نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ...

مرا ببوس ... جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ... چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ... مرا ببوس ... آنقدر عمیق ، که تمامِ جانم مست شود ، اشک شوق ...

۳۱ دقیقه پیش
3K
دیر زمانی نیست که دریافته ام وقتی از کسی کینه ای به دل می گیرم، درحقیقت برده ی او می شوم؛ او افکارم را تحت کنترل خود می گیرد؛ اشتهایم را ازبین می برد؛ آرامش ...

دیر زمانی نیست که دریافته ام وقتی از کسی کینه ای به دل می گیرم، درحقیقت برده ی او می شوم؛ او افکارم را تحت کنترل خود می گیرد؛ اشتهایم را ازبین می برد؛ آرامش ذهن و نیات خوبم را می رباید و لذت کار کردن را از من می ...

۳۵ دقیقه پیش
3K
فکر بکر شیائومی؛ تلفیق سیم کارت و حافظه میکرو SD! با پیشرفت فناوری های ارتباطی و افزایش پهنای باند می توان فایل های حجیم را با سرعت دانلود کرد. اکنون کاربران می تواند به راحتی ...

فکر بکر شیائومی؛ تلفیق سیم کارت و حافظه میکرو SD! با پیشرفت فناوری های ارتباطی و افزایش پهنای باند می توان فایل های حجیم را با سرعت دانلود کرد. اکنون کاربران می تواند به راحتی فیلم های ۴K را با گوشی های هوشمندشان دانلود و آن را ذخیر کنند. البته ...

۴۹ دقیقه پیش
3K
رمان عشق من و تو پارت_۳۲ همون جور که می*ب*و*س*ی*د*م بلندم کرد برد سمت اتاق خواب و در رو با پاش باز کرد منو رو تخت خوابوند و ازم فاصله گرفت راشا:اجازه هست خانمم بشی؟مادر ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۲ همون جور که می*ب*و*س*ی*د*م بلندم کرد برد سمت اتاق خواب و در رو با پاش باز کرد منو رو تخت خوابوند و ازم فاصله گرفت راشا:اجازه هست خانمم بشی؟مادر بچه هام بشی؟ آروم و با شرم سر تکون دادم و تو چشماش نگاه کردم ...

۱ ساعت پیش
11K
رمان عشق من و تو پارت_۳۰ همین جور داشتم غصه میخوردم که گرمی چیزی رو رو لبم حس کردم شک زده شدم نفس هم نمیکشیدم بعد چند لحظه شروع کرد رو ل*ب*ا*م ب*و*س*ه زدن ب*و*س*ه ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۰ همین جور داشتم غصه میخوردم که گرمی چیزی رو رو لبم حس کردم شک زده شدم نفس هم نمیکشیدم بعد چند لحظه شروع کرد رو ل*ب*ا*م ب*و*س*ه زدن ب*و*س*ه هاش عمیق شد شروع کرد بازی کردن با ل*ب*ا*م آرامش تو وجودم شعله ور شد ...

۱ ساعت پیش
11K
اونجوری که تو تقویما نوشته آخرای سال نود و هشته سال پر از حوادث جورواجور چهار تا شیرین و چهل تا ناجور اول سال که رفته بود زمستان راه افتادش سیلی توی گلستان خبر نداد، ...

اونجوری که تو تقویما نوشته آخرای سال نود و هشته سال پر از حوادث جورواجور چهار تا شیرین و چهل تا ناجور اول سال که رفته بود زمستان راه افتادش سیلی توی گلستان خبر نداد، نه هایی و نه هویی همینجوری اومده بود، یهویی مسئولامون بازم غافلگیر شدن مردم بیچاره ...

۱ ساعت پیش
9K
#part4 بعد از شام با نیلوفر رفتیم حیات. کنار باغچه نشستیم ؛به حیات نگاه انداختم یه حیات کوچولو بود با یه باغچه رنگارنگ همیشه گل های رنگی رو دوست داشتم یه حوض گوشه حیات بود ...

#part4 بعد از شام با نیلوفر رفتیم حیات. کنار باغچه نشستیم ؛به حیات نگاه انداختم یه حیات کوچولو بود با یه باغچه رنگارنگ همیشه گل های رنگی رو دوست داشتم یه حوض گوشه حیات بود که پاتوق منو ارمان بود بیشتر اوقات می نشستیم لب حوض پاهامونو میدادیم تو اب ...

۲ ساعت پیش
8K
#part3 من:ولی پونه نیما دوستت داره .ارمان گفت حالش خوب نبود اون درکت میکنه پونه:رها میشه وقت کردی بیای ببینمت؟اینو با بغض گفت من:پونه گریه کردی خودت میدونیا فردا تا ۴کلاس دارم بعدش میای کافه ...

