نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رمان عشق من و تو پارت_۳۰ همین جور داشتم غصه میخوردم که گرمی چیزی رو رو لبم حس کردم شک زده شدم نفس هم نمیکشیدم بعد چند لحظه شروع کرد رو ل*ب*ا*م ب*و*س*ه زدن ب*و*س*ه ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۰ همین جور داشتم غصه میخوردم که گرمی چیزی رو رو لبم حس کردم شک زده شدم نفس هم نمیکشیدم بعد چند لحظه شروع کرد رو ل*ب*ا*م ب*و*س*ه زدن ب*و*س*ه هاش عمیق شد شروع کرد بازی کردن با ل*ب*ا*م آرامش تو وجودم شعله ور شد ...

۲ ساعت پیش
14K
#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت33 #قسمت1 خب.... پس باید تو روز روشن بهش اعتراف کنم... بیخیالِ امروز، فردا با یه بهانه ای به شهربازی میبرمش و اونجا بهش اعتراف میکنم.... (تقریبا یک ساعت بعد) حوصلم سر رفته ...

#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت33 #قسمت1 خب.... پس باید تو روز روشن بهش اعتراف کنم... بیخیالِ امروز، فردا با یه بهانه ای به شهربازی میبرمش و اونجا بهش اعتراف میکنم.... (تقریبا یک ساعت بعد) حوصلم سر رفته بود.... با اینکه تا ظهر وقت داشتیم ولی بیکار بودیم پس تصمیم گرفتیم به کمپانی ...

۵ ساعت پیش
20K
رمان #دلبر قسمت 9 #گیتی شب شده بود و تقریبا ۸۰تا از طرح هارو آماده کرده بودیم . دیگه کم کم چشمام داشت میرفت که دیگه بلند شدم و رفتم و یه آبی به صورتم ...

رمان #دلبر قسمت 9 #گیتی شب شده بود و تقریبا ۸۰تا از طرح هارو آماده کرده بودیم . دیگه کم کم چشمام داشت میرفت که دیگه بلند شدم و رفتم و یه آبی به صورتم زدم تا حالم جا بیاد . مخرب اعصاب و بیتا هم رفته بدون اون ۸۰ ...

۹ ساعت پیش
34K
پـــوف. مثل زن و شوهرا بودن گاهی اوقات. یونگ کی دماغشو چین داد و گفت: حالا نکه غذای تو خوشمزس. می هو تیکه ای کاهو به سمتش پرت کرد و گفت: بهتر از توعم که ...

پـــوف. مثل زن و شوهرا بودن گاهی اوقات. یونگ کی دماغشو چین داد و گفت: حالا نکه غذای تو خوشمزس. می هو تیکه ای کاهو به سمتش پرت کرد و گفت: بهتر از توعم که هشتا تخم مرغ و سوزوندی. دوازده تا ظرف و شکوندی. قابلمه رو سیاه کردی و..... ...

۱۰ ساعت پیش
27K
#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و ششم(۳۶) *این سوک* جلوی در بیمارستان منتظر بودم تا بیاد و از اینجا باهم بریم بیرون نمیدونم برای چی شاید برای اینکه جو زندگیمون رو عوض کنیم و یا شاید ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و ششم(۳۶) *این سوک* جلوی در بیمارستان منتظر بودم تا بیاد و از اینجا باهم بریم بیرون نمیدونم برای چی شاید برای اینکه جو زندگیمون رو عوض کنیم و یا شاید برای اینکه بتونیم درد و غصه های گذشته هامون رو فراموش کنیم همین جوری منتظر ...

۲۳ ساعت پیش
45K
💜 💜 💜 💜 عشــــــــق... پارت 153 مهرداد: محسن با التماس گفت : یه کاری کن مهرداد ...لعنتی یه کاری کن چیکار می تونستم بکنم محسن : دوبار مهرداد...مهرداد.. سرم داد زدولی چیکار می کردم ...

💜 💜 💜 💜 عشــــــــق... پارت 153 مهرداد: محسن با التماس گفت : یه کاری کن مهرداد ...لعنتی یه کاری کن چیکار می تونستم بکنم محسن : دوبار مهرداد...مهرداد.. سرم داد زدولی چیکار می کردم دستاشو گرفتم ونبض گرفتم نمی زد محسن رو نگاه کردم فریاد زدنمی دونم چرا دیگه ...

۱ روز پیش
27K
رمان عشق من و تو پارت_۲۹ بابا:خودت میدونی چجور ادمی هستم میدونی که همه جیز رو انتخاب میکنم این قضیه اجبار برای این بود که بفهمم چقدر دوسش داری سرم رو اوردم بالا که لبخند ...

