ویژه کنید
عکس و تصویر رمان تاس روزگار پارت پنجم ولی چون هیچی تو معدم نبود فقط اسید معده از ...

رمان تاس روزگار پارت پنجم
ولی چون هیچی تو معدم نبود فقط اسید معده از دهنم خارج شد حالا تهوعم حتما از گرسنگی بخاطر ساشا و رویا که رفتن پی خوش گذرونی نباید خودمو نابود کنم من باید از امروز زندگیمو بسازم به کمک هیچ کس هم نیازی ندارم صورتم و آب زدم و به خودم توی آینه لبخند زدم من باید قوی باشم من می تونم . از سرویس زدم بیرون رفتم تو نشیمن چشمم خورد به کیک تولدم یه نیش خند بش زدمو جمش کردمو همه رو ریختم آشغالی از تویخچال پنیرو نون دراوردم شروع کردم به خوردن اشتها نداشتم ولی باید زندگی کنم داشتم برا آیندم برنامه میریختم که صدای زنگ گوشیم من و به خودم اورد مامانم بود جواب دادمو
-الو سلام
-الو سلام معلومه کدوم گورید دو روز داریم بتون زنگ میزنیم میایم دم در کسی درو باز نمیکنه معلوم کجایید
-من و ساشا از هم جدا شدیم
-چی
-من و ساشا ازهم جداشدیم و ساشا برای همیشه رفت
-چی مگه شهر هرته ساشا غلط کرده رفته هه رفته پامیشی حالا میای اینجا نه وایسا همین الان من و بابات میایم
-نه مامان نه من میام نه شما من تا دوماه نیستم گوشیمم خاموش میکنم لطفا تنهام بزارید و شرایطم رو درک کنید خداحافظ
دروغ گفتم نمیخوام برم جایی ولی گوشیمو خاموش کردم الان فقط تنهایی می خواستم فقط همین .
اهههههه دوباره حالت تهوع گرفتم دویدم سمت سرویسولی هرچی عوق زدم چیزی نیومد واییی امروز چندمه 12وای خدا نه زودی رفتم لباسامو عوض کردم رفتم آزمایشگاه بعداز آزمایش گفتن جوابش فردا میات رفتم خونه و باخدای خودم دردو دل کردم و اشک ریختم
نظرررررررررررررررررررررررررر

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...