نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_صد_پنجاه_نه #غریبه_آشنا گوشی رو قطع کرد پرتش کرد رو صندلی برگشت به من نگا کرد،گاز رو بیشتر کرد تا رسیدیم بچه ها در رو باز کرده بودن ماشین رو برد داخل و پیاده شد دوباره ...

#پارت_صد_پنجاه_نه #غریبه_آشنا گوشی رو قطع کرد پرتش کرد رو صندلی برگشت به من نگا کرد،گاز رو بیشتر کرد تا رسیدیم بچه ها در رو باز کرده بودن ماشین رو برد داخل و پیاده شد دوباره بغلم کرد و از ماشیین آوردم بیرون و رفت داخل،زینب و لیلا خیلی ترسیده بودن ...

۷ ساعت پیش
36K
#پارت_۱۰۲ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو : شونه امو محکم به شونه اش زدم و راه افتادم. دستمو کشید. برزخی نگاش کردم اما از چشمای اون خون می چکید! نفس عصبی کشید و گفت: _باید معلوم ...

#پارت_۱۰۲ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو : شونه امو محکم به شونه اش زدم و راه افتادم. دستمو کشید. برزخی نگاش کردم اما از چشمای اون خون می چکید! نفس عصبی کشید و گفت: _باید معلوم بشه من نمی تونم از کنار این مسئله ی مهم به راحتی رد شم،چطور ممکنه ...

۱۵ ساعت پیش
78K
عروس مرگ-قسمت ۳۱ #عروس_مرگ با تعجب به اقلیما نگاه کرد! -اِقلی...ما؟! زبانش بند آمده بود.ولی اگر انکار نمیکرد،همه چیز خراب میشد!کسی نباید از وجود اقلیما خبر دار میشد،مخصوصا یک آشنا! با هر سختی که بود،خونسردی ...

عروس مرگ-قسمت ۳۱ #عروس_مرگ با تعجب به اقلیما نگاه کرد! -اِقلی...ما؟! زبانش بند آمده بود.ولی اگر انکار نمیکرد،همه چیز خراب میشد!کسی نباید از وجود اقلیما خبر دار میشد،مخصوصا یک آشنا! با هر سختی که بود،خونسردی اش را بدست آورد. -ببخشید؟! با رنگ پریده و چشمانی که هر لحظه درشت تر ...

۱۸ ساعت پیش
64K
وقتی که من عاشق شدم من چند سال پیش دیوانه‌وار عاشق شدم، وقتی که فقط ده سال داشتم؛ عاشق یه دختر لاغر و قدبلند شدم که عینک ته‌استکانی می‌زد و پانزده سال از خودم بزرگتر ...

وقتی که من عاشق شدم من چند سال پیش دیوانه‌وار عاشق شدم، وقتی که فقط ده سال داشتم؛ عاشق یه دختر لاغر و قدبلند شدم که عینک ته‌استکانی می‌زد و پانزده سال از خودم بزرگتر بود ! اون هرروز به خونه پیرزن همسایه می‌اومد تا پیانو یاد بگیره. از قضا ...

۱۸ ساعت پیش
55K
نه آرشام..این اسمش قتل نیست..این هم بخشی از کار و هدف ماست..برات یه مثال می زنم..تو اگه بخوای قله ای رو فتح کنی باید موانع رو هم از سر راهت برداری..اون موانع هر چیزی می ...

نه آرشام..این اسمش قتل نیست..این هم بخشی از کار و هدف ماست..برات یه مثال می زنم..تو اگه بخوای قله ای رو فتح کنی باید موانع رو هم از سر راهت برداری..اون موانع هر چیزی می تونه باشه.. چه موجودی که دارای حیاته..چه حتی یه تخته سنگ که اگه زیر پات ...

۱ روز پیش
63K
عروس مرگ-قسمت ۳۰ #عروس_مرگ کلید را از روی جا کفشی برداشت و در را با آن باز کرد.از پله ها پایین آمد،از ورودی ساختمان بیرون رفت،قدم زنان به انباری گوشه ای از حیاط رسید.وارد انبار ...

عروس مرگ-قسمت ۳۰ #عروس_مرگ کلید را از روی جا کفشی برداشت و در را با آن باز کرد.از پله ها پایین آمد،از ورودی ساختمان بیرون رفت،قدم زنان به انباری گوشه ای از حیاط رسید.وارد انبار شد و تابلو را در گوشه ای از آن قرار داد و پارچه را طوری ...

