نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_۳۹ ایشی گفتم...دان دخترو پس زد و اومد سمتمم دستم و گرفت...ک سریع دستم و از دستش کشیدم... ویل با نگاهش دستم و دور بازوش حلقه کردم...رو کرد سمت دختره و گفت _ دیگه این ...

#پارت_۳۹ ایشی گفتم...دان دخترو پس زد و اومد سمتمم دستم و گرفت...ک سریع دستم و از دستش کشیدم... ویل با نگاهش دستم و دور بازوش حلقه کردم...رو کرد سمت دختره و گفت _ دیگه این طرفا پیدات نشه... عهههه... ک این طور...میخوای دختر رو حرس بدی...باش منم بازی رو کردم ...

۴۸ دقیقه پیش
5K
#پارت_۳۸ _ چتر و نمیاری... _ چرا اون وقت.. _ چون من میگم عصبی دستی بین موهاش کشید و چتر و انداخت اون ور...رفت سمت در ک منم سریع رفتم دنبالش... از دره خونه ک ...

#پارت_۳۸ _ چتر و نمیاری... _ چرا اون وقت.. _ چون من میگم عصبی دستی بین موهاش کشید و چتر و انداخت اون ور...رفت سمت در ک منم سریع رفتم دنبالش... از دره خونه ک رفتیم بیرون بو ذرات خاک توی هوا ک ب مشامم خود...انرژیم چند برابر شد...نا خواسته ...

۴۸ دقیقه پیش
4K
#پارت_۳۷ گفت... _ من تا حالا از هیچ کس خواهش نکردم...از این ب بعدم قرار نیست اتفاق بی افته...پس سعی کن من و ببخشی لحنش ارامش بخش...ولی در عین حال زور گو...همیشه بهم ارامش میداد...نمیدونم ...

#پارت_۳۷ گفت... _ من تا حالا از هیچ کس خواهش نکردم...از این ب بعدم قرار نیست اتفاق بی افته...پس سعی کن من و ببخشی لحنش ارامش بخش...ولی در عین حال زور گو...همیشه بهم ارامش میداد...نمیدونم چرا بلند شدم و وایسادم...همون طور ک میرفتم سمت پنجره گفتم... _ درباره اخرین حرفت...هیچ ...

۴۸ دقیقه پیش
5K
#پارت_۳۶ هرسی پوفی کشید و من و گذاشت زمین...بدجور ازش می ترسیدم...شبیه وحشیا شده بود...دوباره با عصبانیت گفت _ باید میگفتی کدوم گوری میخوای بری... رامیتن عصبی پوفی کشید ک این جرعت ب خودم دادم ...

#پارت_۳۶ هرسی پوفی کشید و من و گذاشت زمین...بدجور ازش می ترسیدم...شبیه وحشیا شده بود...دوباره با عصبانیت گفت _ باید میگفتی کدوم گوری میخوای بری... رامیتن عصبی پوفی کشید ک این جرعت ب خودم دادم و وسط حرفش پریدم و با داد گفتم _ من چیییی؟؟؟ باید بهتون میگفتم کجا ...

۴۸ دقیقه پیش
4K
#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت33 #قسمت1 خب.... پس باید تو روز روشن بهش اعتراف کنم... بیخیالِ امروز، فردا با یه بهانه ای به شهربازی میبرمش و اونجا بهش اعتراف میکنم.... (تقریبا یک ساعت بعد) حوصلم سر رفته ...

#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت33 #قسمت1 خب.... پس باید تو روز روشن بهش اعتراف کنم... بیخیالِ امروز، فردا با یه بهانه ای به شهربازی میبرمش و اونجا بهش اعتراف میکنم.... (تقریبا یک ساعت بعد) حوصلم سر رفته بود.... با اینکه تا ظهر وقت داشتیم ولی بیکار بودیم پس تصمیم گرفتیم به کمپانی ...

۲ ساعت پیش
13K
#yonmin #پارت۲ تو ماشین کلی با،بابا کل کل کردم. نمیدونم چرا نمیتونه درکم کنه😐 بلاخره به بدبختی تو ماشین تحمل کردم تا رسیدیم. یه ساختمون خیلی گنده جلومون بود که یه تابلوی بزرگ روش بود:big ...

#yonmin #پارت۲ تو ماشین کلی با،بابا کل کل کردم. نمیدونم چرا نمیتونه درکم کنه😐 بلاخره به بدبختی تو ماشین تحمل کردم تا رسیدیم. یه ساختمون خیلی گنده جلومون بود که یه تابلوی بزرگ روش بود:big hit وارد ساختمون شدم. کلی ادم اونجا بود. دلم میخواست هرچه زود تر از اونجا ...

۳ ساعت پیش
6K
رمان #دلبر قسمت 9 #گیتی شب شده بود و تقریبا ۸۰تا از طرح هارو آماده کرده بودیم . دیگه کم کم چشمام داشت میرفت که دیگه بلند شدم و رفتم و یه آبی به صورتم ...

