ویژه کنید
عکس و تصویر #رمان_ماهک #پارت_افتخاری_86 چشمای نازش بارونی شده بود و همه ش تقصیر من بود اروم نشستم ...

#رمان_ماهک #پارت_افتخاری_86
چشمای نازش بارونی شده بود و همه ش تقصیر من بود اروم نشستم کنارش و گفتم چیشدی ماهک؟ مث بچه ها با پشت دست بی نیشو پاک کرد و با همون صدای گرفته گفت دلم تنگ شده.

تعجب کردم، کم پیش میاد ک ک ماهک از احساسش برام بگه. لبمو خیس کردم و گفتم دل تنگ کی هسی؟ همونجور که هق هق میکرد گفت پسرعموم.

با تعجب بهش نگاه کردم که ادامه داد، اون خیلی مهربون بود، همیشه مواظبم بود، دوستم بود، هیچ وقت بهم حرفی نمیزد که ناراحت شم، هیچ وقت کاری نمیکرد که اذیت شم، دلم واسه اون تنگ شده.

ماتم برده بود فقط زل زده بودم بهش وقتی به خودم اومدم که دوباره قطره های اشکش رو صورتش راه گرفته بود.

خرس رو کنار زدم و اروم لب زدم بیا اینجا و کشیدمش توی بغلم سفت چسبیده بود بهم سرشو توی سینم قایم کرد و زد زیر گریه دستمو روی کمرش میکشیدم و چونه م رو چسبوندم به سرش.

بوسه ای طولانی روی موهاش زدم و کنار گوشش زم زمه کردم اروم باش ارومممم باش عزیزم هیششش من اینجام قول میدم که دیگه اذیتت نکنم اما انگار حرفامو نمیشنید چون یکذره هم اروم نشد.

سرشو با دوتا دستم بالا اوردم زل زدم به چشماش و گفتم معذرت میخوام معذرت مبخوام بابت حرفام یکم اروم شد هیچی نمیگفت و فقط بم نگاه میکرد ادامه دادم میبخشی منو؟ هوم؟

هیچی نگفت نگاهی به لباسم انداختم که خیس شده بود. بهش نگاه کردم و گفتم ویی ویی دختره ی اب مماغی همونجور که اشکاشو پاک میکرد زد زیر خنده محکم بغلش کردم و گفتم

+نگفتی منو بخشیدی یا نه؟

_یه شرط داره

+چه شرطی؟

_تا پایین کولم بگیری

متفکر بهش نگاه کردم و گفتم پس تا تو صورتتو میشوری منم لباسای اب مماغیمو عوض میکنم و بعدش تا پایین کولت میکنم.

〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰
@roman124

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...