۱ روز پیش
59K
ماشین و بردم تو..خونه حتی سرایدار هم نداشت..ظاهرا اینجا تنها و مستقلم.. به این تنهایی کوتاه مدت نیاز داشتم..اگه می تونستم و نیازی نداشتم خونه ی خودم و هم مشابه غار می ساختم ولی با ...

ماشین و بردم تو..خونه حتی سرایدار هم نداشت..ظاهرا اینجا تنها و مستقلم.. به این تنهایی کوتاه مدت نیاز داشتم..اگه می تونستم و نیازی نداشتم خونه ی خودم و هم مشابه غار می ساختم ولی با نمایی پیشرفته..تاریک..سرد..بی روح و..پر از سکوت.. یه خونه ی ویلایی بود..پر از دار و درخت ...

۱ روز پیش
103K
شماره ی شایان و گرفتم.. –چی شد؟.. -کار محموله ها تموم شد..دیگه مشکلی نیست.. صدای سرمستش توی گوشی پیچید.. –عالیه ..بهتر از این نمیشه..کارت حرف نداشت آرشام..مثل همیشه.. -دستور جدید چیه؟.. –فعلا هیچی..مهمترین مرحله ش ...

شماره ی شایان و گرفتم.. –چی شد؟.. -کار محموله ها تموم شد..دیگه مشکلی نیست.. صدای سرمستش توی گوشی پیچید.. –عالیه ..بهتر از این نمیشه..کارت حرف نداشت آرشام..مثل همیشه.. -دستور جدید چیه؟.. –فعلا هیچی..مهمترین مرحله ش به اجرا در اومد..بازم باید احتیاط کنی که پلیسا بویی نبرده باشن..تعداد نگهبانا رو بیشتر ...

۱ روز پیش
65K
عروس مرگ-قسمت ۲۹ #عروس_مرگ مانا که تا الان سرش پایین بود،با خوشحالی سرش را بالا گرفت و به اقلیما نگاه کرد.بخاطر امیدی که به مانا داد،عذاب وجدان گرفت!خودش از حرفی که زده بود،مطمئن نبود،مانا را ...

عروس مرگ-قسمت ۲۹ #عروس_مرگ مانا که تا الان سرش پایین بود،با خوشحالی سرش را بالا گرفت و به اقلیما نگاه کرد.بخاطر امیدی که به مانا داد،عذاب وجدان گرفت!خودش از حرفی که زده بود،مطمئن نبود،مانا را هم الکی امیدوار کرده بود... با خودش گفت:حتما یه حکمتی داره،اگه خدا بخواد،یادش میاد! -اگه ...

۲ روز پیش
79K
#رویای_غیرممکن #پارت28 تموم اون خاطرات داشتن مثل یه فیلم از جلوی چشمام می‌گذشتن. بدنم مثل همون روز شروع کرده بود به لرزیدن و تقریبا نمیتونستم بفهمم داره چه اتفاقی واسم میفته. تنها چیزی که میتونستم ...

#رویای_غیرممکن #پارت28 تموم اون خاطرات داشتن مثل یه فیلم از جلوی چشمام می‌گذشتن. بدنم مثل همون روز شروع کرده بود به لرزیدن و تقریبا نمیتونستم بفهمم داره چه اتفاقی واسم میفته. تنها چیزی که میتونستم بفهمم این بود که اون مرد سعی می‌کرد شلوارمو با زانوش بکشه پایین ولی از ...

۲ روز پیش
109K
گفتم: می‌دونی دورترین آرزوم چیه؟ گفت: نه گفتم: یک جایِ بی‌آدمِ پُرپرنده بشینیم‌و چای دارچین و شیرینی نخودی بخوریم؟ گفت: صبر کن، میریم گفتم:

گفتم: می‌دونی دورترین آرزوم چیه؟ گفت: نه گفتم: یک جایِ بی‌آدمِ پُرپرنده بشینیم‌و چای دارچین و شیرینی نخودی بخوریم؟ گفت: صبر کن، میریم گفتم: "اگر چه صبر من از روی دوست ممکن نیست همی‌کنم به ضرورت چو صبر ماهی از آب" گفت: قشنگ بود. گفتم: بیا یه روز بشینیم پای ...

