ویژه کنید
عکس و تصویر پارت هفتم_ #شاهزاده_برفی باورم نمیشه منو برداشته اورده بالای دره که منظره رو بینم...خاع خاعک ...


پارت هفتم_ #شاهزاده_برفی
باورم نمیشه منو برداشته اورده بالای دره که منظره رو بینم...خاع خاعک برفرقه سرت تمین..انگار اینو بلند گفتم چون یه چش غره خیلی خیلی وحشتناک بم رفت... مینهوک:چرا امدیم اینجا؟ تمین:میخواستم یه چیزی نشونت بدم مینهوک:منظره رو؟ تمین:نه مینهوک:مگه چیزه دیگه ام هست؟ تمین:اگه دهنتو ببندی بری اونجا وایسی نشونت میدم با دستش به چهار قدم اونطرف تر اشاره میکرد به حرفش عمل کردم و یه جا ایستادم... یکم جلو تر رفت به طوری که میتونستم بگم لبه یه کوه ایستاده ... یه سوت خیلی بلند زد به طوری که گوشام کر شد و صداش توی کله موحطه پیچید...دستاشو از هم باز کرد و خودش رو انداخت پایین تا چند لحظع بعدش رو توی شک بودم بعد از چند لحظه به خودم امدم و خودمورسوندم لبه دره.. مینهیوک:تمیننننننننننن.... همونجوری داشتم هوار میکشیدم و گریه میکردم که از پشت سره یه چیزی محکم به زمین کوبیده شد....با ترس سرمو به عقب برگردندم که تمین رو دیدم با خوشحالی پردیدم بغلش و سفت فشردمش... تمین:یعنی اگه من بمیرم انقدر ناراحت میشی ؟ مینهیوک:اره...بینم تو دیوونه ایی؟این سوپرایزت بود؟ تمین:اروم باش پسر...خوب سوپرایزم این بود کنار رفت و به یه پرنده غول پیکر اشاره کرد مینهیوک:این چیه؟ تمین:این ریونه...یع اژدهاس با ناباوری به اژدهایی که تمین میگفت اسمش ریونه خیره شده بودم.... مینهیوک:پس اژدها به اینا میگن؟ تمین:مواظب حرف زدنت باش خوشش نمیاد اینجوری بش خیره بشی بعدشم خندید از کنارم رد شد و رفت روی اژدها نشست دستش رو به سمتم داراز کرد که چشام قده دوتا کاسه نودل شد مینهوک:نکنه میخوای باهات بیام ؟ تمین:بیا.. با تاسف سری تکون دادمو دستش رو گرفتم مینهیوک:فقط بخاطره هیجانش تمین:مگه باید دلیل دیگه ایم داشته باشه؟ مینیهیوک:نه

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...