نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

ترجمه آهنگ clean از تیلور👇 👇 👇 حتما گوش کنین😍 : The drought was the very worst خشک سالی بدترین اتفاق زندگیم بود When the flowers that we'd grown together died of thirst وقتی که ...

ترجمه آهنگ clean از تیلور👇 👇 👇 حتما گوش کنین😍 : The drought was the very worst خشک سالی بدترین اتفاق زندگیم بود When the flowers that we'd grown together died of thirst وقتی که گل هایی رو که با هم بزرگشون کرده بودیم از تشنگی پژمرده شدن It was ...

۹ دقیقه پیش
1K
پارت اول صفحه ۳و ۴ نام فیک :sign mate نویسنده: silver bunny هیجان زده آستینش رو کنار داد و لحظه ای که قرار بود تبدیل بشه به شیرین ترین لحظه زندگیش درست برعکس شد. هیچی ...

پارت اول صفحه ۳و ۴ نام فیک :sign mate نویسنده: silver bunny هیجان زده آستینش رو کنار داد و لحظه ای که قرار بود تبدیل بشه به شیرین ترین لحظه زندگیش درست برعکس شد. هیچی اونجا نبود ! مچ دست بک به صافی همیشه بود و خبری از یه نشانه ...

۲۳ دقیقه پیش
3K
بعد از ازدواج یادمان باشد که برای سرگرمی خودمان، برای نیاز به دوست داشتن کسی، برای سر به راه شدن همسر، برای تحکیم بنیان خانواده!!، برای حرف مادرشوهر و عمه و خاله، برای ادامه ی ...

بعد از ازدواج یادمان باشد که برای سرگرمی خودمان، برای نیاز به دوست داشتن کسی، برای سر به راه شدن همسر، برای تحکیم بنیان خانواده!!، برای حرف مادرشوهر و عمه و خاله، برای ادامه ی نسل و ماندن نام و فامیل و تخم و ترکه مان، برای رفع تنهایی، برای ...

۳ ساعت پیش
16K
فروغ پرسید: کی ازدواج می کنیم ؟ گفتم : اگر #ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتاده ی بانک و تعمیر کولر ...

فروغ پرسید: کی ازدواج می کنیم ؟ گفتم : اگر #ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتاده ی بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و ...

۳ ساعت پیش
6K
گاهی اوقات باید بگذری و بگذاری و بروی...وقتی می مانی و تحمل می کنی از خودت یک احمق می سازی...! . از آنجاییکه

گاهی اوقات باید بگذری و بگذاری و بروی...وقتی می مانی و تحمل می کنی از خودت یک احمق می سازی...! . از آنجاییکه "ترک شدن" معمولا این تفکر را به همراه دارد که من " دوست داشتنی" نیستم و از آنجاییکه افراد تاب و تحمل روبرو شدن با این تفکر ...

۳ ساعت پیش
12K
رمان عشق من و تو پارت_۲۶ با دیدن افراد تو اتاق لبخندم پر رنگ تر شد و یه سلام پر از شادی دادم که همه برگشتن سمتم جواب سلاممو دادن خاله:خاله دکتر چی گفت؟ با ...

رمان عشق من و تو پارت_۲۶ با دیدن افراد تو اتاق لبخندم پر رنگ تر شد و یه سلام پر از شادی دادم که همه برگشتن سمتم جواب سلاممو دادن خاله:خاله دکتر چی گفت؟ با شیطنت تمنا رو نگاه کردم که اونم از خجالت لبو شد (عزیزمممم) به به.سلام مریم ...

۳ ساعت پیش
18K
رمان عشق من و تو پارت_۲۵

رمان عشق من و تو پارت_۲۵ "ای تو هستی این دل شکسته ی من نای نفس های خسته ی من چشمای در خون نشسته ی من ای جااااااان من که بسته ی جرعه ی ناز نگاتم پنجره رو به خنده هاتم دیوونه ی اسم اشناتم ای جااااااان" به بیمارستان رسیدیم ...

۳ ساعت پیش
18K
#جواب_سوالایه_زیر_رو_تا_جایی_ک_بلدی_میتونی_بنویس 😂 😂 😂 😂 چرا آب خیسه ؟ مرغ همسایه چند سالشه ؟ چرا ماهی آبمیوه نمی خوره ؟ لاستیک عشقت پنچر شه چیکار میکنی؟  مرغ اول اومده یا تخمرغ؟ از نظر شما ...

