ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_هفتاد #لونا #شوگا با لبخند نزدیکم شد و کارتی و روی میز گذاشت و گفت ...

#پارت_هفتاد

#لونا #شوگا

با لبخند نزدیکم شد و کارتی و روی میز گذاشت و گفت : این برا روز جشنه . برای اینکه کارت تو نمایش خوب بود گفتم بریم بیرون و جشنی که هست . من به یک همراه نیاز دارم و کی بهتر از تو ؟
کارتو برداشتم و بهش خیره شدم . باید برم یا نه ؟


--
ته موهام و سورمه ای رنگ کردم و و رفتم سر کمد. باید یک لباس میپوشیدم که هم مجلسی باشه و هم اسپرت . نگفت که چه جور مهمونیه ای .
از توی کمد یک کت نمیم تنه مانند سورمه ای برداشتم که روش یک گل رز داشت . یک لباس سفید که بالاتر از زانوم بود پوشیدم و کت و روش تنم کردم .
چوکر سیاه رنگی که یک الماس آبی رنگ داشت و میدرخشید برداشتم و پایینای موهامو فر کردم. به ساعتم خیره شدم وبا دیدن ساعت پوفی کردم .
کی میخواست بیاد؟

درست همون موقع زنگ به صدا در اومد و من گوشیموبرداشتم و از خونه خارج شدم . موهامو پشت گوش زدم و با دقت به موتور سیاهش خیره شدم.
یعنی واقعا قراره با موتور بریم ؟ اونم نه موتور کره ای ؟ یکی از بهترین موتورای امریکایی>
پوفی کردم و گوشیشو گذاشت توی جیبشو و من بند بوت سیاه رنگمو بستم و گفتم: سلام.
سرشو تکون داد و گفت : بشین دیگه .
هوفی کردم و نشستم روی موتور. دستامو دور کمرش انداختم که کمی رفت جلوتر و گفت : چیشده ؟
+انتظار نداری که سوار موتور بشم و به جایی تکیه ندم ؟
اهانی گفت و موتور و قبل از اینکه روشن کنه کلاهی و گذاشت روی سرم و موتور و روشن کرد. یک امشب فقط میخواستم قلبم نگیره .
--


موتور و پارک کرد . سرمو پایین انداختم و کنارش راه افتادم . در که باز شد بوی الکل و عطر اولین چیزایی بود که به مشامم خورد.
دماغمو چین دادم و گفتم : چقدر خوردن مگه؟
نیشخندی زد و به سمت جلو هدایتم کرد . روی صندلی فلزی نشستم و لیوانه جلومو برداشتم و پر از آب کردم .
خوبه حداقل اینجا اب داره. رو بهش گفتم: تو نمی خوای اسمتو به من بگی؟
به سمتم برگشتم و لیوان ابجوشو روی میز گذاشتو گفت : چرا باید بگم؟
با قیافه پوکری گفتم : یک..من حالو حوصله جرو بحث ندارم. دو...خیر سرم باهات اومدم باید بهم بگی کی ای .
گفت : یک..پس حرف نزن و از جشن لذت ببر. دو...میخواستی نیای.
پوفی کردم و خواستم بلند شم که گفت : خب بابا. چته ؟. بشین سر جات .
+اسمت.
که دقیقا همون موقع یکی که داشت میومد سمتم بشقاب غذاها رو ریخت روی لباسم و من به سرعت از جام بلند شدم. پسره معذرت خواهی ای کرد و بعد از اینکه بشقابارو جمع کرد رفت. با صدای خنده ی ریزی سرمو به طرفش برگردوندم و گفتم : خنده داره ؟
اروم گفت : اره.
قلنج گردنمو شکستم و گفتم : وقتی چونت خورد شد بازم میگی اره ؟
قیافش جمع شد و گفت : برو لباستو بشور و اینقدرم حرف نزن .
مسخره ای گفتم و به سمت دشویی که سمت چپ سالن بود رفتم . شیر ابو باز کردم دستمو خیس کردم و به لباسم زدم . وقتی دیدم درست نمیشه دستمال کاغذی برداشتم و روی لکه کشیدم .
اما وقتی درست نمیشد پوفی کردم و خواستم برم از دست شویی بیرون که با دیدنش دستمال از دستم افتاد و یادم رفت شیر ابو ببندم .
نزدیکم اومد و هومی کرد و لپشو از داخل گاز گرفت . شیر ابو بست و گفت : نمی دونستم میشه هردوتونو اینجا پیدا کرد .
با اخم که نشونه ی فکر کردن بود بهش خیره شدم . منظورش از مادوتا چی بود ؟
وقتی دید همونجوری نگاهش میکنم دستمو گرفت . نه اینکه خیلی مهربون باشه ها. نه. خیلی سریع دستمو گرفت .
دستمو عقب بردم و گفتم : هرکاری هم داشته باشی من باهات جایی نمیام.
پوزخندی زد و گفت : نمیای؟
سرمو تکون دادم و گفتم : نه.
دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟
اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد و بی دادام منو به سمت ماشین سیاه رنگ برد و نشوند.

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...