نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رمان #دلبر قسمت 9 #گیتی شب شده بود و تقریبا ۸۰تا از طرح هارو آماده کرده بودیم . دیگه کم کم چشمام داشت میرفت که دیگه بلند شدم و رفتم و یه آبی به صورتم ...

رمان #دلبر قسمت 9 #گیتی شب شده بود و تقریبا ۸۰تا از طرح هارو آماده کرده بودیم . دیگه کم کم چشمام داشت میرفت که دیگه بلند شدم و رفتم و یه آبی به صورتم زدم تا حالم جا بیاد . مخرب اعصاب و بیتا هم رفته بدون اون ۸۰ ...

۸ ساعت پیش
32K
ترس از دست دادنت سایه انداخته بود روی کل زندگیم...همه جا و همه وقت،به این فکر میکردم که اگر بهتر از من پیدا کنی،اگر من دلتو بزنم،اگر خنده های یکی به گوش تو قشنگ تر ...

ترس از دست دادنت سایه انداخته بود روی کل زندگیم...همه جا و همه وقت،به این فکر میکردم که اگر بهتر از من پیدا کنی،اگر من دلتو بزنم،اگر خنده های یکی به گوش تو قشنگ تر از من باشه ...اون وقت سهم من از دنیای بی تو چیه؟؟تصورشم برام غیر ممکن ...

۱۱ ساعت پیش
15K
#پارت_87 ببین بعد تو یکروزم.... تو این خونه نمی مونم.... تو این ....خونه نمی مونم.... . نمی پرسی چرا هر شب ...چقد طولانیه... ترسم... . شاید فهمیده باشی من.... از اینکه نیستی می ترسم... از ...

#پارت_87 ببین بعد تو یکروزم.... تو این خونه نمی مونم.... تو این ....خونه نمی مونم.... . نمی پرسی چرا هر شب ...چقد طولانیه... ترسم... . شاید فهمیده باشی من.... از اینکه نیستی می ترسم... از این...که نیستی می ترسم.... سرم و سمت اسمون گرفتم و لبخندی زدم و با یاد ...

۲۲ ساعت پیش
49K
#پارت_86 . به شکل زیبایی ارایش شده بودن و روی میز کنار تختم گزاشت و اروم از اتاق خارج شد که ملکه از روی تخت بلند شد و در حالی که از اتاق خارج میشد ...

#پارت_86 . به شکل زیبایی ارایش شده بودن و روی میز کنار تختم گزاشت و اروم از اتاق خارج شد که ملکه از روی تخت بلند شد و در حالی که از اتاق خارج میشد گفت:من با پدرت حرف میزنم...میدونم امروز یه سخنرانی مهم داری...حرف میزنم و متقاعدش میکنم تا ...

۲۲ ساعت پیش
48K
#پارت_84 توی رویای زرین بین درخت ها بیهوش افتاده بود...و چقدر اعصبانی بود که من برای یه زن ...که حتی نمیدونم کی هست و از کجا میاد و چه منزلتی داره...اینجوری خودم و داغون کردم....درست ...

#پارت_84 توی رویای زرین بین درخت ها بیهوش افتاده بود...و چقدر اعصبانی بود که من برای یه زن ...که حتی نمیدونم کی هست و از کجا میاد و چه منزلتی داره...اینجوری خودم و داغون کردم....درست مثل پسر بچه ها.... . اون به من قول داد کسی رو که دوست دارم ...

۲۲ ساعت پیش
48K
#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و ششم(۳۶) *این سوک* جلوی در بیمارستان منتظر بودم تا بیاد و از اینجا باهم بریم بیرون نمیدونم برای چی شاید برای اینکه جو زندگیمون رو عوض کنیم و یا شاید ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و ششم(۳۶) *این سوک* جلوی در بیمارستان منتظر بودم تا بیاد و از اینجا باهم بریم بیرون نمیدونم برای چی شاید برای اینکه جو زندگیمون رو عوض کنیم و یا شاید برای اینکه بتونیم درد و غصه های گذشته هامون رو فراموش کنیم همین جوری منتظر ...

۲۲ ساعت پیش
44K
#fic , #im,sorry , #yoonmin , #part-2 #یونگی : بر عکس تصورم که فکر میکردم با دیدنم بعد پنج سال خوشحال میشه ... خوشحال که نشد هیچ ... یه پوزخند هم گوشه لبش جا گرفت ...

#fic , #im,sorry , #yoonmin , #part-2 #یونگی : بر عکس تصورم که فکر میکردم با دیدنم بعد پنج سال خوشحال میشه ... خوشحال که نشد هیچ ... یه پوزخند هم گوشه لبش جا گرفت ... جیمین : از ماشین پیاده شدم و رفتم توی ساختمون ... تو طول مسیر ...