#جواب_سوالایه_زیر_رو_تا_جایی_ک_بلدی_میتونی_بنویس 😂 😂 😂 😂 چرا آب خیسه ؟ مرغ همسایه چند سالشه ؟ چرا ماهی آبمیوه نمی خوره ؟ لاستیک عشقت پنچر شه چیکار میکنی؟  مرغ اول اومده یا تخمرغ؟ از نظر شما عشق چیههههههههه؟ اگه اهدای قلب کنی به کی قلبتو اهدا میکنی؟ علم بهتر یا ثروت؟ ...

۶ ساعت پیش
30K
بسم الله الرحمن الرحیم چقدر مبارک است. صبحی که با نام تو آغاز می شود. نام تو را نه یکبار که باید با هر نفس آواز خواند. خدای مهربان من #نیایش_صبحگاهی جانا !! 🙏 گفتی ...

بسم الله الرحمن الرحیم چقدر مبارک است. صبحی که با نام تو آغاز می شود. نام تو را نه یکبار که باید با هر نفس آواز خواند. خدای مهربان من #نیایش_صبحگاهی جانا !! 🙏 گفتی با من باش ، تو را غرق آرامش میکنم .... وچقدر فهم این جمله به ...

۷ ساعت پیش
14K
اگه نوازشت کرد و بلد نبود آروم نوک انگشتش رو بکشه روی مرمر نرم تنت ، اگه بوسیدت و بلد نبود بعدش تو چشمات نگاه کنه ، اگه دلت گرفته بود و عرضه نداشت تو ...

اگه نوازشت کرد و بلد نبود آروم نوک انگشتش رو بکشه روی مرمر نرم تنت ، اگه بوسیدت و بلد نبود بعدش تو چشمات نگاه کنه ، اگه دلت گرفته بود و عرضه نداشت تو رو بخندونه ، اگه کنارت زیر بارون قدم نزد و محو تماشا کردن صورت خیست ...

۱۲ ساعت پیش
26K
...🗣 دکترا گفتن ۳ روز دیگه بیشتر زنده نمیمونه... هرکاری از دستم برمیومد براش کردم هرجا که دلش میخواست بردمش قرض کردم تا بتونم به آرزوهاش برسونمش روزا رو باهم خوش بودیم و میخندیدیم شبا ...

...🗣 دکترا گفتن ۳ روز دیگه بیشتر زنده نمیمونه... هرکاری از دستم برمیومد براش کردم هرجا که دلش میخواست بردمش قرض کردم تا بتونم به آرزوهاش برسونمش روزا رو باهم خوش بودیم و میخندیدیم شبا هم میومدیم باهم گریه میکردیم شاید کسی تجربه نکرده باشه باهم گریه کردن رو همه ...

۱۳ ساعت پیش
24K
پارت ۸ یاس و ........ یاس در را باز کرد و هانا رو دید که پشتش بهشه و یاس سریع در رو بست و به در تکیه داد اون کلا در حد ۵_۶دعوا هانا رو ...

پارت ۸ یاس و ........ یاس در را باز کرد و هانا رو دید که پشتش بهشه و یاس سریع در رو بست و به در تکیه داد اون کلا در حد ۵_۶دعوا هانا رو میشناخت و میدونست چقدرمعروفه و خود شیفته و بعد شروع کرد :وای خدا من چرا ...

۱۳ ساعت پیش
50K
#پارت۱۶۷ اهورا خیره توی صورتم بود، داشتم اذیت می‌شدم! دنبال یه راه بودم تا از زیر نگاهش که برام مثل یه کوره داغ بود خلاص بشم که صدای پیامک گوشیم رشته نگاه اهورا رو پاره ...

#پارت۱۶۷ اهورا خیره توی صورتم بود، داشتم اذیت می‌شدم! دنبال یه راه بودم تا از زیر نگاهش که برام مثل یه کوره داغ بود خلاص بشم که صدای پیامک گوشیم رشته نگاه اهورا رو پاره کرد و باعث شد به گوشیم خیره بشه. با دستایی لرزون گوشیم رو باز کردم ...

۱۳ ساعت پیش
55K
#پارت۱۶۶ پسره: پس به دست و پای دوشیزه افتادی! با حرفی که زد همه خندیدن، خنده آروم و متینی کردم که باعث شد پسره رو به من بگه: دوشیزه محترم معرفی نمی‌کنن؟! از لحن مودبانه ...

#پارت۱۶۶ پسره: پس به دست و پای دوشیزه افتادی! با حرفی که زد همه خندیدن، خنده آروم و متینی کردم که باعث شد پسره رو به من بگه: دوشیزه محترم معرفی نمی‌کنن؟! از لحن مودبانه و شوخ‌طبش خوشم اومد، با لبخند دهن باز کردم تا حرفی بزنم ولی اهورا زودتر ...

