نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#شعر_طنز رفته بودش همسرم با پول من💵 سالن زیبائیِ خیلی خفن!🙄 بود رنگ موی او سبز و بنفش!😕 ارتفاع کله اش همچون درفش!😮 ابروانش رنگِ نارنجیِ مات!😳 گودی چشمان او شکل دونات!😏 پشت پلکش تا ...

#شعر_طنز رفته بودش همسرم با پول من💵 سالن زیبائیِ خیلی خفن!🙄 بود رنگ موی او سبز و بنفش!😕 ارتفاع کله اش همچون درفش!😮 ابروانش رنگِ نارنجیِ مات!😳 گودی چشمان او شکل دونات!😏 پشت پلکش تا حدودی صورتی!☹ ️ خط چشمانش عجیب و خط خطی!🙁 ناخن دستش چو خون‌آشام بود!😳 صبح ...

۴ ساعت پیش
9K
#پارت۱۶۶ پسره: پس به دست و پای دوشیزه افتادی! با حرفی که زد همه خندیدن، خنده آروم و متینی کردم که باعث شد پسره رو به من بگه: دوشیزه محترم معرفی نمی‌کنن؟! از لحن مودبانه ...

#پارت۱۶۶ پسره: پس به دست و پای دوشیزه افتادی! با حرفی که زد همه خندیدن، خنده آروم و متینی کردم که باعث شد پسره رو به من بگه: دوشیزه محترم معرفی نمی‌کنن؟! از لحن مودبانه و شوخ‌طبش خوشم اومد، با لبخند دهن باز کردم تا حرفی بزنم ولی اهورا زودتر ...

۱۳ ساعت پیش
39K
#پارت۱۶۵ نمی‌دونم ماهور توی چهرم چی دید که پرسید. ماهور: چیزی شده؟! ـ نه! ماهور سری تکون داد و دیگه چیزی نپرسید. بعد از خوردن غذا رفتم و حساب کردم؛ البته خودم بیشتر باهاش بازی ...

#پارت۱۶۵ نمی‌دونم ماهور توی چهرم چی دید که پرسید. ماهور: چیزی شده؟! ـ نه! ماهور سری تکون داد و دیگه چیزی نپرسید. بعد از خوردن غذا رفتم و حساب کردم؛ البته خودم بیشتر باهاش بازی کردم تا بخورم! . ماهور منو عمارت رسوند و رفت. دستام رو توی جیب پالتوم ...

۱۳ ساعت پیش
44K
#پارت_80 اینقدر حرف زدیم و زدیم تا بقیه بچه ها هم رسیدن...انگار اینقدرترسیده بودن که همه رو خبر کرده بودن... . از قیافه ی عصبی و فوق العاده حرصیه توماس خندم گرفته بود...جوری نگاهم میکرد ...

#پارت_80 اینقدر حرف زدیم و زدیم تا بقیه بچه ها هم رسیدن...انگار اینقدرترسیده بودن که همه رو خبر کرده بودن... . از قیافه ی عصبی و فوق العاده حرصیه توماس خندم گرفته بود...جوری نگاهم میکرد که انگار میخاد با تبر بزنه گردنم و قطع کنه...ولی جولوی بچه ها کاری نمیکرد... ...

۱۴ ساعت پیش
59K
#پارت_79 اروم اروم با همون سر پایین عقب عقب رفتم و خاستم از کنارش رد بشم که گفت:وایسا... .سرجام خشکم زد و لبام و محکم گاز گرفتم که ادامه داد:برگرد بزار صورتت رو ببینم...العان... .چشمام ...

#پارت_79 اروم اروم با همون سر پایین عقب عقب رفتم و خاستم از کنارش رد بشم که گفت:وایسا... .سرجام خشکم زد و لبام و محکم گاز گرفتم که ادامه داد:برگرد بزار صورتت رو ببینم...العان... .چشمام و با ناله روی هم فشار دادم و خاستم برگردم که یهو صدای توماس اومد ...

۱۴ ساعت پیش
54K
#پارت_77 هنوز داشتم پر از بهت بهش نگاه میکردم که چشم غره ی وحشتناکی بهم رفت و هلم داد سمت اشپزخونه... . وارد اشپزخونه شدم و به دیوار تکیه زدم و دستم و روی قلبم ...