۱ روز پیش
40K
#پارت_۱۲۸ #آخرین_تکه_قلبم نیاز: خواستم عطسه کنم دستمو گرفتم جلوی دهنم که نفسم در نیاد. ای لعنت به عطسه ی بی موقع! خدا رو قسم دادم به نون شب حلال خورا! نمی دونم چه قدر نون ...

#پارت_۱۲۸ #آخرین_تکه_قلبم نیاز: خواستم عطسه کنم دستمو گرفتم جلوی دهنم که نفسم در نیاد. ای لعنت به عطسه ی بی موقع! خدا رو قسم دادم به نون شب حلال خورا! نمی دونم چه قدر نون شب حلال خورا برا خدا با ارزش بود که عطسه ام نیومد _باشه نگهش دار ...

۱ روز پیش
52K
وقتی با جیمین قسمت آخر سریال مانکن رو میبینی زیاد خونه نمیموند که وقتی باشه که باهم سریال ببینیم همش کمپانی بود منم که اگه پامو از خونه میزاشتم بیرون فن ها حمله میکردن پس ...

وقتی با جیمین قسمت آخر سریال مانکن رو میبینی زیاد خونه نمیموند که وقتی باشه که باهم سریال ببینیم همش کمپانی بود منم که اگه پامو از خونه میزاشتم بیرون فن ها حمله میکردن پس باید خودم سر خودمو گرم میکردم چند وقت پیش ها یکی از دوستام که تازه ...

۲ روز پیش
49K
#پارت_77 هنوز داشتم پر از بهت بهش نگاه میکردم که چشم غره ی وحشتناکی بهم رفت و هلم داد سمت اشپزخونه... . وارد اشپزخونه شدم و به دیوار تکیه زدم و دستم و روی قلبم ...

#پارت_77 هنوز داشتم پر از بهت بهش نگاه میکردم که چشم غره ی وحشتناکی بهم رفت و هلم داد سمت اشپزخونه... . وارد اشپزخونه شدم و به دیوار تکیه زدم و دستم و روی قلبم گزاشتم... . چکار باید بکنم؟...برم؟...نرم؟...اگه برم وعض بد تر بشه؟...اگه عاشق تر و وابسته تر ...

۲ روز پیش
91K
پارت اول از صفحه ۱و2 نام فیک:sign mate نویسنده: silver bunny با صدای بازشدن ناگهانی در خواب سبکش پاره شد پاهاش رو روی سطح نرم تشک کش و قوسی داد و لبخند کمرنگی زد امروز ...

پارت اول از صفحه ۱و2 نام فیک:sign mate نویسنده: silver bunny با صدای بازشدن ناگهانی در خواب سبکش پاره شد پاهاش رو روی سطح نرم تشک کش و قوسی داد و لبخند کمرنگی زد امروز روز اون بود ! _سنگ ایل چوکا همنیدا..... _سنگ ایل چوکا همنیدا..... _سارانگ هانن اوری ...

۳ روز پیش
76K
#وانشات_کوکی #pt_3 #last_part من=با شنیدن اسمش شونه ای بالا انداختم.جونکوک=اه ببین ازت خواهش میکنم بگو.من=وااای چرا اخه میخوای بدونی هااااا؟چرا اخه فضولی؟مگه صاحب منیی؟جونکوک=دیگه زدم به سیم آخر و با لند ترین تن صدا گفتم:ارهههههه.من ...

#وانشات_کوکی #pt_3 #last_part من=با شنیدن اسمش شونه ای بالا انداختم.جونکوک=اه ببین ازت خواهش میکنم بگو.من=وااای چرا اخه میخوای بدونی هااااا؟چرا اخه فضولی؟مگه صاحب منیی؟جونکوک=دیگه زدم به سیم آخر و با لند ترین تن صدا گفتم:ارهههههه.من صاحبتم و توهم ماله منییی لعنتی...من=شوکه نگاش کردم.تو دیوونه شدی؟بدون منتظر موندن برای شنیدم جواب ...

۳ روز پیش
130K
#پارت_68 اخی گفتم که شروع کرد به حرف زدن:انا...انا دختره ی احمق...چکار کردی با خودت؟...اون عوضی...باهات چکار کرد؟...میدونی چی کشیدم؟...چرا دیوونم میکنی؟...چطور دلت میاد؟...گفتی رفیق بمونیم قبول کردم دیگه حداقل به عنوان یه دوست به ...

