نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ...

مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ... مرا ببوس ... آنقدر عمیق ، که تمامِ جانم مست شود ، اشک شوق ...

۱ روز پیش
11K
مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ...

مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ... مرا ببوس ... آنقدر عمیق ، که تمامِ جانم مست شود ، اشک شوق ...

۲ هفته پیش
25K
💍 #مرا__ببوس ...👈 😘 جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا ...

💍 #مرا__ببوس ...👈 😘 جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ...

۳ هفته پیش
9K
♥ ️ مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو ...

♥ ️ مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ... مرا ببوس ... آنقدر عمیق ، که تمامِ جانم مست شود ، ...

۱۱ دی 1398
10K
بی هوا بیا ! مرا میانِ امنیتِ بازوانت بگیر ، موهایم را نوازش کن . چشمانم را می بندم ، چشمانم را ببوس ... به چشمانت خیره می شوم ، لب هایم را ببوس ...

بی هوا بیا ! مرا میانِ امنیتِ بازوانت بگیر ، موهایم را نوازش کن . چشمانم را می بندم ، چشمانم را ببوس ... به چشمانت خیره می شوم ، لب هایم را ببوس ... لبریزِ اشتیاقِ حضورِ تو ، اشک می ریزم ، اشک هایم را پاک کن ...

۱۲ آذر 1398
665
شبیهِ کشوری که غصب شده ، تسلیم نمی شوم ... آزادی ام تویی ... و برایِ به چنگ آوردنت ، دیوانه وار و تا پایِ جان خواهم جنگید ... ! به پیش می روم ، ...

شبیهِ کشوری که غصب شده ، تسلیم نمی شوم ... آزادی ام تویی ... و برایِ به چنگ آوردنت ، دیوانه وار و تا پایِ جان خواهم جنگید ... ! به پیش می روم ، با اسلحه ای خالی ، و لبهایی که از نبوسیدنت ؛ ترک برداشته ! شاید ...

۱۱ آذر 1398
8K
چشمانم را می بندم و به کودکی ام سفر می کنم می رسم به کوچه ای خاکی با دیوارهای آجری که شاخه های خوشبوی یاس از بلندایشان سرازیر است مات و مبهوت ایستاده ام زیر ...

چشمانم را می بندم و به کودکی ام سفر می کنم می رسم به کوچه ای خاکی با دیوارهای آجری که شاخه های خوشبوی یاس از بلندایشان سرازیر است مات و مبهوت ایستاده ام زیر نگاهِ آفتابی که عاشقانه می تابد و ابرهایی که خیالبافی های مرا به تصویر می ...

۲۹ آبان 1398
3K
می خواهم با تو باشم ... تویِ یک اتاقِ ساده ی کاهگلی ، با پنجره های کهنه ی چوبی و وسایلی قدیمی . می خواهم لابلایِ یک سادگیِ اصیل ، سهمِ دستانِ تو باشم . ...

می خواهم با تو باشم ... تویِ یک اتاقِ ساده ی کاهگلی ، با پنجره های کهنه ی چوبی و وسایلی قدیمی . می خواهم لابلایِ یک سادگیِ اصیل ، سهمِ دستانِ تو باشم . لابلایِ سکوتِ سرد و کوهستانیِ یک روستایِ دورافتاده اما دنج . تو زیرِ کرسی بنشینی ...

۹ آبان 1398
1K
کجاست مادرم ؟وقتی زمانه سخت میگیرد وقتی که قلبم از بی انصافیِ آدم ها ترک بر می دارد بغض که میکنم صدای جانم گفتن هایش توی گوشم میپیچد ،برمیگردم و نیست ، درد میکشم و ...

کجاست مادرم ؟وقتی زمانه سخت میگیرد وقتی که قلبم از بی انصافیِ آدم ها ترک بر می دارد بغض که میکنم صدای جانم گفتن هایش توی گوشم میپیچد ،برمیگردم و نیست ، درد میکشم و نیست ،اشک میریزم و نیست ! بدونِ مادر ، همه هم که باشند، انگار که ...

۴ مهر 1398
3K
مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ...

مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ... مرا ببوس ... آنقدر عمیق ، که تمامِ جانم مست شود ، اشک شوق ...

۸ شهریور 1398
727
مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ...

مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ، مرا ببوس ... آنقدر عمیق ، که تمامِ جانم مست شود

۲۶ مرداد 1398
3K
مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ...

مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ، مرا ببوس ... آنقدر عمیق ، که تمامِ جانم مست شود ، اشک شوق ...

۲۶ مرداد 1398
672
مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ...

مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ، مرا ببوس ... آنقدر عمیق ، که تمامِ جانم مست شود ، اشک شوق ...

۲۹ تیر 1398
643
مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ...

مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ، مرا ببوس ... آنقدر عمیق ، که تمامِ جانم مست شود ، اشک شوق ...

۲۹ تیر 1398
611