ویژه کنید
عکس و تصویر پارت چهل و سه #ســـورن : شرکت مث همیشه تعطیل شد از اتاقم اومدم بیرونو ...

پارت چهل و سه #ســـورن :
شرکت مث همیشه تعطیل شد از اتاقم اومدم بیرونو از خانوم محمدی خداحافظی کردمو رفتم پارکینگ و سوار ماشینم شدم و رفتم سمت خونه . بوق زدم ک مشتی درو باز کرد و رفتم تو و ماشینو تو پارکینگ پارک کردم .
پیاده شدمو: سلام مشتی خوبی
مشتی : سلام پسرم خداروشکر من خوبم شما خوبی
سورن : ب خوبی شما
رفتم طرف خونه و در سالونو باز کردم ک دیدم فقط اباژورا روشنه و خونه تاریکه . کفشامو در اوردمو رفتم تو ک دیدم تی وی روشنه رفتم طرف کاناپه ک دیدم چکاوک ب حالت جنینی رو کاناپه خوابیده . فهمیدم مامان خانم رفتن خرید و چکاوک خانومم چرت میزنه . نزدیک صورتش شدم ک لپای صورتیشو ک دیدم دلم براش ضعف رف .
اروم از لپش یه دندون گرفتم ک اخماش رف تو همو بیشتر تو خودش ماچاله شد ک دلم دوباره بی جنبه شدو شروع ب زدن کرد دوباره این حالتا هوووف . ی دستمو زیر زانوهاش و اون یکی دستمو وسط دو تا کتفش گذاشتمو بلندش کردم و رفتم طرف پله ها .
چڪاوڪــ :
مامان رف خرید و منم نشستم تی وی نگاه کردم ک نفهمیدم کی خوابم برد ......
حس کردم لپم درد گرف و یکی دندونم گرف ولی حالیم نشدو دوباره خوابم برد.....
حس میکردم رو هوام و دارم تکون میخورم ولی حال باز کردن چشامو نداشتم و دوباره رفتم .......
ســورن :
گذاشتمش رو تختش و پتو رو تا گردنش کشیدمو رفتم بیرون . رفتم تو اتاقمو پریدم تو حموم و یه دوش
گرفتم .اومدم بیرونو از تو کمد یه پلیور کرمی بیرون اوردم ک سر ارنجش تیکه دوزی شده بود با رنگ قهوه ای . یه شلوار اسلش کتون مشکی پوشیدمو موهامو با سشوار خشک کردمو یکمم عطر زدمو رفتم پایین .
ک دیدم مامان با یه عالمه خرید دم دره سالونه و داره یکی یکی میبرتشون . رفتم پیششو
سورن : سلام مامان
مامان : سلام گلم . مامان جان بیا اینارو برام بیار تو اشپزخونه .
سورن : چشم
نایلونارو برداشتمو با مامان رفتیم تو اشپزخونه و خریدارو رو میز ناهار خوری گذاشتم .
مامان : مرسی عزیزم
سورن : خواهش مامان جان . راستی بابا کجاس
مامان : شرکته الان دیگه میاد یکم کارش طول کشیده چون جلسه داشته
‌سورن : اها
مامان : إ چکاوک کجاس
سورن : خوابه
مامان : اها
از اشپزخونه بیرون رفتمو نشستم تو پذیرایی بزرگه و گوشیمو از جیبم در اوردمو روشنش کدم ک سیل میسکالا و پیام از طرف همون ناشناسه و دیدم . اووووف تو روحش . رفتم تو پیاماشو :
ناشناس : سلام لطفا جواب بده کارت دارم
ناشناس : کار مهم دارم بردار اون لامصبو
ناشناس : ترو ب جون مادرت
تا این پیامو خوندم اتیشی شدم متنفر بودم کسی جون مادرمو قسم بخوره برا همین بلند شدم رفتم تو باغ تا زنگش بزنم .
بــــــوق بـــــوق بـــــو
اترینا : سلام
کپ کردم اه این ک صدای اتریناس . خواستم قطع کنم ک
اترینا : خواهش میکنم قطع نکن کارت دارم
سورن : بنال...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...