ویژه کنید
عکس و تصویر قشنگی زندگی کنار برومند برام دو برابر شده بود . همراهی همیشگیش، حسِ حضورش! تمام ...


قشنگی زندگی کنار برومند برام دو برابر شده بود . همراهی همیشگیش، حسِ حضورش! تمام حرفاش و عشقی که نثارم میکرد هیچ جای خالی ای برام نذاشته بود.
مامانم در جریان حضور برومند توی زندگیم بود . چیز قایم کردنی ای نبود البته ! خودشم همین نظر رو داشت . عجول بود که زودتر با شهریار آشنا بشه چون از حساسیت من روی داداشم خبر داشت ‌ ولی من هنوز آمادگیش رو نداشتم ‌ . هر بار به بهانه های مختلف منصرفش میکردم . دفعه ی آخر خیلی ناراحت ازم پرسید: ارغوان تو بابت من خجالت میکشی که اجازه نمیدی با خانواده ات آشنا بشم؟
همین حرفش مقدمات مراسم خواستگاری رو فراهم کرد .
اصلا نفهمیدم چی شد !!! ما همش دو ماه بود که آشنا شده بودیم! فقط وقتی به خودم اومدم که برومند و مادر پدرش به همراه خواهر کوچیکیش روبروی خانواده ی من نشسته بودن !
من برای این روز کلی رویا داشتم! چرا انقدر از خودم بیخود شدم که وقتی برومند دسته گل رو بهم میداد نگاه عاشقانه اش رو ندیدم !؟ یا دلم میخواست تحسین رو توی نگاه مادرش ببینم ! اما نتونستم ! یا وقتی پدرش میگه به به عروس گلم ، ذوق کنم و خجالت بکشم!
ولی هیچ کدوم رو ندیدم ! حتی اگر اتفاق افتاده باشه! چون منه خنگ تو هپروت بودم !
شهریار مخالف بود ! سفت و سخت ! بابا نگران عمو داوود و بهرنگ بود ! مامان اما برومند رو پسندیده بود ، اونم خیلی زیااااد!
خشایار میگفت: تو شَرِت کم شه ، به هر کی میخوای شوهر کنی ، شوهر کن !
مشکل فقط اینا نبود که ! مادر برومندم مخالف بود . اینو بعد از خواستگاری گفت. منو مناسب پسرش نمی دید! میگفت نوه ی خاله اش از بچگی برای برومند در نظر گرفته شده ! البته این نقل قولهایی بود که برومند از مادرش میکرد .
که اگر من بودم به این صراحت نمی گفتم مادرم از تو خوشش نمیاد !مخالفت شهریار بخاطر این بود که برومند کار نمیکرد . دانشجو بود . هزینه هاشو پدرش میداد . میگفت: مرد از هفده سالگی خودش باید خرج خودشو دربیاره ! این پسر وقتی توی خودش می بینه که زن بگیره پس باید شغل داشته باشه!
با خشایار هم همیشه همین بحثو داشت .
برومند بهش برخورده بود . چیزی نگفت و در جواب تمام این حرفا فقط گفت : باشه!

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...