ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_شصت #لونا #یوجین و این بار میچا بود که بعد از این حرف لبای سردشو ...

#پارت_شصت
#لونا
#یوجین

و این بار میچا بود که بعد از این حرف لبای سردشو روی لبای گرم جیمین گذاشت .





اتفاقای زیادی افتاده بود .
میچا و جیمین با هم ازدواج کردن . بک کیونگ دوست پسر میجو شد . سه می افسردگی گرفته بود و عذاب وجدان داشت .
اما با ازدواج جیمین اون دیگه نمی تونست زیاد شوگا رو ببینه و میترسید .
میترسید مبادا اتفاقی واسش بیوفته . شوگا بعد رفتن لونا از اینی که بود بدتر شده بود . شده بود یک تیکه سنگ . فرقی با یک تیکه سنگ نداشت .
حقم داشت . با رفتن لونا انگار قلبشم رفت بود . و این اولین باری بود که میخواست برای بدست اوردن یک دختر دست به هرکاری بزنه .
اون تصمیم خودشو گرفته بود . و میخواست هرچه زود تر عملیش کنه .
لونا اما....بی خبر از همه جا ساکت تر شده بود . به طوری که گاهی جیغ میزد تا بفهمه هنوز صدایی تو وجودش هست یا نه ؟
. لونا بالا خره اسم اون پسری که بهش برخورده بود و فهمید . اسمش یوجین بود .فردی که مهربون بود . فردی که چشماش سیاه یک دست بود و توش مرکز مهربونی داشت
اما هیچی مثل چشمای گیرای سیاه رنگ کسی که سرتاسر سردی بود و بیشتر دوست داشت .
دانشگاه دیگه برگزارشده بود و لونا نمی دونست چه عجله ایه و نمی زارن اول پاییز بشه و بعد شروع کنن .
از کنار پنجره رفت و بافت سبز رنگ شلشو که گاهی یقش از روی شونش میوفتاد پوشید و زیرش یک تاپ سفید که از زیر دیده دیده بشه
به همراه یک شلوار سیاه رنگ .
از خونه که خارج شد با دیدن فرد رو به روش متعجب شد و لبخند زد . یوجین دستشو به طرف لونا دراز کرد و گفت : با هم بریم ؟
لونا سرشو اروم تکون داد و دست یوجین و گرفت اما سریع ول کرد و کنارش ایستاد . بالا خره نمی خواست پای فرد دیگه ای رو به زندگیش باز کنه .

بعد از تو من ماندم
با قلب شکسته
و بغض پینه بسته
ساینا حسن زاده )

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...