نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_۵۸ با شنیدن صدایی چشمامو باز کردم.. -اه....خفه کیوان....با این خروپفات... بهش نگاه کردم...نه...این صدای کیوان نبود... دوباره صدا.... یهو ذهنم کشیده شد به اتاق کناری... پتو رو زدم کنار و بلند شدم... اروم به ...

#پارت_۵۸ با شنیدن صدایی چشمامو باز کردم.. -اه....خفه کیوان....با این خروپفات... بهش نگاه کردم...نه...این صدای کیوان نبود... دوباره صدا.... یهو ذهنم کشیده شد به اتاق کناری... پتو رو زدم کنار و بلند شدم... اروم به اون سمت رفتم.... صدا بلند تر شد....نه انگار حتما باید یه سرکے بکشم... در و ...

۳ ساعت پیش
27K
#پارت_74 گفت:ببند بوش اومد...بابا مگه چند سالته مثل بیوه ها میگردی همیشه ای بابا...همش مشکی مشکی فلان... . برگشتم سمتش و چپ چپ نگاش کردم که فهمید باید دهنش و ببنده و شونه ای بالا ...

#پارت_74 گفت:ببند بوش اومد...بابا مگه چند سالته مثل بیوه ها میگردی همیشه ای بابا...همش مشکی مشکی فلان... . برگشتم سمتش و چپ چپ نگاش کردم که فهمید باید دهنش و ببنده و شونه ای بالا انداخت و با بیخیالی از اتاق رفت بیرون... . خاله هم با خنده روم و ...

۱۸ ساعت پیش
100K
#خان_زاده #پارت289 جیغ بلندم همزمان شد با صدای داد اهورا _چی کار داری می‌کنی تو؟ قبل از من خودش و به مادرش رسوند و تند هلش داد عقب. وحشت زده به مونس نگاه کردم که ...

#خان_زاده #پارت289 جیغ بلندم همزمان شد با صدای داد اهورا _چی کار داری می‌کنی تو؟ قبل از من خودش و به مادرش رسوند و تند هلش داد عقب. وحشت زده به مونس نگاه کردم که داشت گریه می‌کرد. خداروشکر که اهورا به موقع مادرش و کنار زد. در حالی که ...

۱۸ ساعت پیش
57K
💜 💜 💜 💜 عشــــــق... پارت 143 نیلوفر : خونه ای مهردادخونه ای آرامبخش بودکه باعث شد وایسم وبا دقت وسایلشو نگاه کنم یه سالن بزرگ با دو دست مبلمان کلاسیک خوش رنگ بنفش وطوسی ...

💜 💜 💜 💜 عشــــــق... پارت 143 نیلوفر : خونه ای مهردادخونه ای آرامبخش بودکه باعث شد وایسم وبا دقت وسایلشو نگاه کنم یه سالن بزرگ با دو دست مبلمان کلاسیک خوش رنگ بنفش وطوسی ترکیب رنگ بندی خونه وسایلش خیلی جالب بود حتا آشپزخونه اشم بیشتر وسایلش بنفش بود ...

۱۹ ساعت پیش
63K
#اتفاقی_شوم ادامه پارت یازدهم مرد با لبخند گفت:«اونش دیگه به تو ربطی نداره!اینو برش دارین»دو تا از بچه ها بلند ام کردن و بردنم تو آشپزخونه ، مرد داد زد:«این دفعه رو می بخشم ولی ...

#اتفاقی_شوم ادامه پارت یازدهم مرد با لبخند گفت:«اونش دیگه به تو ربطی نداره!اینو برش دارین»دو تا از بچه ها بلند ام کردن و بردنم تو آشپزخونه ، مرد داد زد:«این دفعه رو می بخشم ولی اینو بدونین ، دفعه بعد زر زیادی بزنید مسئولیت مرگ تون با خودتونه »بچه ها ...

۲۰ ساعت پیش
51K
#اتفاقی_شوم پارت یازدهم مرد چاغ با لبخند چندش اوری اومد سمت ما ، داد زد:« شما جزوه اون گروهی هستید که من میگم چیکار می کنید !! به نوعی جزوه دسته کارگر ها و برده ...