۲ روز پیش
90K
بسیار مهم سلام در مورد رفتن با عجله روحانی از نماز جمعه لطفا با عجله قضاوت نکنیم ! اول اینکه چیز عجیبی نبود ! دوم اینکه ممکنه عذر موجهی داشته و ما نمی دونیم چی ...

بسیار مهم سلام در مورد رفتن با عجله روحانی از نماز جمعه لطفا با عجله قضاوت نکنیم ! اول اینکه چیز عجیبی نبود ! دوم اینکه ممکنه عذر موجهی داشته و ما نمی دونیم چی بوده ! معنیش اینه که روحانی حتی با یه حرکت اضافه خودش هم ما رو ...

۲ روز پیش
63K
همین.. وقتی این هدف شد مسیر انتخابیم دیگه یاد خدا درش هیچ معنایی نداره.. انتقام.. فقط انتقام.. با صدای شیدا به خودم اومدم..قهوه م سرد شده بود و با این حال تا ته سر کشیدم.. ...

همین.. وقتی این هدف شد مسیر انتخابیم دیگه یاد خدا درش هیچ معنایی نداره.. انتقام.. فقط انتقام.. با صدای شیدا به خودم اومدم..قهوه م سرد شده بود و با این حال تا ته سر کشیدم.. تلخیش ازارم نداد..دوست داشتم..چون طعم داشت..اگر زندگی من هم یکی از این دو تا رو ...

۳ روز پیش
96K
تو مسیر برگشت به خونه بودم که موبایلم زنگ خورد..به شماره ای که روی صفحه ش افتاده بود نگاه کردم..شایان.. نفس عمیق کشیدم و جواب دادم.. –الو..آرشام.. -بله..چیزی شده؟.. –اگه اب دستته بذار زمین سریع ...

تو مسیر برگشت به خونه بودم که موبایلم زنگ خورد..به شماره ای که روی صفحه ش افتاده بود نگاه کردم..شایان.. نفس عمیق کشیدم و جواب دادم.. –الو..آرشام.. -بله..چیزی شده؟.. –اگه اب دستته بذار زمین سریع خودتو برسون اینجا.. -چی شده؟!.. –فقط کاری که گفتم و بکن..زود باش.. -باشه..الان تو راهم..دارم ...

۳ روز پیش
73K
خیلی سریع دوش گرفتم و با حوله بیرون اومدم. کیان هنوز روی تخت ولو بود . با عجله رفتم سمت میزآرایش و گفتم: شما نمیخوای پاشی حاضر بشی؟ دیره ها!! از تو آینه می دیدمش. ...

خیلی سریع دوش گرفتم و با حوله بیرون اومدم. کیان هنوز روی تخت ولو بود . با عجله رفتم سمت میزآرایش و گفتم: شما نمیخوای پاشی حاضر بشی؟ دیره ها!! از تو آینه می دیدمش. یه وری شد و دستشو زد زیر سرش و گفت: من که میگم اصلا نریم، ...

۳ روز پیش
78K
بی هوا از رو زمین بلندم کرد و دور خودش چرخوند و گفت: فامیلام غلط کردن بخوان در مورد زن من، عروسک باربی من، فکر کنن! میخندیدمو میگفتم: بزارم زمین سرم گیج رفت کیان. چند ...

بی هوا از رو زمین بلندم کرد و دور خودش چرخوند و گفت: فامیلام غلط کردن بخوان در مورد زن من، عروسک باربی من، فکر کنن! میخندیدمو میگفتم: بزارم زمین سرم گیج رفت کیان. چند دور که منو گردوند، نشوندم لب تخت. هر دو نفس نفس می زدیم. پایین پام ...

۳ روز پیش
83K
خوشحالی تو چشماش نشست و گفت: طرفای غروب می رسن ، استراحت کنیم که سرحال باشیم! شهریار و خانمش هم رفتن بخوابن! ناهار رو تو یکی از رستورانهای سرِ راه خورده بودیم. رفتم داخل حمام ...

خوشحالی تو چشماش نشست و گفت: طرفای غروب می رسن ، استراحت کنیم که سرحال باشیم! شهریار و خانمش هم رفتن بخوابن! ناهار رو تو یکی از رستورانهای سرِ راه خورده بودیم. رفتم داخل حمام و یه دوش حسابی گرفتم. بیرون اومدم و موهامو صاف کردم تا وقتمو نگیره. خوابم ...

۳ روز پیش
64K