#part3 من:ولی پونه نیما دوستت داره .ارمان گفت حالش خوب نبود اون درکت میکنه پونه:رها میشه وقت کردی بیای ببینمت؟اینو با بغض گفت من:پونه گریه کردی خودت میدونیا فردا تا ۴کلاس دارم بعدش میای کافه روبرو دانشگاه؟ پونه:باشه ولی میشه به نیما چیزی نگی من: هرجور تو بخوای عزیزم پونه:خیلی ...

۲ ساعت پیش
9K
#part1 امروزمث همیشه خسته و داغون از دانشگاه اومدم خونه البته بگما عاشق رشتمم ولی از 2 تا 8 کلاس باشی خیلی سخته ریموت در رو زدم و با ماشین وارد حیاط شدم که ماشین ...

#part1 امروزمث همیشه خسته و داغون از دانشگاه اومدم خونه البته بگما عاشق رشتمم ولی از 2 تا 8 کلاس باشی خیلی سخته ریموت در رو زدم و با ماشین وارد حیاط شدم که ماشین دایی سینا رو دیدم لبخندی زدم چقد دلم براش تنگ بود!!! ماشینو گوشه ای پارک ...

۲ ساعت پیش
9K
یاسمین 💙 _هیچی بیا بریم دستشو کشیدم اما دوباره افشین شروع کرد _دوست دخترته اره _بیا بریم رضا _دوست دخترت خرابه ها حواستو جم کن ب همه پا میده فک نمیکردم تو رابطه باشه زبونم ...

یاسمین 💙 _هیچی بیا بریم دستشو کشیدم اما دوباره افشین شروع کرد _دوست دخترته اره _بیا بریم رضا _دوست دخترت خرابه ها حواستو جم کن ب همه پا میده فک نمیکردم تو رابطه باشه زبونم بند اومد و رضا نگاهی بهم کرد و به سمت افشین حمله کرد گلوشو فشار ...

۲ ساعت پیش
10K
...📝 تازگی ها با هر کسی صحبت میکنی از یک رابطه ی نیمه تمام و بر هم خورده سخن میگوید! بعضی ها هم قربانش بروم برهم زدنشان به هفته نمیرسد که دیگری را میگویند

...📝 تازگی ها با هر کسی صحبت میکنی از یک رابطه ی نیمه تمام و بر هم خورده سخن میگوید! بعضی ها هم قربانش بروم برهم زدنشان به هفته نمیرسد که دیگری را میگویند" عشقم و فدایت شوم و یکی یدونم و اما این خیلی مهم است : همیشگی ام! ...

۲ ساعت پیش
16K
#پارت_۵۹ -اخخخ....ولم کنید تروخدا... تو صورتم غرید.. -گورتو با دستای خودت کندی..هنوز نرسیده شر شدی...حالا نشونت میدم سرم تیر میکشید .به خاطر سینوسام ..فشار عصبی و ترس و اینارو نمیتونستم تحمل کنم... موهامم که میکشه ...

#پارت_۵۹ -اخخخ....ولم کنید تروخدا... تو صورتم غرید.. -گورتو با دستای خودت کندی..هنوز نرسیده شر شدی...حالا نشونت میدم سرم تیر میکشید .به خاطر سینوسام ..فشار عصبی و ترس و اینارو نمیتونستم تحمل کنم... موهامم که میکشه بدتر.... سگه که پارس کرد لرزیدم...خدایاااا خودت به دادم برس... فک کنم اون فهمید چون ...

۲ ساعت پیش
12K
#پارت_۳۹ ایشی گفتم...دان دخترو پس زد و اومد سمتمم دستم و گرفت...ک سریع دستم و از دستش کشیدم... ویل با نگاهش دستم و دور بازوش حلقه کردم...رو کرد سمت دختره و گفت _ دیگه این ...

#پارت_۳۹ ایشی گفتم...دان دخترو پس زد و اومد سمتمم دستم و گرفت...ک سریع دستم و از دستش کشیدم... ویل با نگاهش دستم و دور بازوش حلقه کردم...رو کرد سمت دختره و گفت _ دیگه این طرفا پیدات نشه... عهههه... ک این طور...میخوای دختر رو حرس بدی...باش منم بازی رو کردم ...

۳ ساعت پیش
13K
#پارت_۳۸ _ چتر و نمیاری... _ چرا اون وقت.. _ چون من میگم عصبی دستی بین موهاش کشید و چتر و انداخت اون ور...رفت سمت در ک منم سریع رفتم دنبالش... از دره خونه ک ...

#پارت_۳۸ _ چتر و نمیاری... _ چرا اون وقت.. _ چون من میگم عصبی دستی بین موهاش کشید و چتر و انداخت اون ور...رفت سمت در ک منم سریع رفتم دنبالش... از دره خونه ک رفتیم بیرون بو ذرات خاک توی هوا ک ب مشامم خود...انرژیم چند برابر شد...نا خواسته ...

