نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

دانلود رمان غوغای همیشه نویسنده: ساناز فرجی ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 359 خلاصه: داستان رمان درباره ی دختری به اسم مایا هستش که در یک خانواده مرفه زندگی می کنه. اما به دلیل ورشکستگی پدرش ...

دانلود رمان غوغای همیشه نویسنده: ساناز فرجی ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 359 خلاصه: داستان رمان درباره ی دختری به اسم مایا هستش که در یک خانواده مرفه زندگی می کنه. اما به دلیل ورشکستگی پدرش و اختلافاتی که پدر و مادرش با هم پیدا می کنن زندگیشون دستخوش تغییراتی میشه ...

۲ ساعت پیش
22K
#پارت_71 در مقابل خانه شما که برای من متوقف شده است 바래다주던 길 멈춘 네 집 앞에 در چشمان شما که به من نگاه می کرد 날 바라보던 네 눈 안에 با آن لبخند پر ...

#پارت_71 در مقابل خانه شما که برای من متوقف شده است 바래다주던 길 멈춘 네 집 앞에 در چشمان شما که به من نگاه می کرد 날 바라보던 네 눈 안에 با آن لبخند پر از تو 가득 품은 그 미소로 네 앞에 بنابراین درون من. ""그렇게 내 안에 از ...

۱۲ ساعت پیش
102K
#پارت_69 اول قبول نمیکرد ولی بعد با دیدن اشکام بالاخره دلش به رحم اومد و کمک کرد ولی انگار اریک تمام راه های خارج شدن منو از کشور بسته بود... . هیچ راهی نبود...عکسم همه ...

#پارت_69 اول قبول نمیکرد ولی بعد با دیدن اشکام بالاخره دلش به رحم اومد و کمک کرد ولی انگار اریک تمام راه های خارج شدن منو از کشور بسته بود... . هیچ راهی نبود...عکسم همه ی فرودگاها بود...اجازه ی خروج و نداشتم و به گفته ی توماس هر جا که ...

۱۲ ساعت پیش
100K
#رمان_مربع_عشق پارت هفتم سینا هم با نیچخند گفت:اره میدونم...... بعد دوباره ریز خندید با عصبانیتی الکی گفتم:سینا....پاشو!!! با غر غر پاشد و با شیطنت گفت:داداش ما میخواد مخ دختر مردمو بزنه من باید برم شمارشو ...

#رمان_مربع_عشق پارت هفتم سینا هم با نیچخند گفت:اره میدونم...... بعد دوباره ریز خندید با عصبانیتی الکی گفتم:سینا....پاشو!!! با غر غر پاشد و با شیطنت گفت:داداش ما میخواد مخ دختر مردمو بزنه من باید برم شمارشو بگیرم. کنترل تلویزیونو پرت کردم طرفش که خورد توی شکمش روی شکم خم شد و ...

۱۷ ساعت پیش
76K
اَلا ای شمس تبریزی فقط شهیدمحمودرضا بیضائی بخواند 🍃 🌸 اواخر ۸۸ بود گمانم که اطراف مسجد اَرک، چند شبی تجمع داشتند گروهی از امت حزب‌الله! شب آخر رفتم سرکی بکشم! معلوم بود به ته‌دیگ ...

اَلا ای شمس تبریزی فقط شهیدمحمودرضا بیضائی بخواند 🍃 🌸 اواخر ۸۸ بود گمانم که اطراف مسجد اَرک، چند شبی تجمع داشتند گروهی از امت حزب‌الله! شب آخر رفتم سرکی بکشم! معلوم بود به ته‌دیگ ماجرا رسیده بودم! داشتم برمی‌گشتم که جوانی در همین حدود سن خودم آمد جلو و ...

۱۸ ساعت پیش
69K
قرص برنج نخور! اونایی که قرص برنج می‌خورن، بدترین خاطره ما هستن. مریض با پای خودش میاد اورژانس و میگه من قرص برنج خوردم. هیچ علامتی هم نداره. فکر می‌کنه زنده می‌مونه. بعد از دو ...

قرص برنج نخور! اونایی که قرص برنج می‌خورن، بدترین خاطره ما هستن. مریض با پای خودش میاد اورژانس و میگه من قرص برنج خوردم. هیچ علامتی هم نداره. فکر می‌کنه زنده می‌مونه. بعد از دو سه ساعت، علائم خودشو نشون میده. گاز قرص که توی معده آزاد می‌شه، اکسیژن خون‌ ...

