ویژه کنید
عکس و تصویر دو هفته بعد برومند بهم گفت که میخواد شهریار رو ببینه ! شهریار هم دعوتش ...


دو هفته بعد برومند بهم گفت که میخواد شهریار رو ببینه ! شهریار هم دعوتش کرد که با هم مردونه برن بیرون.
وقتی برگشت بهم گفت: همین که بخاطرت تلاش میکنه ، منو راضی میکنه ! دیگه تصمیم با خودته .
نمیدونستم چی شده اما رو ابرا بودم . خوشحاااااال!
برومند به پشتوانه ی پدرش استخدام یه شرکت خوب شده بود و چند درصد سهامم از بازار بورس خریده بود که بتونه خودشو بالا بکشه.
خب همینکه تونسته بود شهریار رو راضی کنه برای من کافی بود چون این کار چیزی نبود که زحمت خودش باشه ! کمک و حمایت پدرش بود . • پناه به مناسبت سالگرد نامزدیش یه مهمونی کوچیک گرفته بود ! خونه خودشون. پدر و مادرش سفر بودن و اونم از فرصت سواستفاده کرده بود .
برومند اعتقادی به اینکه جلوی دیگران حجاب داشته باشم ، نداشت !
منم آدم خیلی مذهبی ای نبودم ولی به احترام خانواده ام همیشه جلوی نامحرم حجاب داشتم ‌.
ولی خب برومند دوست نداشت ‌ . مساله ای هم نبود که بخوام بابتش پافشاری کنم یا مخالفت ! اما به مامان اینا چیزی نگفتم ، چون میدونستم هیچ خوششون نمیاد !
با خودش برای خرید لباس رفتیم. میگفت درسته که میگم حجاب دوست ندارم اما از لباس لختی بدم میاد . هر چی پسندیدی ، پوشیده باشه!
با خودم گفتم بنده ی خدا من تا قبل از تو همه جا حجاب داشتم ، الان بیام لباس لختی بپوشم؟
به انتخاب هر دو یه پیراهن ساده ی آستین بلند یقه ایستاده خریدیم . تنها وجه جلب توجهش رنگش بود ! قرمز !
تو خونه دیگه همه ما رو نامزد میدونستن! فقط هنوز به هیچکس چیزی نگفته بودیم . بابا میگفت هفته ی دیگه که خونه ی عزیز جون جمع شدیم به همه میگم .
روز مهمونی پناه حاضر شده بودم و جلوی تلویزیون منتظر برمند بودم که بیاد دنبالم . مامان هی سفارش میکرد که مراقب خودم باشم اخه تا حالا اینجوری تنهایی مهمونی نرفته بودم ! منم میگفتم مادر من ، من دارم با نامزدم میرم تنها نیستم که ! ولی میگفت بازم من خیالم راحت نیست . مادره دیگه . همش نگرانه .
آیفون زنگ خورد ‌ . برومند قرار بود به گوشیم زنگ بزنه چرا اومده دم در ؟ بابا در رو باز کرد . بلند شدم کیفم رو برداشتم که برم، در کمال تعجب دیدم عمو داوود اومد داخل !
با مامان اینا حال و احوال کرد . رفتم جلو و گفتم : سلام عمو جون .
بغل وا کرد و مثل همیشه با محبت من تو دستاش گرفتم . هنوزم بهترین بوی دنیا رو میده . از خودش جدام کرد و با لذت تماشام کرد و گفت : چقدر خوشگل شدی عروس قشنگم !

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...