ویژه کنید
عکس و تصویر پارت 4 رمان : #به_تو_میگن_رفیق من با ماریا یعنی دوست الینا دوست شدم و خیلی ...

پارت 4 رمان : #به_تو_میگن_رفیق

من با ماریا یعنی دوست الینا دوست شدم و خیلی دخی خوبی بود
الینا کم کم داشت جای نیل رو برام میگرفت .
درسا و توت فرنگی ، ماریا و اطی هم همینطور
من خیلی بدبختی کشیده بودم ..
مدرسه باز شد!
رفتم مدرسه و با دوستای مدرسم کلی درمورد اپا حرف زدیم..دوستام میگن : مجازی بدرد خر میخوره! منم نمیتونستم بهشون بگم با یکی دوستمو..
گفتم اره راست میگین..
روز اول مدرسه خوب بود ..
اومدم خونه و دست و صورت نشسته رفتم ویسگون..با الینا و درسا یکمی حرف زدم و خوابم برد..
بیدار شدم و دوباره رفتم ویس..اصلا درس مرس نخوندم و برام مهم نبود..یکجورایی به ویس معتاد شده بودم..
رفتم اپا و با اطی حرف زدم و از حالش باخبر شدم و خیالم راحت شد
اطی هم توی این مدت خیلی بهم کمک کرده بود و یکی از بهترین سیس هام بود
یک مدت مدرسه رفتم و دیدم امتهان های کلاسی رو گند میزنم و برام بازم مهم نبود..
مامانم میگفت درس بخون انقدر نرو سر گوشی..اما من که دست خودم نبود مجبور بودم..
من طرفدار دواتیشه جی ایدل و ای پینک بودم اما توی اون مدت جی ایدل گوش نمیدادم چون یاد نیل می افتادم..
ولی دیگه طاقت نیوردم و رفتم اهنگ لاتاتا رو گوش دادم! هر ثانیه یک اشک می ریخت روی گوشیم..خوب شد ضد اب بود وگرنه میسوخت تا الان..
اما بعدش گوشی رو خاموش کردم و گفتم اون برای من مرد!
کلی گریه کردم ..گریه..گریه..گریه..زار زدم..
رفتم روی زمین اتاقم نشستم و فقط خودمو زدم..زدم..
گفتم خیلی بی ارزش بودم که ولم کرد..
فرداش مدرسه با چشمای گرد و ترسناک رفتم ..زیر چشمم بدجور سیاه شد!

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...