۲۰ ساعت پیش
79K
این متن جدید نیست اما عالیه..توصیه میکنم بخونید... 1⃣ دهه هفتاد وقتی #خشایار_اعتمادی

این متن جدید نیست اما عالیه..توصیه میکنم بخونید... 1⃣ دهه هفتاد وقتی #خشایار_اعتمادی "من بهارم تو زمین" را خواند و #شادمهر_عقیلی با «اگر روزی رسد دستم به دامانت، کنم جان را به قربانت، ولی بی لطف و احسانت چگونه…» دل از ما ربوده بود، قاسم افشار هم از راه رسید. ...

۲۳ ساعت پیش
111K
یادم هست پیش از #ازدواج‌ مدتی با همسرم همکار بودم.فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعات من خوشش بیآید.ناگفته هم نماند؛خودم بدم نمی‌آمد که او این قدر شیفته‌ی یک آدم فراواقعی ...

یادم هست پیش از #ازدواج‌ مدتی با همسرم همکار بودم.فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعات من خوشش بیآید.ناگفته هم نماند؛خودم بدم نمی‌آمد که او این قدر شیفته‌ی یک آدم فراواقعی و به قول خودش عجیب و غریب شده ما با هم ازدواج کردیم.سال اول را ...

۱ روز پیش
73K
#اتفاقی_شوم پارت نهم یک مجسمه روی میز بود، به سختی گرفتمش و با تمام زور ام مجسمه رو به سر رضا زدم . سرش رو گرفت و از مبل پرت شد پایین، تو این فاصله ...

#اتفاقی_شوم پارت نهم یک مجسمه روی میز بود، به سختی گرفتمش و با تمام زور ام مجسمه رو به سر رضا زدم . سرش رو گرفت و از مبل پرت شد پایین، تو این فاصله گلوم ام رو گرفتم و به زور سمت در رفتم ، مرتبا سرفه می کردم ...

۱ روز پیش
66K
میگفت نمی دونست عشق چیه اما فکر می کرد دوست داشتن اینجوریه؟ وقتی که ببینیش پاهات سست شه نتونی راه بری و اون بفهمه 🙂 وقتی داره راه میره و حواسش نی و به کار ...

میگفت نمی دونست عشق چیه اما فکر می کرد دوست داشتن اینجوریه؟ وقتی که ببینیش پاهات سست شه نتونی راه بری و اون بفهمه 🙂 وقتی داره راه میره و حواسش نی و به کار خودش مشغوله نگاش کنی 🙂 وقتی جلوته و داره بی پروا بات حرف می زنه ...

۱ روز پیش
81K
حستون به این عکس رو با چندتا ایموجی نشون بدین😍 ❤ همه‌ی ما در وجودِ مادرانمان روزگاری را زیسته‌ایم! و من دارم به همان سی و هشت هفته‌ی اولم فکر می‌کنم! آنجا اکسیژن نبود... مادرم ...

حستون به این عکس رو با چندتا ایموجی نشون بدین😍 ❤ همه‌ی ما در وجودِ مادرانمان روزگاری را زیسته‌ایم! و من دارم به همان سی و هشت هفته‌ی اولم فکر می‌کنم! آنجا اکسیژن نبود... مادرم نَفَسش را به من داد! خونی در رگهای من ندویده بود... مادرم خونش را در ...

۲ روز پیش
48K
✅ #خاطره سیدحسن #نصرالله از تحقق یکی از #بشارت های رهبر عزیزمان 🚩 #سیدحسن_نصرالله: چند ماه قبل از پیروزی حزب الله #لبنان بر #اسرائیل (سال 2000 ) جلسه ای با #رهبر انقلاب داشتیم. 50 فرمانده ...

✅ #خاطره سیدحسن #نصرالله از تحقق یکی از #بشارت های رهبر عزیزمان 🚩 #سیدحسن_نصرالله: چند ماه قبل از پیروزی حزب الله #لبنان بر #اسرائیل (سال 2000 ) جلسه ای با #رهبر انقلاب داشتیم. 50 فرمانده میدانی حزب الله همراه ما بودند. قرار نبود رهبر انقلاب برای آنها سخنرانی کند ولی ...

۲ روز پیش
19K
⭕ اگر توانستید، با این متن اشک نریزید... بسیااار زیباست 👇 امروز، عجب روزی بود! همه غافلگیر شدیم. ما در خانه بودیم. پدر خواب بود، مادر در آشپزخانه مشغول پخت و پز، من و برادر ...

⭕ اگر توانستید، با این متن اشک نریزید... بسیااار زیباست 👇 امروز، عجب روزی بود! همه غافلگیر شدیم. ما در خانه بودیم. پدر خواب بود، مادر در آشپزخانه مشغول پخت و پز، من و برادر کوچکم سر کنترل تلویزیون جر‌ّ و ‌بحث میکردیم! که ناگهان آن صدای عجیب و دلنشین ...