۳ ساعت پیش
9K
#پارت_۳۷ گفت... _ من تا حالا از هیچ کس خواهش نکردم...از این ب بعدم قرار نیست اتفاق بی افته...پس سعی کن من و ببخشی لحنش ارامش بخش...ولی در عین حال زور گو...همیشه بهم ارامش میداد...نمیدونم ...

#پارت_۳۷ گفت... _ من تا حالا از هیچ کس خواهش نکردم...از این ب بعدم قرار نیست اتفاق بی افته...پس سعی کن من و ببخشی لحنش ارامش بخش...ولی در عین حال زور گو...همیشه بهم ارامش میداد...نمیدونم چرا بلند شدم و وایسادم...همون طور ک میرفتم سمت پنجره گفتم... _ درباره اخرین حرفت...هیچ ...

۳ ساعت پیش
11K
#پارت_۳۶ هرسی پوفی کشید و من و گذاشت زمین...بدجور ازش می ترسیدم...شبیه وحشیا شده بود...دوباره با عصبانیت گفت _ باید میگفتی کدوم گوری میخوای بری... رامیتن عصبی پوفی کشید ک این جرعت ب خودم دادم ...

#پارت_۳۶ هرسی پوفی کشید و من و گذاشت زمین...بدجور ازش می ترسیدم...شبیه وحشیا شده بود...دوباره با عصبانیت گفت _ باید میگفتی کدوم گوری میخوای بری... رامیتن عصبی پوفی کشید ک این جرعت ب خودم دادم و وسط حرفش پریدم و با داد گفتم _ من چیییی؟؟؟ باید بهتون میگفتم کجا ...

۳ ساعت پیش
10K
#شاهنامه #۱۲۷ #خسروپرویز پادشاهی خسروپرویز سی‌وهشت سال بود . وقتی خسرو ازکودتا درباریان مطلع شد روانه پایتخت گشت و بر تخت نشست شبانگاه خسرو به نزد پدر رفت و به پایش افتاد : اکنون هرچه ...

#شاهنامه #۱۲۷ #خسروپرویز پادشاهی خسروپرویز سی‌وهشت سال بود . وقتی خسرو ازکودتا درباریان مطلع شد روانه پایتخت گشت و بر تخت نشست شبانگاه خسرو به نزد پدر رفت و به پایش افتاد : اکنون هرچه بگویی اطاعت می‌کنم . فقط صبر کن تا از شر بهرام راحت شویم وقتی بهرام ...

۳ ساعت پیش
11K
#شاهنامه #۱۲۸ #خسرو پرویز خسرو با تعدادی از یارانش به‌سوی روم فرار کرد اما گستهم و بندوی آهسته رفتند . خسرو عصبانی شد و گفت : چرا آهسته می‌آیید خسرو مبهوت شد وبه خیانت ان ...

#شاهنامه #۱۲۸ #خسرو پرویز خسرو با تعدادی از یارانش به‌سوی روم فرار کرد اما گستهم و بندوی آهسته رفتند . خسرو عصبانی شد و گفت : چرا آهسته می‌آیید خسرو مبهوت شد وبه خیانت ان دو پی برد گفت: فقط می‌توانم به خدا تکیه کنم . اما آن دو برگشتند ...

۳ ساعت پیش
8K
در رو که باز کردم با یک پسر قد بلند با چشمای مشکی و صورت کشیده مواجه شدم بی اختیار خندم محو شد پسره رو شناختم و اون کسی نبود جز سپهر سپهر:با تعجب به ...

در رو که باز کردم با یک پسر قد بلند با چشمای مشکی و صورت کشیده مواجه شدم بی اختیار خندم محو شد پسره رو شناختم و اون کسی نبود جز سپهر سپهر:با تعجب به دختری که رو به رویم وایساده بود زل زده بودم باورم نمیشد که این سها ...

۴ ساعت پیش
9K
با صورت عبوسم طرفش چرخیدم تا تاثیر حرفمو ببینم خونسرد با لبی که از زور خنده داشت کش میومد گفت -قبلا اینقد غرغرو نبودی که رضا...چشم من صبحونه میخورم همیشه حال خوششو که میدیدم دلم ...

با صورت عبوسم طرفش چرخیدم تا تاثیر حرفمو ببینم خونسرد با لبی که از زور خنده داشت کش میومد گفت -قبلا اینقد غرغرو نبودی که رضا...چشم من صبحونه میخورم همیشه حال خوششو که میدیدم دلم نمیومد دوباره غر بزنم نیشمو باز کردم +جسارت کردم سرورم عذر بنده رو پذیرا باشین ...

۴ ساعت پیش
16K