#پارت_77 هنوز داشتم پر از بهت بهش نگاه میکردم که چشم غره ی وحشتناکی بهم رفت و هلم داد سمت اشپزخونه... . وارد اشپزخونه شدم و به دیوار تکیه زدم و دستم و روی قلبم گزاشتم... . چکار باید بکنم؟...برم؟...نرم؟...اگه برم وعض بد تر بشه؟...اگه عاشق تر و وابسته تر ...

۱۵ ساعت پیش
63K
دستنویس: ۳۶۵روز دیگر هم از عمرم گذشت. روزهایی با طعم های مختلف گاهی شیرین و گاهی تلخ. گاهی مملو از لذت زندگی و گاهی پر از دغدغه های دیروز. من لحظات خوشم را لطف حضرت ...

دستنویس: ۳۶۵روز دیگر هم از عمرم گذشت. روزهایی با طعم های مختلف گاهی شیرین و گاهی تلخ. گاهی مملو از لذت زندگی و گاهی پر از دغدغه های دیروز. من لحظات خوشم را لطف حضرت خالق و لحظات سختی و درد را آیت حکمت او میدانم و همه را ازجهت ...

۱۵ ساعت پیش
31K
'Dream : از رو تختم بلند شدم . دوش گرفتم و لباسای همیشه گی ام رو پوشیدم . موهام رو شونه کردم و یکم هم ارایش کردم . گوشیم رو تو کیفم گذاشتم ، کیفم ...

'Dream : از رو تختم بلند شدم . دوش گرفتم و لباسای همیشه گی ام رو پوشیدم . موهام رو شونه کردم و یکم هم ارایش کردم . گوشیم رو تو کیفم گذاشتم ، کیفم رو برداشتم و کفش های ساده ام رو پوشیدم و از خونه بیرون اومدم . ...

۱۷ ساعت پیش
61K
#پارت_۱۲۶ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: محکم با یه حرکت سریع زدم تو دلش.. عصبی خندید.. چاقومو درآوردم از جیبم و گرفتم سمتش.. _چی میخوای ازم؟ اسلحه اشو گرفت جلوم. _آروم باش دختر جون به موقعش ...

#پارت_۱۲۶ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: محکم با یه حرکت سریع زدم تو دلش.. عصبی خندید.. چاقومو درآوردم از جیبم و گرفتم سمتش.. _چی میخوای ازم؟ اسلحه اشو گرفت جلوم. _آروم باش دختر جون به موقعش می گم کیم و چی میخوام.. با اسلحه به ماشین اشاره کرد. _بهتره سوار شی ...

۱۸ ساعت پیش
55K
#ناجی #پارت_٣٨ ^خیلی با امیر علی حرف زدم تو نمیتونی باهاش حرف بزنی ؟!اخه میگم شاید حرف تو نتیجه داشته باشه +باشه حرف میزنم ولی باید ی حرفی بیوفته وسط ک بتونم بگم ^امشب ک ...

#ناجی #پارت_٣٨ ^خیلی با امیر علی حرف زدم تو نمیتونی باهاش حرف بزنی ؟!اخه میگم شاید حرف تو نتیجه داشته باشه +باشه حرف میزنم ولی باید ی حرفی بیوفته وسط ک بتونم بگم ^امشب ک میریم بیرون قبلش برو جلو حرفتو بزن رک بگو من گفتم بهت +باشه چشم ^هنوزم ...

۱۸ ساعت پیش
61K
من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه در شهر یکی کس را هشیار نمی‌بینم هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه ...

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه در شهر یکی کس را هشیار نمی‌بینم هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه ...

۲۲ ساعت پیش
40K
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم ! در ...

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم ! در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم ...

۱ روز پیش
48K
#پارت_73 فقط خدا کنه که حالشون خوب باشه...همین... .با تکون خوردن دستی جولوی صورتم از فکر بیرون اومدم و با بهت به خاله که با نگرانی نگاهم میکرد...گفتم:ها؟...جان؟...چیشد؟... . چند لحظه سکوت شد و بعدش ...

#پارت_73 فقط خدا کنه که حالشون خوب باشه...همین... .با تکون خوردن دستی جولوی صورتم از فکر بیرون اومدم و با بهت به خاله که با نگرانی نگاهم میکرد...گفتم:ها؟...جان؟...چیشد؟... . چند لحظه سکوت شد و بعدش خاله و رامش با من زدن زیر خنده که اخمام توهم رفت و ایشی گفتم ...