۲ روز پیش
106K
بارها برایم پیش آمده آنقدر زیاد که دیگر حسابش از دستم در رفته است. بارها شده است زیر یک عکس تکنفره ، زیر یک نوشته ، زیر یک دردودل زیر یک عکس چنده نفره ، ...

بارها برایم پیش آمده آنقدر زیاد که دیگر حسابش از دستم در رفته است. بارها شده است زیر یک عکس تکنفره ، زیر یک نوشته ، زیر یک دردودل زیر یک عکس چنده نفره ، زیر یک عصیان یا زیر یک لطیفه دلم میخواسته چیزی بنویسم ، دلم میخواسته در ...

۳ روز پیش
76K
✅ #خاطره سیدحسن #نصرالله از تحقق یکی از #بشارت های رهبر عزیزمان 🚩 #سیدحسن_نصرالله: چند ماه قبل از پیروزی حزب الله #لبنان بر #اسرائیل (سال 2000 ) جلسه ای با #رهبر انقلاب داشتیم. 50 فرمانده ...

✅ #خاطره سیدحسن #نصرالله از تحقق یکی از #بشارت های رهبر عزیزمان 🚩 #سیدحسن_نصرالله: چند ماه قبل از پیروزی حزب الله #لبنان بر #اسرائیل (سال 2000 ) جلسه ای با #رهبر انقلاب داشتیم. 50 فرمانده میدانی حزب الله همراه ما بودند. قرار نبود رهبر انقلاب برای آنها سخنرانی کند ولی ...

۳ روز پیش
18K
من تنهایی را زندگی کردم ... درست از همان روزی که وسط سال تحصیلی خانه را عوض کردیم. همه خوشحال بودند جز من... جز من که در خانه ی بزرگ تنها تر می شدم حالا ...
عکس بلند

من تنهایی را زندگی کردم ... درست از همان روزی که وسط سال تحصیلی خانه را عوض کردیم. همه خوشحال بودند جز من... جز من که در خانه ی بزرگ تنها تر می شدم حالا اتاق جدا داشتم حالا باید شب ها تنها می خوابیدم و چه دردی ست شب ...

۳ روز پیش
88K
#داستان_های_کوتاه_ترسناک [💀 👻 👽 ] ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ ۱ ...

#داستان_های_کوتاه_ترسناک [💀 👻 👽 ] ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ • ~ ۱ - در تمام زمانی که توی این خونه زندگی کردم حاضرم قسم بخورم که بیشتر ...

۴ روز پیش
61K
«در دنیای تو ساعت چند است؟!» عقربه ها در دنیای امروزی کاربرد خود را به معنای گذشته از دست داده اند و از ساعت مچی بیشتر برای پرستیژ و زیبایی دست استفاده میشود. اما عاشقی ...

«در دنیای تو ساعت چند است؟!» عقربه ها در دنیای امروزی کاربرد خود را به معنای گذشته از دست داده اند و از ساعت مچی بیشتر برای پرستیژ و زیبایی دست استفاده میشود. اما عاشقی که زمانه سرش نمیشود و همه چی قدیمی اش دلنشین تر است. هیچوقت نظرش جلب ...

۴ روز پیش
26K
#بخون 💔 بابا محسن، پروردگارِ ضدحال زدن بود ! مثلن تمام هفته منتظر دربی بودیم ، با سوت داور، بابا از اتاقش می‌آمد بیرون، می‌رفت دستشویی، برمی‌گشت، با حوله دست و ریشش را خشک می‌کرد، ...

#بخون 💔 بابا محسن، پروردگارِ ضدحال زدن بود ! مثلن تمام هفته منتظر دربی بودیم ، با سوت داور، بابا از اتاقش می‌آمد بیرون، می‌رفت دستشویی، برمی‌گشت، با حوله دست و ریشش را خشک می‌کرد، می‌نشست کنار ما، ریموت را برمی‌داشت و می‌زد راز بقا ! می‌گفت : « عجب ...

۴ روز پیش
81K
آندره تارکوفسکی در یکی از دیالوگ های فیلم سولاریس می گوید

آندره تارکوفسکی در یکی از دیالوگ های فیلم سولاریس می گوید "شرم، احساسی است که انسانیت را نجات خواهد داد" این جمله ساده تارکوفسکی را با دقت و تامل بیشتری نگاه کنیم. "شرم" همان حلقه گمشده ای است که بیشتر از هرچیزی ما و بقا جامعه ما را تهدید می ...

۵ روز پیش
62K