نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

یک وقت هایی باید خودت را به بیخیالی بزنی... بیخیال تمام ادم هایی که دوستت ندارند! بیخیال تمام کار هایی که می خواستی بشود...ولی نشد! بیخیال تمام رکب هایی که خوردی! بیخیال هر کس که ...

یک وقت هایی باید خودت را به بیخیالی بزنی... بیخیال تمام ادم هایی که دوستت ندارند! بیخیال تمام کار هایی که می خواستی بشود...ولی نشد! بیخیال تمام رکب هایی که خوردی! بیخیال هر کس که امروز وارد زندگیت شد و فردا رفت! بیخیال تلاش های بی نتیجه ات...، دوست داشتن ...

۱ ساعت پیش
3K
فروغ پرسید: کی ازدواج می کنیم ؟ گفتم : اگر #ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتاده ی بانک و تعمیر کولر ...

فروغ پرسید: کی ازدواج می کنیم ؟ گفتم : اگر #ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتاده ی بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و ...

۲ ساعت پیش
4K
رمان عشق من و تو پارت_۲۶ با دیدن افراد تو اتاق لبخندم پر رنگ تر شد و یه سلام پر از شادی دادم که همه برگشتن سمتم جواب سلاممو دادن خاله:خاله دکتر چی گفت؟ با ...

رمان عشق من و تو پارت_۲۶ با دیدن افراد تو اتاق لبخندم پر رنگ تر شد و یه سلام پر از شادی دادم که همه برگشتن سمتم جواب سلاممو دادن خاله:خاله دکتر چی گفت؟ با شیطنت تمنا رو نگاه کردم که اونم از خجالت لبو شد (عزیزمممم) به به.سلام مریم ...

۲ ساعت پیش
12K
رمان عشق من و تو پارت_۲۵

رمان عشق من و تو پارت_۲۵ "ای تو هستی این دل شکسته ی من نای نفس های خسته ی من چشمای در خون نشسته ی من ای جااااااان من که بسته ی جرعه ی ناز نگاتم پنجره رو به خنده هاتم دیوونه ی اسم اشناتم ای جااااااان" به بیمارستان رسیدیم ...

۲ ساعت پیش
13K
یه روزی اسب یه پیرمردی فرار کرد بهش گفتن: چقدر بدشانسی گفت: از کجا معلوم فرداش اسبش با چنتا اسب وحشی برمیگرده بهش گفتند: چقدر خوشانسی گفت: از کجا معلوم فرداش پسرش سوار یکی از ...

یه روزی اسب یه پیرمردی فرار کرد بهش گفتن: چقدر بدشانسی گفت: از کجا معلوم فرداش اسبش با چنتا اسب وحشی برمیگرده بهش گفتند: چقدر خوشانسی گفت: از کجا معلوم فرداش پسرش سوار یکی از اسب ها میشه ولی میخوره زمین پاش میشکنه.. بهش گفتند: چقدر بدشانسی گفت: از کجا ...

۲ ساعت پیش
2K
یه نفر اومد پی وی، گفت من ازت خوشم اومده با من دوست میشی؟؟؟ منم گفتم نه گفت اوکی زیاد اصرار نمیکنم بای✋ عایا شما اصراری دیدین؟؟؟ کصافط یکم اصرار نکرد!! خیر نبینه

یه نفر اومد پی وی، گفت من ازت خوشم اومده با من دوست میشی؟؟؟ منم گفتم نه گفت اوکی زیاد اصرار نمیکنم بای✋ عایا شما اصراری دیدین؟؟؟ کصافط یکم اصرار نکرد!! خیر نبینه

۳ ساعت پیش
3K
#شعر_طنز رفته بودش همسرم با پول من💵 سالن زیبائیِ خیلی خفن!🙄 بود رنگ موی او سبز و بنفش!😕 ارتفاع کله اش همچون درفش!😮 ابروانش رنگِ نارنجیِ مات!😳 گودی چشمان او شکل دونات!😏 پشت پلکش تا ...

