ویژه کنید
عکس و تصویر ادامه پست قبل برا همیشه نه یکی دوروز بلکه همه روزای عمرمون هرروز باهم بودنمون ...

ادامه پست قبل
برا همیشه نه یکی دوروز بلکه همه روزای عمرمون هرروز باهم بودنمون قشنگتر از دیروزش میشد یک سال گذشت و ما باهم نامزد کردیم، همه بهمون میگفتن لیلی و مجنون واقعی هرروز بیشتر از دیروز عاشق هم میشدیم من ترم آخرم بود و قرار بود بیستو پنج بهمن روز ولنتاین باهم عروسیمون رو جشن بگیریم! پنج بهمن نودو یک بود که...
اومد خونمون گفت دوستام گفتن آخرین مسافرت مجردیم رو باهاشون برم اجازه میدی برم؟ مگه میتونستم بگم نه وقتی جونم براش در میرفت.رفتن شیراز در حین مسافرتش روزی ده دوازده بار تلفنی حرف میزدیم.روز ده بهمن بود گفت فردا برمیگردم و منم از دلتنگی و خوشحالی دوباره دیدنش رو جام بند نبودم.صبح از خواب بیدار شدم و کارامو انجام دادم و خودمو حاضر کردم تا بیاد،تلفن رو برداشتم و بهش زنگ زدم ولی جواب نداد ساعت پنج عصر بود و هرچی زنگ زدم جواب نداد دیگه داشتم از نگرانی میمردم که خواهرش زنگ زد داشت گریه میکرد گفتم: فقط بگو که فرهاد خوبه گفت ببخش زن داداش ولی فرهاد...
دیگه نمیتونه با تو باشه!تو مسافرتش عاشق شده و نمیتونه دیگه باهات باشه گفتم آبجی چی میگی؟ گفت اگه باورت نمیشه بیا فلان بیمارستان هردوتاشون رو ببین تو راه فقط گریه کردم رسیدم بیمارستان دیدم همه هستن نمیدونستم چی شده بدو رفتم پیش خواهرش گفتم چی شده؟ گفت فرهاد رو حلال کن که نمیتونه دیگه باهات باشه آخه عاشق یکی دیگه شده اسمش فرشتست البته بهش میگن عزرائیل اینو که شنیدم از حال رفتم وقتی به هوش اومدم همه سیاه پوش بالاسرم بودن ، وقتی به خودم اومدم بالاسر فرهاد بودم سفید پوش آروم خوابیده بود و لبخند قشنگش رو هنوز داشت. آره فرهاد پریا که روزی قرار گذاشت برا همیشه پیشم بمونه زیر حرفش زد تو راه برگشت نزدیکای همدان تصادف کردند و هر چهار نفرشون باهم رفتن پیش خدا رفتن خونه ابدیشون الان قرار ملاقات من و فرهاد هرروز پنجشنبست سر مزارش با یه دسته گل سفید و اشک های من :) :(:cherry_blossom:💮 #Minal 😊 😊

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...