s Been Up To . در لایوی که هان سونگوو اخیراً در اینستاگرامش برگزار کرد او درباره ی چیز های زیادی صحبت کرد. . او از طرفداران تشکر کرد مدت ها منتظر او ماندند و سپس درباره ی نام کاربری اینستاگرامش ...

۳ ساعت پیش
12K
بابام با خودش چکار کرده بود؟..با من ..با مامان که می دونستم از دست ِ کارای بابام غصه خورد و دق کرد..به خاطر اعتیادش کنترلی روی خودش نداشت..گاهی که عصبانی می شد هر چی از ...

بابام با خودش چکار کرده بود؟..با من ..با مامان که می دونستم از دست ِ کارای بابام غصه خورد و دق کرد..به خاطر اعتیادش کنترلی روی خودش نداشت..گاهی که عصبانی می شد هر چی از دهنش در می اومد می گفت..فحش های رکیکی که…… یه قطره اشک از چشمام چکید ...

۴ ساعت پیش
22K
رفتم تو تا مامان رو صدا بزنم..بابام تو اتاق نبود..مامان به پشت خوابیده بود و صورتش مهتابی تر از همیشه بود.. با لبخند نشستم کنارش و دستشو گرفتم تا صداش کنم که از سردی دستش ...

رفتم تو تا مامان رو صدا بزنم..بابام تو اتاق نبود..مامان به پشت خوابیده بود و صورتش مهتابی تر از همیشه بود.. با لبخند نشستم کنارش و دستشو گرفتم تا صداش کنم که از سردی دستش تنم لرزید..تو دلم خالی شد و شروع کردم به تکون دادنش..صدام می لرزید و با ...

۴ ساعت پیش
20K
سرمو تکون دادم و قاشقی که داشت باهاش سیب زمینیا رو سرخ می کرد و از دستش گرفتم.. مامان رفت بیرون و صداشون رو می شنیدم که داشتن سلام علیک می کردن..ولی کم کم صداشون ...

سرمو تکون دادم و قاشقی که داشت باهاش سیب زمینیا رو سرخ می کرد و از دستش گرفتم.. مامان رفت بیرون و صداشون رو می شنیدم که داشتن سلام علیک می کردن..ولی کم کم صداشون تو صدای جلز و ولز کردن سیب زمینی ها که داشتن تو روغن ِ داغ ...

۴ ساعت پیش
23K
و ذهنم کشیده شد به گذشته ها..گذشته ای سراسر تلخی..ولی از اول تلخ نبود..نه.. همه چیز خوب بود..همه جای زندگیم بوی خوشبختی می داد..تو گوشه گوشه ی خونه ی پدریم صفا و صمیمیت، بین اعضای ...

و ذهنم کشیده شد به گذشته ها..گذشته ای سراسر تلخی..ولی از اول تلخ نبود..نه.. همه چیز خوب بود..همه جای زندگیم بوی خوشبختی می داد..تو گوشه گوشه ی خونه ی پدریم صفا و صمیمیت، بین اعضای خانواده م دیده می شد.. ولی……. یه خانواده ی 4 نفره..یه خانواده ی خوشبخت و ...

۴ ساعت پیش
24K
منم همین و می خواستم و اگه کسی جز این بود جایی تو گروهه من نداشت.. ******************* « دلارام » خدایا 2 روزه که اینجا اسیرم..دارم دیوونه میشم , د ِ اخه باید چکار کنممممم؟!.. ...

منم همین و می خواستم و اگه کسی جز این بود جایی تو گروهه من نداشت.. ******************* « دلارام » خدایا 2 روزه که اینجا اسیرم..دارم دیوونه میشم , د ِ اخه باید چکار کنممممم؟!.. روی تخت چمباتمه زده بودم..زانوهام رو بغل گرفتم و بی حوصله و کسل نگام دور ...

۴ ساعت پیش
17K
دستاش رو از هم باز کرد و بلند شد.. –می خوام ببینمش..کجاست؟.. نگاه کوتاهی بهش انداختم ..این همه اشتیاق برای چی بود؟!.. بدون حرف از جا بلند شدم و با قدم هایی اهسته جلو افتادم.. ...

دستاش رو از هم باز کرد و بلند شد.. –می خوام ببینمش..کجاست؟.. نگاه کوتاهی بهش انداختم ..این همه اشتیاق برای چی بود؟!.. بدون حرف از جا بلند شدم و با قدم هایی اهسته جلو افتادم.. ******************* در اتاق رو باز کردم..اول خودم وارد شدم..روی تخت نشسته بود و زانوهاش رو ...

۴ ساعت پیش
17K
از درد نالید و جیغ کشید.. –نکن کثافت..نکن..چرا شکنجه م می کنی؟..من که هیچ کاره م عوضی.. پرتش کردم رو تخت..در حالی که سرش و تو دست گرفته بود برگشت و با ترس نگام کرد.. ...

از درد نالید و جیغ کشید.. –نکن کثافت..نکن..چرا شکنجه م می کنی؟..من که هیچ کاره م عوضی.. پرتش کردم رو تخت..در حالی که سرش و تو دست گرفته بود برگشت و با ترس نگام کرد.. -به همین اسونیا نیست..تا وقتی که از زیر زبون تند و تیزت همه ی اطلاعات ...