#شعر_طنز رفته بودش همسرم با پول من💵 سالن زیبائیِ خیلی خفن!🙄 بود رنگ موی او سبز و بنفش!😕 ارتفاع کله اش همچون درفش!😮 ابروانش رنگِ نارنجیِ مات!😳 گودی چشمان او شکل دونات!😏 پشت پلکش تا حدودی صورتی!☹ ️ خط چشمانش عجیب و خط خطی!🙁 ناخن دستش چو خون‌آشام بود!😳 صبح ...

۳ ساعت پیش
7K
گفت: ﭼﯽ ﺷﺪﯼ؟؟؟ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻻﻏﺮ ﺷﺪﯼ؟؟؟ ﺳﺮﻣﻮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ گفتم: ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ... ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﺳﺮﺗﻮ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ؟؟؟ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ... ﮔﻔﺖ: ﺩﻟﺖ ﻭﺍﺳﻢ ﺗﻨﮓ ﻧﺸﺪﻩ؟؟؟ ﮔﻔﺘﻢ: :/ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ... ﮔﻔﺖ: ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﯼ؟؟؟ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ... ...

گفت: ﭼﯽ ﺷﺪﯼ؟؟؟ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻻﻏﺮ ﺷﺪﯼ؟؟؟ ﺳﺮﻣﻮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ گفتم: ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ... ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﺳﺮﺗﻮ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ؟؟؟ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ... ﮔﻔﺖ: ﺩﻟﺖ ﻭﺍﺳﻢ ﺗﻨﮓ ﻧﺸﺪﻩ؟؟؟ ﮔﻔﺘﻢ: :/ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ... ﮔﻔﺖ: ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﯼ؟؟؟ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ... ﮔﻔﺖ: ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﯼ؟؟؟ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ... ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﮔﻪ ﻣﻬﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﻧﻤﯿﭙﺮﺳﯿﺪﻡ... ...

۶ ساعت پیش
2K
~ خانم دکتر چرا من اینجام ؟ -یادته گفتم فراموشش کن گفتم ادما برای رفتنن چرا گوش نکردی ~خانم دکتر گوش کردم من قلبم گوش نکرد -بهت نگفتم برو از دنیای ادمایی ک بودو نبودت ...

~ خانم دکتر چرا من اینجام ؟ -یادته گفتم فراموشش کن گفتم ادما برای رفتنن چرا گوش نکردی ~خانم دکتر گوش کردم من قلبم گوش نکرد -بهت نگفتم برو از دنیای ادمایی ک بودو نبودت براشون ارزش نداره ~رفتم خانم دکتر ولی دلم موند پیششون یادشون باهام همسفر شد هرجا ...

۱۰ ساعت پیش
17K
دیروز یه خانمه از این تبلیغاتچی‌ها زنگ زدگفت الو، گفتم بفرمایید گفت میخواید صاحب یه ویلا بشید؟ گفتم نه گفت میخواید صاحب یه بنز بشید؟ گفتم نه گفت میخواید صاحب صد میلیون تومن بشید؟ گفتم ...

دیروز یه خانمه از این تبلیغاتچی‌ها زنگ زدگفت الو، گفتم بفرمایید گفت میخواید صاحب یه ویلا بشید؟ گفتم نه گفت میخواید صاحب یه بنز بشید؟ گفتم نه گفت میخواید صاحب صد میلیون تومن بشید؟ گفتم نه گفت چرا آخه؟ گفتم چون سلام نکردی!😏 اخلاق برا من از هر چیزی مهم ...

۱۰ ساعت پیش
7K
به گلاب گفتم:چه خوشبویی ! گفت : گل بودم به دست روزگار چیده شدم ، و در کوره اتش ، سوختم سوختم سوختم ... ولی با متانت صبر کردم کوره خاموش شد خالص شده بودم ...

به گلاب گفتم:چه خوشبویی ! گفت : گل بودم به دست روزگار چیده شدم ، و در کوره اتش ، سوختم سوختم سوختم ... ولی با متانت صبر کردم کوره خاموش شد خالص شده بودم و عزیزتر از پیش !

۱۲ ساعت پیش
6K
پارت ۸ یاس و ........ یاس در را باز کرد و هانا رو دید که پشتش بهشه و یاس سریع در رو بست و به در تکیه داد اون کلا در حد ۵_۶دعوا هانا رو ...