#اتفاقی_شوم پارت یازدهم مرد چاغ با لبخند چندش اوری اومد سمت ما ، داد زد:« شما جزوه اون گروهی هستید که من میگم چیکار می کنید !! به نوعی جزوه دسته کارگر ها و برده ها هستین ، برای من کار میکنید ، من بهتون میگم چیکار کنید و شما ...

۲۰ ساعت پیش
49K
روزها میگذشت افتادن بابا به زندان یه طرف گریه و زاری مامان یه طرف نمیدانستم از کی کمک بگیرم توی اتاقم نشستم و زانو هامو بغل کردم یاد عمو افتادم هر چی باشه برادر بزرگ ...

روزها میگذشت افتادن بابا به زندان یه طرف گریه و زاری مامان یه طرف نمیدانستم از کی کمک بگیرم توی اتاقم نشستم و زانو هامو بغل کردم یاد عمو افتادم هر چی باشه برادر بزرگ تر بود تصمیم گرفتم یک سر پیش عمو برم اما غرورم نمیذاشت از عمویی کمک ...

۲۱ ساعت پیش
25K
#پارت_۳۴ نگاهی ب خیابون کردم...خوش بختی از این بهتر نداریم...این خیابون ۳ تا خیابون بالا تر از خیابون زیبا بود... نگاهی ب ادرسی ک باید جنس و تحویل میدادم کردم...تا اونجا نیم ساعت راه بود...سریع ...

#پارت_۳۴ نگاهی ب خیابون کردم...خوش بختی از این بهتر نداریم...این خیابون ۳ تا خیابون بالا تر از خیابون زیبا بود... نگاهی ب ادرسی ک باید جنس و تحویل میدادم کردم...تا اونجا نیم ساعت راه بود...سریع سوار ی ماشین شدم ادرس خیابون زیبارو بشه دادم جلوی در خونه زیبا پیاده شدم... ...

۲۲ ساعت پیش
57K
#پارت_۳۳ با گذاشتن انگشت وسطش روی پیوند ابروم...چشام گرد تر شد و متعجب پرسیدم _ چیک ا ر م ی با تکون دادن انگشتش روی پیوند ابروم...چشام خمار خواب شدن و ب خواب رفتم... ( ...

#پارت_۳۳ با گذاشتن انگشت وسطش روی پیوند ابروم...چشام گرد تر شد و متعجب پرسیدم _ چیک ا ر م ی با تکون دادن انگشتش روی پیوند ابروم...چشام خمار خواب شدن و ب خواب رفتم... ( چیه😐 ...یعنی تا این حد منحرفید😐 ) با صدای زنی ک میگفت _ خانوم بیدار ...

۲۲ ساعت پیش
56K
#ناجی #پارت_٣۶ +همون روزا بود ک سعید ب بهونه اینک گوشیش خراب شده گوشی منو میگرفت حتما وقتی زنگ میزدی سعید ریجکتت میکردو پیامارو میداد ^درسته حتما همون موقع ها بود ....وقتی ک فکر کردم ...

#ناجی #پارت_٣۶ +همون روزا بود ک سعید ب بهونه اینک گوشیش خراب شده گوشی منو میگرفت حتما وقتی زنگ میزدی سعید ریجکتت میکردو پیامارو میداد ^درسته حتما همون موقع ها بود ....وقتی ک فکر کردم دیگ ندارمت حالم بد بود کاری نمیکردم ی سره تو اتاقم بودم تا اینک بابام ...

۲۳ ساعت پیش
61K
#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و چهارم(۳۴) *آچا* امروز قرار بود برای عوض کردن پانسمان های این سوک و نشون دادن بخیه هاش به بیمارستان رفتیم. منم برای این که همراهش باشم و بهش کمک کنم ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و چهارم(۳۴) *آچا* امروز قرار بود برای عوض کردن پانسمان های این سوک و نشون دادن بخیه هاش به بیمارستان رفتیم. منم برای این که همراهش باشم و بهش کمک کنم همراهش رفتم یهو فکر نکنین که برای دیدن کسی یا کار دیگه پیشش رفته باشم. ...

۱ روز پیش
72K
دانلود رمان جیغ نویسنده: shakila79 ژانر: ترسناک، عاشقانه تعداد صفحات: 68 خلاصه: رمان جیغ دارای داستانی ترسناک و پر از استرس است. در اوایل رمان همه چیز کاملا آرام و عاشقانه است. داستان اشنایی سه ...