۱۳ ساعت پیش
40K
#پارت۱۶۵ نمی‌دونم ماهور توی چهرم چی دید که پرسید. ماهور: چیزی شده؟! ـ نه! ماهور سری تکون داد و دیگه چیزی نپرسید. بعد از خوردن غذا رفتم و حساب کردم؛ البته خودم بیشتر باهاش بازی ...

#پارت۱۶۵ نمی‌دونم ماهور توی چهرم چی دید که پرسید. ماهور: چیزی شده؟! ـ نه! ماهور سری تکون داد و دیگه چیزی نپرسید. بعد از خوردن غذا رفتم و حساب کردم؛ البته خودم بیشتر باهاش بازی کردم تا بخورم! . ماهور منو عمارت رسوند و رفت. دستام رو توی جیب پالتوم ...

۱۳ ساعت پیش
44K
من از این دنیا فقط. این را دریافتم که آن کسی که بیشتر می گفت

من از این دنیا فقط. این را دریافتم که آن کسی که بیشتر می گفت "نمی دانم"، بیشتر می دانست! کسی که "قویتر"بود ، کمتر زور میگفت! کسی که راحت تر میگفت "اشتباه کردم"اعتماد به نفسش بالاتر بود! کسی که صدایش آرامتر بود ، حرفایش با نفوذتر بود...کسی خودش را ...

۱۳ ساعت پیش
4K
#پارت۱۶۴ پوفی کشیدم و شروع کردم به تعریف کردن ماجرا: ـ صبح کمی دیر بیدار شدم...از شانس مزخرفی که دارم ماشینم خراب شد، باز خوبه اهورا بود و منو رسوند...خلاصه ده دقیقه تاخیر داشتم؛ فربد ...

#پارت۱۶۴ پوفی کشیدم و شروع کردم به تعریف کردن ماجرا: ـ صبح کمی دیر بیدار شدم...از شانس مزخرفی که دارم ماشینم خراب شد، باز خوبه اهورا بود و منو رسوند...خلاصه ده دقیقه تاخیر داشتم؛ فربد هم استاد بازیش گل کرد و اون ساعت منو از کلاس اخراج کرد. ماهور: این ...

۱۳ ساعت پیش
61K
من عادت داشتم که از داستانام بگم... بهش میگفتم یه روز میاد ک دیگه نمیترسی دل دل نمیکنی یه روز میاد میگی آخیش... این شد زندگی... دیگه اینکه خیلی شیک باشی یا اصول رعایت کنی ...

من عادت داشتم که از داستانام بگم... بهش میگفتم یه روز میاد ک دیگه نمیترسی دل دل نمیکنی یه روز میاد میگی آخیش... این شد زندگی... دیگه اینکه خیلی شیک باشی یا اصول رعایت کنی دیگه برات مهم نیست.. یه روزی ک با تمام وجود دیوونه میشی و تو خیابونا ...

۱۴ ساعت پیش
21K
#پارت_81 استینای بلند پیر هنم هم مثل پاچه ی شلوارم بود و پوشیدم و روش یکی از رو مانتویی هام و پوشیدم که سفید بود و بلند و کشی و عجیب بهم میومد... . موهام ...

#پارت_81 استینای بلند پیر هنم هم مثل پاچه ی شلوارم بود و پوشیدم و روش یکی از رو مانتویی هام و پوشیدم که سفید بود و بلند و کشی و عجیب بهم میومد... . موهام و نپوشوندم چون نمیخاستم جلب توجه کنم...اصلا میترسم مثل قبل بپوشم منو بشناسن تا این ...

۱۴ ساعت پیش
61K
#پارت_80 اینقدر حرف زدیم و زدیم تا بقیه بچه ها هم رسیدن...انگار اینقدرترسیده بودن که همه رو خبر کرده بودن... . از قیافه ی عصبی و فوق العاده حرصیه توماس خندم گرفته بود...جوری نگاهم میکرد ...

#پارت_80 اینقدر حرف زدیم و زدیم تا بقیه بچه ها هم رسیدن...انگار اینقدرترسیده بودن که همه رو خبر کرده بودن... . از قیافه ی عصبی و فوق العاده حرصیه توماس خندم گرفته بود...جوری نگاهم میکرد که انگار میخاد با تبر بزنه گردنم و قطع کنه...ولی جولوی بچه ها کاری نمیکرد... ...

۱۴ ساعت پیش
60K