۴ ساعت پیش
21K
#خان_زاده #پارت259 خشڪم زد. چه طور ممڪنه؟ با لڪنت گفتم _ڪدوم بیمارستان؟ اسم بیمارستان و ڪه گفت فهمیدم دارن میارنش همین جا. تلفن و با درموندگی قطع ڪردم و نگران همون جا منتظر موندم. به ...

#خان_زاده #پارت259 خشڪم زد. چه طور ممڪنه؟ با لڪنت گفتم _ڪدوم بیمارستان؟ اسم بیمارستان و ڪه گفت فهمیدم دارن میارنش همین جا. تلفن و با درموندگی قطع ڪردم و نگران همون جا منتظر موندم. به خاطر دروغی ڪه گفته بودم بدجوری پشیمون بودم اما من حتی یڪ درصد هم فڪر ...

۱۴ ساعت پیش
55K
#پارت_۱۰۶ #آخرین_تکه_قلبم آهو: سر و صدای اطرافم اذیتم می کرد. چشمامو باز کردم و با چشمای نگران سیاوش و آدمای دیگه مواجه شدم. سعی کردم از جام بلند شم حالت تهوع شدید داشتم و از ...

#پارت_۱۰۶ #آخرین_تکه_قلبم آهو: سر و صدای اطرافم اذیتم می کرد. چشمامو باز کردم و با چشمای نگران سیاوش و آدمای دیگه مواجه شدم. سعی کردم از جام بلند شم حالت تهوع شدید داشتم و از طرفی ام چیزی توی شکمم نمونده بود. سیاوش دستمو گرفت و گفت: _قربونت برم من ...

۱۷ ساعت پیش
74K
#پارت_20 در حالی که حواسش به گوشیش بود گفت:جسیکا تو یار کشی کن بعدش بازی رو شروع کن...زیاد شلوغ نکنین...جک توهم داوری حواست باشه... . جک باشه ای گفت که با رفتن استاد... برگشتم سمت ...

#پارت_20 در حالی که حواسش به گوشیش بود گفت:جسیکا تو یار کشی کن بعدش بازی رو شروع کن...زیاد شلوغ نکنین...جک توهم داوری حواست باشه... . جک باشه ای گفت که با رفتن استاد... برگشتم سمت امیلی و در حالی که بدنم و کش میدادم گفتم:حالا بازی چی هست؟... . دهنش ...

۱۹ ساعت پیش
59K
#پارت_19 وارد حیاط شدم و تکیه دادم به دیوار و دستم و روی قلبم گزاشتم و نفس های عمیق کشیدم... اب دهنم و قورت دادم و اروم اروم روی زمین نشستم...حالم داشت خوب میشد...بوی بارون ...

#پارت_19 وارد حیاط شدم و تکیه دادم به دیوار و دستم و روی قلبم گزاشتم و نفس های عمیق کشیدم... اب دهنم و قورت دادم و اروم اروم روی زمین نشستم...حالم داشت خوب میشد...بوی بارون و خاک نم گرفته توی محیط پیچیده بود و مرحم دردم شد... . خداروشکر کردم ...

۱۹ ساعت پیش
56K
#پارت_18 اینجا نمیبینم که بخاد با من دربیافته... . جوابش و با پوزخند دادم و گفتم:جدی؟...چطوره یه نگاه تو ایینه بندازی...فکر کنم اون موقع بفهمی احمق کیه... . نگاه خیره ی پر از حرصش و ...

#پارت_18 اینجا نمیبینم که بخاد با من دربیافته... . جوابش و با پوزخند دادم و گفتم:جدی؟...چطوره یه نگاه تو ایینه بندازی...فکر کنم اون موقع بفهمی احمق کیه... . نگاه خیره ی پر از حرصش و روی خودم حس میکردم و خندم گرفته بود ولی سعی کردم با اخم کردنم جولوی ...

۱۹ ساعت پیش
50K
#پارت_17 امیلی با تعجب برگشت سمتم و گفت:چی گفتی؟... . اهمیتی ندادم و گوشیو ازش گرفتم و به عکس هام که توی چند تا مجله و سایت خبری زده شده بود خیره شدم... . یکی ...

#پارت_17 امیلی با تعجب برگشت سمتم و گفت:چی گفتی؟... . اهمیتی ندادم و گوشیو ازش گرفتم و به عکس هام که توی چند تا مجله و سایت خبری زده شده بود خیره شدم... . یکی از عکسا من بودم که قبل از حملشون رفته بودم تو سینه ی توماس و ...

۱۹ ساعت پیش
57K
بهترین انتخاب؟!! 👌 شیوه انتخاب همسر که مدام ازش حرف میزنن، اینقدرا هم مهم نیست! آره. درست شنیدید. من میگم شرایط و انتخاب و این حرفها یه حدی داره.من باید چند تا جمله را همیشه ...

بهترین انتخاب؟!! 👌 شیوه انتخاب همسر که مدام ازش حرف میزنن، اینقدرا هم مهم نیست! آره. درست شنیدید. من میگم شرایط و انتخاب و این حرفها یه حدی داره.من باید چند تا جمله را همیشه یادم باشه و بعدش هی دم از انتخاب بزنم. اون چندتا جمله ایناست: 1. من ...

۱۹ ساعت پیش
53K