ویژه کنید
عکس و تصویر http://wisgoon.com/pin/27707275/ اول متن در این پست با حالت گیجی جواب داد : چرا. + پس ...

http://wisgoon.com/pin/27707275/ اول متن در این پست
با حالت گیجی جواب داد : چرا.
+ پس چرا با خودتون چتری نیاوُردین؟
چون جوابی نشنیدم به سمتش برگشتم و گفتم :
+ راستش این همه مقدمه چیدم که بگم میتونید از چتر من استفاده کنید
و چترمو به سمتش گرفتم
انتظار داشتم یک ساعتی با هم چونه بزنیم و تعارف کنیم اما سریع دست دراز کرد و چتر رو گرفت بالای سرش ، چند لحظه گذشت با تعجب گفت :
– مگه شما دوست دارید خیس بشید؟
+نه
–خب پس چرا نمیاید زیر چتر؟ زیرش برای دوتامون جا هست.
این بار من بودم که از خدا خواسته خودم را زیر چتر انداختم تا خیس نشوم .
دوست داشتم بدانم تمام روز هایی که به این شکل بدون چتر می ایستاد چگونه به خانه می رفت
تا اینکه طولی نکشید یک شاسی بلند سفید رنگ جلوی پایمان ترمز زد ، لبخند پر از شوقی روی لب هایش نقش بست و با ذوق به سمت ماشین دوید و نیمه راه به سمت من برگشت و دستی تکان داد.
شاید تمام اینها حتی یک ثانیه هم طول نکشید .
هر احمقی می توانست متوجه بشود که این وسط احساسی وجود داشت اما چیزی که مبهم بود این بود که چرا رویا چتری با خودش نمی آورد و او هم زود تر به دنبالش نمی امد؟
نا امید و دست از پا دراز تر به سمت ماشینم برگشتم و در طول مسیر به خودم لعنت فرستادم که چرا امروز این کار را کردم ؟ من می توانستم عاشقش باشم بی خبر از هر چیز و هر کس .
چند سالی از اون روز میگذرد ، امروز که می خواستم از سر کار بیایم خانه باران شدید و غیر منتظره من بی چتر را غافلگیر کرد . کنار خیابون ایستادم و به زمین و زمان لعنت فرستادم اما یک لحظه احساس کردم باران بند آمد.
رویا بود ، همان رویای قدیمی با چتری در دست!
لبخندی زد و گفت:
– چه با خبر و چه بی خبر از بارش بارون با خودم چتر نمی آوردم چون میدونستم به بهانه خیس شدنم هم که شده به دنبالم میاد.
امروز این اولین بارونی بود که بعد از این دوسال بارید و این اولین بارونی بود که با خودم چتر آوردم
چون میدونستم که دیگه کسی نیست به خاطر خواهش مادرش هم که شده به دنبالم بیاد و به حرف های مسخره من که با هیجان تعریف می کردم گوش بده و با سردی سر تکون بده .
میدونید آقای شاهد
فکر کنم الان جلوی در مهد کودک واستاده تا پسر کوچولوی نازش رو به خونه ببره!...
–راستشو بخواین منم دوست دارم از این به بعد چتری با خودم نیارم
و بعد به چشمهایش زل زدم
#Antibiotics

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...