ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_پنجاه_و_سه #لونا #یوجین لونا: لبه ی پیرهن بافتمو توی دستم فشردم و به چهره هاشون ...

#پارت_پنجاه_و_سه
#لونا #یوجین


لونا:


لبه ی پیرهن بافتمو توی دستم فشردم و به چهره هاشون نگاه کردم . اول از همه محکم بابا رو بغل کردم و گفتم : دلم برات تنگ میشه .
از بغلش بیرون اومدم میچا و میجو رو بغل کردم و گفتم : دلم برای خر بازیای شما هم تنگ میشه .
میجو با بغضی که سعی داشت مخفیش کنه مشت ارومی به کمرم زد و گفت: توهم نیستی کی واسه ما نقش شیرو بازی کنه ؟
خندیدم . خنده ی بلندی که تلخ بود .
به جیمین نگاه کردم . یا بهتر بگم به داداش دومم نگاه کردم . کمی ازشون فاصله گرفتم و بهشون نگاه کردم .
اروم لب زدم : میچا . میجو رو به تو میسپرم . میجو سعی کن ازش مراقبت کنی . بک کیونگ . میجو و میچا رو به تو میسپرم .
جیمین میچا و میجو و بک کیونگ و به تو میسپرم . بابا . بچه هارو به تو میسپرم .
بابا با گریه گفت : ما تو رو به کی بسپریم ؟
اگه یک کلمه دیگه حرف میزد گریم میگرفت . سعی کردم خودمو نگه دارم و گفتم : خب من رفتم .
چمدونمو برداشتم و پاسپورتمو دادم دست خانومی و اون بعد از چک کردن وسایلم اجازه داد برم اونطرف . اما....همینکه خواستم از قسمت شیشه ای فرودگاه رد بشم ........
صدای داد کسی باعث شد وایسم : لونـــــــــــــــــــا.

ایستادم . پلکم پرید و به پشت سرم خیره شدم . خودش بود . سریع به طرفم اومد . دستمو روی شیشه گذاشتم و بهش خیره نگاه کردم .
سمتم اومد و دستشو گذاشت روی شیشه دقیقا روی دست من . بلند داد زد : لونا برگرد . حلش میکنیم .
لبخند زدم . خواستم بازم با عقلم تصمیم بگیرم . خواستم بازم بهش گوش بدم اما ......
اما یاد کاراش افتادم . یاد اون بوسه ای بهش زدم .
مطمئا اگه بمونم بازم میگه برو . میگه برو و تو درست مثل همون دختری دیگه هستی .
دستمو از روی شیشه برداشتم . مشت کردم . این بار باید با عقلم صحبت میکردم . اون میگفت : برو .
ازش دور شدم وبلند داد زد : لونــــــــــــــــــــــــا برگرد .
لبخند تلخی زدم . دستمو به نشونه ی برو تکون دادم اروم لب زدم : برو . درد سر میشه .
محکم به شیشه کوبید و داد زد : بیا دیگه لعنـــــــــــــتی.
لبمو گاز گرفتم و به سرعت از پله بالا رفتم و سوار هواپیما شدم . همه چیز تموم شد . همه چیز .

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...