پارت ۸ یاس و ........ یاس در را باز کرد و هانا رو دید که پشتش بهشه و یاس سریع در رو بست و به در تکیه داد اون کلا در حد ۵_۶دعوا هانا رو میشناخت و میدونست چقدرمعروفه و خود شیفته و بعد شروع کرد :وای خدا من چرا ...

۱۲ ساعت پیش
48K
#پارت۱۶۷ اهورا خیره توی صورتم بود، داشتم اذیت می‌شدم! دنبال یه راه بودم تا از زیر نگاهش که برام مثل یه کوره داغ بود خلاص بشم که صدای پیامک گوشیم رشته نگاه اهورا رو پاره ...

#پارت۱۶۷ اهورا خیره توی صورتم بود، داشتم اذیت می‌شدم! دنبال یه راه بودم تا از زیر نگاهش که برام مثل یه کوره داغ بود خلاص بشم که صدای پیامک گوشیم رشته نگاه اهورا رو پاره کرد و باعث شد به گوشیم خیره بشه. با دستایی لرزون گوشیم رو باز کردم ...

۱۲ ساعت پیش
53K
#پارت۱۶۶ پسره: پس به دست و پای دوشیزه افتادی! با حرفی که زد همه خندیدن، خنده آروم و متینی کردم که باعث شد پسره رو به من بگه: دوشیزه محترم معرفی نمی‌کنن؟! از لحن مودبانه ...

#پارت۱۶۶ پسره: پس به دست و پای دوشیزه افتادی! با حرفی که زد همه خندیدن، خنده آروم و متینی کردم که باعث شد پسره رو به من بگه: دوشیزه محترم معرفی نمی‌کنن؟! از لحن مودبانه و شوخ‌طبش خوشم اومد، با لبخند دهن باز کردم تا حرفی بزنم ولی اهورا زودتر ...

۱۲ ساعت پیش
38K
#پارت۱۶۵ نمی‌دونم ماهور توی چهرم چی دید که پرسید. ماهور: چیزی شده؟! ـ نه! ماهور سری تکون داد و دیگه چیزی نپرسید. بعد از خوردن غذا رفتم و حساب کردم؛ البته خودم بیشتر باهاش بازی ...

#پارت۱۶۵ نمی‌دونم ماهور توی چهرم چی دید که پرسید. ماهور: چیزی شده؟! ـ نه! ماهور سری تکون داد و دیگه چیزی نپرسید. بعد از خوردن غذا رفتم و حساب کردم؛ البته خودم بیشتر باهاش بازی کردم تا بخورم! . ماهور منو عمارت رسوند و رفت. دستام رو توی جیب پالتوم ...

۱۲ ساعت پیش
42K
#پارت۱۶۳ از آسانسور خارج شدم، در واحد رو با کلید باز کردم و وارد شدم. همونطور که کفشام رو توی جاکفشی می‌ذاشتم بلند گفتم: ـ سلام سلام! خانم جون با لبخند از اتاق بیرون اومد ...

#پارت۱۶۳ از آسانسور خارج شدم، در واحد رو با کلید باز کردم و وارد شدم. همونطور که کفشام رو توی جاکفشی می‌ذاشتم بلند گفتم: ـ سلام سلام! خانم جون با لبخند از اتاق بیرون اومد و گفت: عزیز دل من اومده؟! با آغوش باز به سمتش رفتم و خودم رو ...

۱۲ ساعت پیش
50K
یه روز یه کفش قشنگ دیدم ازش خیلی خوشم اومد با این که برام تنگ بودو پامو میزد خریدمش فروشنده گفت : نگران نباش جا باز میکنه مدت ها گذشت اما اون کفش جا باز ...

یه روز یه کفش قشنگ دیدم ازش خیلی خوشم اومد با این که برام تنگ بودو پامو میزد خریدمش فروشنده گفت : نگران نباش جا باز میکنه مدت ها گذشت اما اون کفش جا باز نکرد با خودم گفتم تو مسیرای کوتاه میپوشمش اما باز اذیتم میکرد پاهامو زخم میکرد ...

۱۳ ساعت پیش
18K