ویژه کنید
عکس و تصویر 42 ادامه ی پارت 35❤ نیشم که باز بود یهو بسته شد ! به اینجای ...

42
ادامه ی پارت 35❤ نیشم که باز بود یهو بسته شد ! به اینجای قضیه خیلی وقت بود که فکر نکرده بودم . مامان زد تو صورتش و رفت تو آشپزخونه.
گوشیم زنگ خورد ، برومند بود ! صداشو قطع کردم و به عمو نگاه کردم دوباره . بازم زنگ خورد . توجه نکردم . از ترس دستام بی حس شده بود ‌ . من نمیخواستم عمو ناراحت بشه . تحت هیچ شرایطی !
احساس گناهکارا رو داشتم.
عمو نشست روی مبل و مامان با رنگ پریده براش چای آورد.
رو به من گفت : کجا داری میری انقدر خوشگل کردی ؟
با من من جواب دادم : مهمونی دعوتم عمو جان !
ابروهاش داد بالا و گفت : تنهایی؟ از این مهمونیا نمی رفتی!
همون موقع آیفون زنگ خورد . خشایار از پله ها اومد پایین و دکمه ی باز شدن در رو زد و بلند گفت : ارغوااااان . برومند اومده . در رو زدم اومد تو، پاشو !
عمو رو ندیده بود. قشنگ داشتم جون میدادم ‌ .
عمو با تعجب بلند شد گفت : برومند کیه ؟ با ارغوان چیکار داره ؟ داداش؟؟؟
بابا با ناراحتی و خجالت و البته محبت بردارانه بلند شد و دستشو گذاشت رو شونه ی عمو و گفت : داوود جان بشین لطفا. برات توضیح میدم.
برومند از در ورودی اومد داخل و بلند گفت : سلام مامان جان !
عمو از پشت مبلا رفت سمت برومند. عصبانی بود ‌ حقم داشت. به غیرتش برخورده بود . بیچاره خبر نداشت که !

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...