#پارت_68 اخی گفتم که شروع کرد به حرف زدن:انا...انا دختره ی احمق...چکار کردی با خودت؟...اون عوضی...باهات چکار کرد؟...میدونی چی کشیدم؟...چرا دیوونم میکنی؟...چطور دلت میاد؟...گفتی رفیق بمونیم قبول کردم دیگه حداقل به عنوان یه دوست به احساساتم احترام بزار لطفا... . خندیدم و از خودم جداش کردم و خیره به چشمای ...

۴ روز پیش
142K
#رمان_جادوی_خاکستری [✨ 💫 🌠 ] پارت ۷ - دانیل گفت که بهت بگم که دیگه دنبالش نری چون دوست نداره که دوست دختر جدیدش یعنی مایا ناراحت بشه و اینکه دیگه مزاحمش نشی! - میشه ...

#رمان_جادوی_خاکستری [✨ 💫 🌠 ] پارت ۷ - دانیل گفت که بهت بگم که دیگه دنبالش نری چون دوست نداره که دوست دختر جدیدش یعنی مایا ناراحت بشه و اینکه دیگه مزاحمش نشی! - میشه انقدر چرت و پرت نگی ، دانیل هیچوقت منو ول نمیکنه ، حالا هم برو ...

۵ روز پیش
136K

"part46" گیلدا (طبیب کوچک) چیزی نمونده بود که...... پام رو گذاشتم رو ترمز و فرمون رو پیچیدم ، ماشین چرخ خورد و روی آسفالت به حالت نیم دایره کشیده شد ، اسب تا صدای جیغ لاستیک ها رو شنید ترسید و دوید سمت مخالف ، پیاده شدم که بین راه ...

۶ روز پیش
118K
#پارت_۵۴ مامان سکوت کرده بود...امیر علی هم دست کمی ازون نداشت.... گودزیلا پیاده شد...: -بفرمایید اینم کلید.. بعد کلید و سمت مامانم گرفت... مامانم بالاخره لبخند زد... -خدا خیرت بده پسرم....ممنونم... اما فک کنم ناراحت ...

#پارت_۵۴ مامان سکوت کرده بود...امیر علی هم دست کمی ازون نداشت.... گودزیلا پیاده شد...: -بفرمایید اینم کلید.. بعد کلید و سمت مامانم گرفت... مامانم بالاخره لبخند زد... -خدا خیرت بده پسرم....ممنونم... اما فک کنم ناراحت بود که من خدمتکار شدم... -خب پیاده شید دیگه....منم هنوز ندیدمش... باهم پیاده شدیم...نمای بیرونش ...

۷ روز پیش
76K
#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۵۱ بلاخره بعد از کلی قرار مدار راضی شد بریم مسابقه.. از شانس قشنگم حسن نیومده بود که سوژش کنم ولی خب بازم برا روحیم خوب بود و خوش گذشت اما یچیزی آزارم ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۵۱ بلاخره بعد از کلی قرار مدار راضی شد بریم مسابقه.. از شانس قشنگم حسن نیومده بود که سوژش کنم ولی خب بازم برا روحیم خوب بود و خوش گذشت اما یچیزی آزارم میداد! نیایش هم بود:)ولی تو یه گروه دیگه! اول تو گروه ما بود ولی وقتی ...

۱ هفته پیش
72K
... پرسیدم: چند تا مرا دوست نداری؟ روی یک تکه از نیمرو، نمک پاشید. گفت: چه سوال سختی گفتم: به هر حال سوال مهمیه برام نشسته بودیم توی فضای باز کافه سینما. داشتیم صبحانه می ...

... پرسیدم: چند تا مرا دوست نداری؟ روی یک تکه از نیمرو، نمک پاشید. گفت: چه سوال سختی گفتم: به هر حال سوال مهمیه برام نشسته بودیم توی فضای باز کافه سینما. داشتیم صبحانه می خوردیم. کمی فکر کرد و گفت: هیچی بلند بلند خندید. گفتم: واقعا؟ آب پرتقالم را ...

۱ هفته پیش
113K
#پارت_۱۱۹ #آخرین_تکه_قلبم هر کدوم از پسراش یکیو دارن هرشب پی عشقو حالشونن و جلو مردم فاز حضرت علی و چشم پاک و دل پاک رو برا مردم میان و جا نماز میشورن برا بقیه.. تو ...

#پارت_۱۱۹ #آخرین_تکه_قلبم هر کدوم از پسراش یکیو دارن هرشب پی عشقو حالشونن و جلو مردم فاز حضرت علی و چشم پاک و دل پاک رو برا مردم میان و جا نماز میشورن برا بقیه.. تو ندیدی من رنش بودم هزار تا چیز دیدم ازش و با اخلاق گندش که فقط ...

۱ هفته پیش
133K