دانلود رمان جیغ نویسنده: shakila79 ژانر: ترسناک، عاشقانه تعداد صفحات: 68 خلاصه: رمان جیغ دارای داستانی ترسناک و پر از استرس است. در اوایل رمان همه چیز کاملا آرام و عاشقانه است. داستان اشنایی سه دختر با سه پسر در شمال و کاملا به صورت غیر منتظره آشنایی آنها به ...

۱ روز پیش
81K
دانلود رمان غوغای همیشه نویسنده: ساناز فرجی ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 359 خلاصه: داستان رمان درباره ی دختری به اسم مایا هستش که در یک خانواده مرفه زندگی می کنه. اما به دلیل ورشکستگی پدرش ...

دانلود رمان غوغای همیشه نویسنده: ساناز فرجی ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 359 خلاصه: داستان رمان درباره ی دختری به اسم مایا هستش که در یک خانواده مرفه زندگی می کنه. اما به دلیل ورشکستگی پدرش و اختلافاتی که پدر و مادرش با هم پیدا می کنن زندگیشون دستخوش تغییراتی میشه ...

۱ روز پیش
112K
دانلود رمان شانزده سال فکر سیاه نویسنده: K-NAVA ژانر: عاشقانه، پلیسی، معمایی تعداد صفحات: 211 خلاصه: درباره دخترک هشت سالهای است که بعد شانزده سال اتفاقات بچگیاش را فراموش نکرده و ر یشه انتقامی که ...

دانلود رمان شانزده سال فکر سیاه نویسنده: K-NAVA ژانر: عاشقانه، پلیسی، معمایی تعداد صفحات: 211 خلاصه: درباره دخترک هشت سالهای است که بعد شانزده سال اتفاقات بچگیاش را فراموش نکرده و ر یشه انتقامی که از یک فکر سیاه سرچشمه میگیرد را در وجودش تغذیه میکند و آن را تبدیل ...

۱ روز پیش
47K
#پارت_۱۲۵ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو فندکمو از توی جیبم درآوردم یه اسکلت دختر بود.. کادوی ولنتاین پارسال با یه حرکت آتیشش جلوی چشمم شعله ور شد. بسوزه هر چی خاطره اس.. پوزخندی نشست روی لبم. ...

#پارت_۱۲۵ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو فندکمو از توی جیبم درآوردم یه اسکلت دختر بود.. کادوی ولنتاین پارسال با یه حرکت آتیشش جلوی چشمم شعله ور شد. بسوزه هر چی خاطره اس.. پوزخندی نشست روی لبم. چی فکر می کردیم چیشد! شمارشو گرفتم. بعد از خوردن چند بوق صدای بم و ...

۱ روز پیش
148K
#پارت_68 اخی گفتم که شروع کرد به حرف زدن:انا...انا دختره ی احمق...چکار کردی با خودت؟...اون عوضی...باهات چکار کرد؟...میدونی چی کشیدم؟...چرا دیوونم میکنی؟...چطور دلت میاد؟...گفتی رفیق بمونیم قبول کردم دیگه حداقل به عنوان یه دوست به ...

#پارت_68 اخی گفتم که شروع کرد به حرف زدن:انا...انا دختره ی احمق...چکار کردی با خودت؟...اون عوضی...باهات چکار کرد؟...میدونی چی کشیدم؟...چرا دیوونم میکنی؟...چطور دلت میاد؟...گفتی رفیق بمونیم قبول کردم دیگه حداقل به عنوان یه دوست به احساساتم احترام بزار لطفا... . خندیدم و از خودم جداش کردم و خیره به چشمای ...

۱ روز پیش
129K
#اتفاقی_شوم پارت دهم « بخاطر اشتباهات فنی ، روی پوستر پارت یازدهم به اشتباه تایپ شده ، به بزرگی خودتون ببخشید » سر ام گیج میرفت و چشم هام تار شده بود انگار که داشتم ...

#اتفاقی_شوم پارت دهم « بخاطر اشتباهات فنی ، روی پوستر پارت یازدهم به اشتباه تایپ شده ، به بزرگی خودتون ببخشید » سر ام گیج میرفت و چشم هام تار شده بود انگار که داشتم بیهوش میشدم ، تنها چیزی که لحظه اخر دیدم چند تا بچه کم سن و ...

۱ روز پیش
68K