رمان #دلبر قسمت 9 #گیتی شب شده بود و تقریبا ۸۰تا از طرح هارو آماده کرده بودیم . دیگه کم کم چشمام داشت میرفت که دیگه بلند شدم و رفتم و یه آبی به صورتم زدم تا حالم جا بیاد . مخرب اعصاب و بیتا هم رفته بدون اون ۸۰ ...

۶ ساعت پیش
29K
#ناجی #پارت_۴٣ صبح از خواب بیدار شدم نگارو بیدار کردم و سریع رفتم پایین هنوز کسی بیدار نشده بود ۵تا تخم مرغ برای صبحونه زدم میزو ک چیدم یکی در خونه رو باز کردم اولش ...

#ناجی #پارت_۴٣ صبح از خواب بیدار شدم نگارو بیدار کردم و سریع رفتم پایین هنوز کسی بیدار نشده بود ۵تا تخم مرغ برای صبحونه زدم میزو ک چیدم یکی در خونه رو باز کردم اولش ترسیدم بعد دیدم احسانه نون خریده +اععع سلام صبح بخیر فکر کردم خوابی ^سلام صبح ...

۷ ساعت پیش
18K
پـــوف. مثل زن و شوهرا بودن گاهی اوقات. یونگ کی دماغشو چین داد و گفت: حالا نکه غذای تو خوشمزس. می هو تیکه ای کاهو به سمتش پرت کرد و گفت: بهتر از توعم که ...

پـــوف. مثل زن و شوهرا بودن گاهی اوقات. یونگ کی دماغشو چین داد و گفت: حالا نکه غذای تو خوشمزس. می هو تیکه ای کاهو به سمتش پرت کرد و گفت: بهتر از توعم که هشتا تخم مرغ و سوزوندی. دوازده تا ظرف و شکوندی. قابلمه رو سیاه کردی و..... ...

۷ ساعت پیش
24K
#پارت_86 . به شکل زیبایی ارایش شده بودن و روی میز کنار تختم گزاشت و اروم از اتاق خارج شد که ملکه از روی تخت بلند شد و در حالی که از اتاق خارج میشد ...

#پارت_86 . به شکل زیبایی ارایش شده بودن و روی میز کنار تختم گزاشت و اروم از اتاق خارج شد که ملکه از روی تخت بلند شد و در حالی که از اتاق خارج میشد گفت:من با پدرت حرف میزنم...میدونم امروز یه سخنرانی مهم داری...حرف میزنم و متقاعدش میکنم تا ...

۲۰ ساعت پیش
46K
#پارت_85 بعد رو به سارا که نگرانی از سرو روش میبارید اشاره ای کرد که اونم سریع دستور و گرفت و برام تعظیم کوتاهی کرد و همراه با بقیه از اتاق بیرون رفتن... . آدام ...

#پارت_85 بعد رو به سارا که نگرانی از سرو روش میبارید اشاره ای کرد که اونم سریع دستور و گرفت و برام تعظیم کوتاهی کرد و همراه با بقیه از اتاق بیرون رفتن... . آدام وسایلش و روی تخت گزاشت و در حالی که سرش پایین بود گفت:چیشده اریک باز ...

۲۰ ساعت پیش
34K
#پارت_83 دستام مشت شدن و چند بار روی سینه سپرش فرود اومدن ولی بازم افاقه نکرد تا این که فکری به ذهنم رسید... . با این که هیچ وقت دلم نمیخاست بهش اسیبی بزنم...ولی تنها ...

#پارت_83 دستام مشت شدن و چند بار روی سینه سپرش فرود اومدن ولی بازم افاقه نکرد تا این که فکری به ذهنم رسید... . با این که هیچ وقت دلم نمیخاست بهش اسیبی بزنم...ولی تنها راهم همین بود... . چشم هام و بستم و دندون روی جیگرم گزاشتم و پا ...

۲۰ ساعت پیش
40K
#پارت_82 برای لحظه ای برگشتم عقب تا ببینم حدثم درسته که با دیدن ولیعهد و بقیه محافظای پشت سرش که پشت سرم با سرعت میدویدن و حتی از اینجا هم میشد خشم و توی صورت ...

#پارت_82 برای لحظه ای برگشتم عقب تا ببینم حدثم درسته که با دیدن ولیعهد و بقیه محافظای پشت سرش که پشت سرم با سرعت میدویدن و حتی از اینجا هم میشد خشم و توی صورت اریک دید....جیغی از ترس زدم و به سرعت قدم هام قدرت دادم... . از بین ...

۲۰ ساعت پیش
36K
وارد راهرو شد. یه طرف بیمارسان صدای خنده برای تولد یه نوزاد بود..طرف دیگه صدای ناله هایی از فوت یه ادم. چه زندگی عجیبی! اما ون واسه چی اومده بود؟؟واس ارامش گرفتن؟؟‌خوب یادش بود اخرین ...