۱ روز پیش
114K
#پارت_72 پاهایش را ارام با کمک دوست توماس داخل قایق گزاشت که با لرزی که قلبش گرفت...دستش را روی قلبش گزاشت و برگشت و به پشت سرش نگاه کرد و نفس عمیقی کشید و خیره ...

#پارت_72 پاهایش را ارام با کمک دوست توماس داخل قایق گزاشت که با لرزی که قلبش گرفت...دستش را روی قلبش گزاشت و برگشت و به پشت سرش نگاه کرد و نفس عمیقی کشید و خیره به نمای از دور قصر...لب زد:دوست دارم ولیعهد من... . #سه_سال_بعد... . #آناستازیا... . داشتم ...

۱ روز پیش
113K
#پارت_۳۳ با گذاشتن انگشت وسطش روی پیوند ابروم...چشام گرد تر شد و متعجب پرسیدم _ چیک ا ر م ی با تکون دادن انگشتش روی پیوند ابروم...چشام خمار خواب شدن و ب خواب رفتم... ( ...

#پارت_۳۳ با گذاشتن انگشت وسطش روی پیوند ابروم...چشام گرد تر شد و متعجب پرسیدم _ چیک ا ر م ی با تکون دادن انگشتش روی پیوند ابروم...چشام خمار خواب شدن و ب خواب رفتم... ( چیه😐 ...یعنی تا این حد منحرفید😐 ) با صدای زنی ک میگفت _ خانوم بیدار ...

۱ روز پیش
65K
#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و چهارم(۳۴) *آچا* امروز قرار بود برای عوض کردن پانسمان های این سوک و نشون دادن بخیه هاش به بیمارستان رفتیم. منم برای این که همراهش باشم و بهش کمک کنم ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و چهارم(۳۴) *آچا* امروز قرار بود برای عوض کردن پانسمان های این سوک و نشون دادن بخیه هاش به بیمارستان رفتیم. منم برای این که همراهش باشم و بهش کمک کنم همراهش رفتم یهو فکر نکنین که برای دیدن کسی یا کار دیگه پیشش رفته باشم. ...

۱ روز پیش
84K
یکی بنام تو را از جهانِ من کم کن اگر چه رفته ای امّا دوباره ترکم کن تو آن دوباره ی ناممکنی ، رهایم شو مرا برای کمی زندگی مصمّم کن برای عزم فراموشی ات ...

یکی بنام تو را از جهانِ من کم کن اگر چه رفته ای امّا دوباره ترکم کن تو آن دوباره ی ناممکنی ، رهایم شو مرا برای کمی زندگی مصمّم کن برای عزم فراموشی ات بمیرانم نمک بزن ، به جراحات سینه مرهم کن ببین که یک تنه ماندم میان ...

۲ روز پیش
19K
#پارت_۱۲۵ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو فندکمو از توی جیبم درآوردم یه اسکلت دختر بود.. کادوی ولنتاین پارسال با یه حرکت آتیشش جلوی چشمم شعله ور شد. بسوزه هر چی خاطره اس.. پوزخندی نشست روی لبم. ...

#پارت_۱۲۵ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو فندکمو از توی جیبم درآوردم یه اسکلت دختر بود.. کادوی ولنتاین پارسال با یه حرکت آتیشش جلوی چشمم شعله ور شد. بسوزه هر چی خاطره اس.. پوزخندی نشست روی لبم. چی فکر می کردیم چیشد! شمارشو گرفتم. بعد از خوردن چند بوق صدای بم و ...

۲ روز پیش
157K
#پارت_71 در مقابل خانه شما که برای من متوقف شده است 바래다주던 길 멈춘 네 집 앞에 در چشمان شما که به من نگاه می کرد 날 바라보던 네 눈 안에 با آن لبخند پر ...

#پارت_71 در مقابل خانه شما که برای من متوقف شده است 바래다주던 길 멈춘 네 집 앞에 در چشمان شما که به من نگاه می کرد 날 바라보던 네 눈 안에 با آن لبخند پر از تو 가득 품은 그 미소로 네 앞에 بنابراین درون من. ""그렇게 내 안에 از ...

۲ روز پیش
165K