رمان عشق من و تو پارت_۲۹ بابا:خودت میدونی چجور ادمی هستم میدونی که همه جیز رو انتخاب میکنم این قضیه اجبار برای این بود که بفهمم چقدر دوسش داری سرم رو اوردم بالا که لبخند زد بابا:خوشبخت بشی دختر عزیزم از کشوی میزش یک پاکت بیرون اورد بابا:بعد از عقد ...

۱ روز پیش
35K
#اتفاقی_شوم پارت چهاردهم یک حرکت اشتباه میتونست همه چیز رو خراب کنه ، باید میرفتم بیرون یا قایم می شدم ؟ چی کار باید میکردم ؟؟... خیره به در بودم که صدای دو بار زدن ...

#اتفاقی_شوم پارت چهاردهم یک حرکت اشتباه میتونست همه چیز رو خراب کنه ، باید میرفتم بیرون یا قایم می شدم ؟ چی کار باید میکردم ؟؟... خیره به در بودم که صدای دو بار زدن به در اومد . نفس عمیقی کشیدم ، فهمیده بودم باید چی کار کنم ، ...

۱ روز پیش
34K
#fic , #im,sorry , #yoonmin , #part-2 #یونگی : بر عکس تصورم که فکر میکردم با دیدنم بعد پنج سال خوشحال میشه ... خوشحال که نشد هیچ ... یه پوزخند هم گوشه لبش جا گرفت ...

#fic , #im,sorry , #yoonmin , #part-2 #یونگی : بر عکس تصورم که فکر میکردم با دیدنم بعد پنج سال خوشحال میشه ... خوشحال که نشد هیچ ... یه پوزخند هم گوشه لبش جا گرفت ... جیمین : از ماشین پیاده شدم و رفتم توی ساختمون ... تو طول مسیر ...

۱ روز پیش
40K
#ناجی #پارت_۴٢ یه حرفایی توی یادم میمونن که نمیشه واسه تو خوبی و ندامتم اونارو پاک کرد بهترین سالای عمرم به پات رفت که چی شه جای اون همه خاطراتم شد پر از درد من ...

#ناجی #پارت_۴٢ یه حرفایی توی یادم میمونن که نمیشه واسه تو خوبی و ندامتم اونارو پاک کرد بهترین سالای عمرم به پات رفت که چی شه جای اون همه خاطراتم شد پر از درد من که براتو هیچی کم نذاشتم چه ساده گذشت حیف من دوست داشتم جز تو که ...

۱ روز پیش
24K
#ناجی #پارت_۴٠ ^خب فرینا خانم خوش گذشت +دست شما درد نکنه ی یکسالی میشد ک ما اینجوری پیش هم نبودیم ^اره واقعا ایشالا ک تکرار نشه امیر علی گفت +داداش لایو اینستا بگیر ^فکر خوبیه ...

#ناجی #پارت_۴٠ ^خب فرینا خانم خوش گذشت +دست شما درد نکنه ی یکسالی میشد ک ما اینجوری پیش هم نبودیم ^اره واقعا ایشالا ک تکرار نشه امیر علی گفت +داداش لایو اینستا بگیر ^فکر خوبیه فیلم و قطع کرد و رفت رو لایو اینستا طولی نکشید ک ۶٠٠یا٧٠٠نفری اومدن تو ...

۱ روز پیش
29K
#پارت_۱۲۷ #آخرین_تکه_قلبم آهو: من چطور می تونم اسم همچین کسیو بزارم پدربزرگ؟ پوزخندی زدم: یهو یه چیز سنگین خورد تو سرم از شدت درد چشممو بستم و نشستم روی زمین _آی.. و تکیه دادم به ...

#پارت_۱۲۷ #آخرین_تکه_قلبم آهو: من چطور می تونم اسم همچین کسیو بزارم پدربزرگ؟ پوزخندی زدم: یهو یه چیز سنگین خورد تو سرم از شدت درد چشممو بستم و نشستم روی زمین _آی.. و تکیه دادم به دیوار پشت سرم. کم کم چشمام تار شد ** نیاز یه چیزی جو خونه رو ...

۱ روز پیش
64K
#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت31 #قسمت1 (داستان از زبون تهیونگ) یکی از لباسهایی که برادر سارا برای خواب داده بود رو پوشیده بودم و تو اتاق خواب مامان و بابای سارا منتظر اومدنش بودم. واقعا برام سخت ...

#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت31 #قسمت1 (داستان از زبون تهیونگ) یکی از لباسهایی که برادر سارا برای خواب داده بود رو پوشیده بودم و تو اتاق خواب مامان و بابای سارا منتظر اومدنش بودم. واقعا برام سخت بود که باور کنم یکمی پیش سارا تو بغلم خوابیده بود و یا الان که ...

۲ روز پیش
29K
💜 💜 💜 💜 عشـــــــق.... پارت 146 مهرداد: زنگ زدم ومنتظر موندم ساسان در رو باز کرد وپرید تو بغلم با لبخند بوسیدمش وگفتم : مامانت هست عزیزم ساسان با ذوق گفت : نه عمو ...

