ویژه کنید
عکس و تصویر پارت ۱۵ فیک درد عاشقی _خانوم دختر سرشو برگردوند و به بکهیون نگاه کرد . ...

پارت ۱۵ فیک درد عاشقی
_خانوم
دختر سرشو برگردوند و به بکهیون نگاه کرد . بکهیون با دیدن اون فرد تعجب کرد . نمی تونست باور کنه . اخم غلیظی کرد و به دختر خیره شد
_کیم بورا...اینجا چیکار میکنی؟؟؟
بورا هم اخم کرد و غرید
_ههه...ببخشید ازتون اجازه نگرفتم
_نگفتم اجازه بگیر...فقط یه سوال پرسیدم
_فکر نمی کنم بهتون ربطی داشته باشه...
این جمله رو با حالت لوسی گفت که باعث شد اخم بک کمتر بشع . خیلی اروم و زمزمه وار گفت
_اینجوری نکن دختر...
بورا که نفهمیده بود اوضاع از چه قراره گفت
_جان!؟؟
بکهیون خیلی سریع بحث رو عوض کرد
_میگم اینجوری پررو بازی درنیار که خفت کنم بعدشم...
هنوز حرفش تموم نشده بود که بورا گفت
_هووووو...درست صحبت کن
اینو گفت و بدون زدن حرف دیگه ای به راهش ادامه داد . بعد یه مدت کوتاه هردو به بار رسیدن . هر کدوم رفتن و پشت یه میز ایستادن . باره از اون بارایی بود که صندلی نداشت و باید وایمیستادی . اولش خیلی شلوغ نبود ولی بعد که هوا به سمت تاریکی رفت خیلی شلوغ شد . یه میز با فاصله ی زیادی بین بکهیون و بورا بود که چهارتا از پسرای دبیرستان وایستاده بودن . گارسون ( اسمی به ذهنم نرسید😁 ) رفت پیش بورا و گفت
_چی میل دارید خانوم؟؟
_یه شیشه ی بزرگِ بزرگ...آبجو
_خانوم به درد سنتون نمی خوره
_به توچه؟...آبجو میخوام
پسر به بکهیون اشاره کرد که با عصبانیت به بورا خیره شده بود
گارسون_اون آقا گفتن بهتون آبجو ندم
بورا از عصبانیت قرمز شد و گوش گارسون رو گرفت و به سمت پایین کشیدش و با جیغ حرف زد
_یا همین الان برام آبجو میاری یا لباتو به هم میدوزم...
بکهیون با شنیدن این حرف اخمی کرد و زمزمه کرد
_با لباش چیکار داری؟
پسره از ترس در رفت و رفت به اون قسمتی که آبجو میدادن و برای بورا آبجو اورد و بورا پولشو حساب کرد . بکهیون گارسون رو صدا کرد
بکهیون_مگه نگفتم بهش آبجو نده
گارسون_داشت گوشمو میکند...
بکهیون_اون پولی که بهت داد و بده به من
گارسون_چرا
بکهیون با خشونت گفت
_بده به من...
گارسون پول رو از جیبش دراورد و داد به بکهیون . بک هم نامردی نکرد و پول رو گذاشت توی جیبش و همزمان گفت
_تا تو باشی به حرفم گوش کنی...وقتی میگم نده یعنی نده...پول آبجوی اون دختر رو هم خودت پرداخت میکنی...حالا برو ببینم
پسره ی بدبخت بیخیال پولش شد و رفت . گیر دوتا احمق افتاده بود که یکیشون از یکی دیگه لجباز تر بود . بکهیون به میزی که اون چهارتا پسر وایستاده بودن نگاه کرد و با دیدن اینکه خیره شدن به بورا رگ غیرتش زد بالا . صدا چندش و مسخرشونم میشنید
_دختره زیادی خوشگه...به نظرم قشنگ میشه باهاش خوش گذروند
بکهیون با شنیدن این حرف عصبانیتش هزار برابر بیشتر شد و به بورا نگاه کرد که با بیخیالی با لیوان آبجوش بازی میکرد . بکهیون با عصبانیت زیر لب گفت
_نامردا مگه این دختر باهاتون چیکار کرده؟
....

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...