وارد راهرو شد. یه طرف بیمارسان صدای خنده برای تولد یه نوزاد بود..طرف دیگه صدای ناله هایی از فوت یه ادم. چه زندگی عجیبی! اما ون واسه چی اومده بود؟؟واس ارامش گرفتن؟؟‌خوب یادش بود اخرین باری رو که تو این راهرو قدم برمیداشت.اون روز گریه میکرد ..برای همون کسی که ...

۲۲ ساعت پیش
21K
#fic , #im,sorry , #yoonmin , #part-2 #یونگی : بر عکس تصورم که فکر میکردم با دیدنم بعد پنج سال خوشحال میشه ... خوشحال که نشد هیچ ... یه پوزخند هم گوشه لبش جا گرفت ...

#fic , #im,sorry , #yoonmin , #part-2 #یونگی : بر عکس تصورم که فکر میکردم با دیدنم بعد پنج سال خوشحال میشه ... خوشحال که نشد هیچ ... یه پوزخند هم گوشه لبش جا گرفت ... جیمین : از ماشین پیاده شدم و رفتم توی ساختمون ... تو طول مسیر ...

۱ روز پیش
38K
#پارت۱۰ #می_را فیلم تموم شد چراغا رو روشن کردم یه نگاه به همه کردم همشون خواب بودن:| ساعت و نگاه کردم تقریبا دو بود دخترا رو بیدار کردم بشون گفتم برن تو اتاق بخوابن دوبار ...

#پارت۱۰ #می_را فیلم تموم شد چراغا رو روشن کردم یه نگاه به همه کردم همشون خواب بودن:| ساعت و نگاه کردم تقریبا دو بود دخترا رو بیدار کردم بشون گفتم برن تو اتاق بخوابن دوبار چراغا رو خاموش کردم رفتم تو اتاق می سو و هیونا رو تخت خوابیده بودن ...

۱ روز پیش
21K
قسمت ۷ ▪ ️‏افراد و رسانه هایی که برای فشار بیشتر به مردم ایران از لابی برای تحریم دارو و شیرخشک هم فروگذار نبوده اند در مساله ‎ #کرونا هم آخرین چیزی که برایشان مهم ...

قسمت ۷ ▪ ️‏افراد و رسانه هایی که برای فشار بیشتر به مردم ایران از لابی برای تحریم دارو و شیرخشک هم فروگذار نبوده اند در مساله ‎ #کرونا هم آخرین چیزی که برایشان مهم است جان من و شماست! [فیک نیوزهای کرونا کشنده تر از ویروس کرونا خواهند بود] ...

۱ روز پیش
40K
#ناجی #پارت_۴٢ یه حرفایی توی یادم میمونن که نمیشه واسه تو خوبی و ندامتم اونارو پاک کرد بهترین سالای عمرم به پات رفت که چی شه جای اون همه خاطراتم شد پر از درد من ...

#ناجی #پارت_۴٢ یه حرفایی توی یادم میمونن که نمیشه واسه تو خوبی و ندامتم اونارو پاک کرد بهترین سالای عمرم به پات رفت که چی شه جای اون همه خاطراتم شد پر از درد من که براتو هیچی کم نذاشتم چه ساده گذشت حیف من دوست داشتم جز تو که ...

۱ روز پیش
23K
#ناجی #پارت_۴١ ~احسانو نمگیم یلدا رو میگم همینی ک دوستش دارم +اها ...نمیدونم ~میخوام دلمو بزنم ب دریا هنوز ک عقد نکرده شاید ی حسی داشته باشه بهم من نگفتم اینم بیخیال شده باشه احسان ...

#ناجی #پارت_۴١ ~احسانو نمگیم یلدا رو میگم همینی ک دوستش دارم +اها ...نمیدونم ~میخوام دلمو بزنم ب دریا هنوز ک عقد نکرده شاید ی حسی داشته باشه بهم من نگفتم اینم بیخیال شده باشه احسان اومد وسایلو از من گرفت و گزاشت تو ماشین تو این چند ساعتی ک تو ...

۱ روز پیش
30K
#ناجی #پارت_٣٩ +نگار خوبی؟! -اره خوبم +نیستی یهو ب گریه افتاد -عشق قدیمی محمد پیداش شده +واقعا -اوهوم +حالا چرا گریه میکنی ی دقیقه اروم باش -گریه نداره فری من از این پسره محمد خوشم ...

#ناجی #پارت_٣٩ +نگار خوبی؟! -اره خوبم +نیستی یهو ب گریه افتاد -عشق قدیمی محمد پیداش شده +واقعا -اوهوم +حالا چرا گریه میکنی ی دقیقه اروم باش -گریه نداره فری من از این پسره محمد خوشم اومده بود این چند روز اخلاقش رفتاراش ب دلم نشست اونم از من خوشش اومده ...

۱ روز پیش
27K