💜 💜 💜 💜 عشـــــــق.... پارت 146 مهرداد: زنگ زدم ومنتظر موندم ساسان در رو باز کرد وپرید تو بغلم با لبخند بوسیدمش وگفتم : مامانت هست عزیزم ساسان با ذوق گفت : نه عمو رفت برام بستنی بخره - بیا اینجا ببینم دستشو گرفتم وباهم رفتیم تو خونه نشستم ...

۲ روز پیش
32K
#پارت۳۰ #دلبربلا بابا بهشون زنگید و بعد از هزارتا خواخش و التماس راضی شدن البته با شرط های زیادی که دهن مارو سرویس کردن از خوشحالی مونده بودیم چی کار کنیم بالا پایین میپریدیمو جیغ ...

#پارت۳۰ #دلبربلا بابا بهشون زنگید و بعد از هزارتا خواخش و التماس راضی شدن البته با شرط های زیادی که دهن مارو سرویس کردن از خوشحالی مونده بودیم چی کار کنیم بالا پایین میپریدیمو جیغ میزدیم تا اونجا که اتاقای بغلی اومدن و پرسیدن چی شده بابا رفته بود هتل ...

۲ روز پیش
40K
عشق عجیب و غریب پارت اول یه نا از خواب بلند شدم . دوش گرفتم .لباس فرم دبیرستان رو پوشیدم .مو هامو دم اسبی بستم .کوله مو برداشتم و به طرف اتاق نایون حرکت کردم ...

عشق عجیب و غریب پارت اول یه نا از خواب بلند شدم . دوش گرفتم .لباس فرم دبیرستان رو پوشیدم .مو هامو دم اسبی بستم .کوله مو برداشتم و به طرف اتاق نایون حرکت کردم ‌. در زدم .نایون نایون بیداری ؟ نایون : بیدارم بیا تو در و باز ...

۲ روز پیش
29K
رمان عشق من و تو پارت_۲۸ در باز شد و بوی گل رز و مریم با عطر خیلی اشنایی تو کل اتاق پیچید راشا:اجازه هست؟؟ و من ناباور سرم رو بلند کردم و بهش زل ...

رمان عشق من و تو پارت_۲۸ در باز شد و بوی گل رز و مریم با عطر خیلی اشنایی تو کل اتاق پیچید راشا:اجازه هست؟؟ و من ناباور سرم رو بلند کردم و بهش زل زدم که لبخندش یواش یواش جمع شد اخم کرد دست گل رو اروم کنارم رو ...

۲ روز پیش
64K
رمان عشق من و تو پارت_۲۷ تق تق قند رو کوبیدم به هم وااای از بچگی ارزوم بود قند رو سر عروس و داماد بسابم +دوشیزه خانم رها خجسته ایا به بنده وکالت میدهید شما ...

رمان عشق من و تو پارت_۲۷ تق تق قند رو کوبیدم به هم وااای از بچگی ارزوم بود قند رو سر عروس و داماد بسابم +دوشیزه خانم رها خجسته ایا به بنده وکالت میدهید شما را به عقد و نکاح جناب اقای رادوین رستاخیز با مهریه معلوم در بیاورم؟وکیلم مادرم ...

۲ روز پیش
68K
#پارت۱۶۷ اهورا خیره توی صورتم بود، داشتم اذیت می‌شدم! دنبال یه راه بودم تا از زیر نگاهش که برام مثل یه کوره داغ بود خلاص بشم که صدای پیامک گوشیم رشته نگاه اهورا رو پاره ...

#پارت۱۶۷ اهورا خیره توی صورتم بود، داشتم اذیت می‌شدم! دنبال یه راه بودم تا از زیر نگاهش که برام مثل یه کوره داغ بود خلاص بشم که صدای پیامک گوشیم رشته نگاه اهورا رو پاره کرد و باعث شد به گوشیم خیره بشه. با دستایی لرزون گوشیم رو باز کردم ...

۲ روز پیش
83K
#پارت۱۶۶ پسره: پس به دست و پای دوشیزه افتادی! با حرفی که زد همه خندیدن، خنده آروم و متینی کردم که باعث شد پسره رو به من بگه: دوشیزه محترم معرفی نمی‌کنن؟! از لحن مودبانه ...

#پارت۱۶۶ پسره: پس به دست و پای دوشیزه افتادی! با حرفی که زد همه خندیدن، خنده آروم و متینی کردم که باعث شد پسره رو به من بگه: دوشیزه محترم معرفی نمی‌کنن؟! از لحن مودبانه و شوخ‌طبش خوشم اومد، با لبخند دهن باز کردم تا حرفی بزنم ولی اهورا زودتر ...

۲ روز پیش
56K