ویژه کنید
عکس و تصویر پارت ۱۷ فیک درد عاشقی دخترا وارد دبیرستان شدن . همه ی بچه ها و ...

پارت ۱۷ فیک درد عاشقی
دخترا وارد دبیرستان شدن . همه ی بچه ها و معلم ها بهشون بد نگاه میکردن و پچ پچ میکردن . اخه این چه وضعیه؟؟؟...چکاری کردن که خودشونم خبر ندارن؟؟؟؟...تانیا اومد سمتشون . عفریته ی مدرسه و کسی که فکر میکنه بهتر از اون توی این دنیا وجود نداره . گوشیشو از توی کولش دراورد و با لبخند شیطنت آمیزی عکس بوسه بکهیون و بورا رو اورد و گوشیش رو برگردوند و به دخترا نشون داد . بورا با دیدن اون عکس جفت دستاشو گذاشت روی دهنش و دخترای دیگه و همینطور کای خیلی متعجب بودن
تانیا_بورا خانوم...میبینم داری سعی میکنی با پسر عموی من رل بزنی...سعی نکن اون هیچوقت دوست نخواهد داشت...
اون درست میگفت . تانیا دختر عموی بکهیون بود و سهون هم پسر داییش بود . بورا چهارشاخ مونده بود . اون عکس دست تانیا چیکار میکرد؟؟؟
هانا_این عکسو از کجا اوردی؟؟؟
تانیا گوشی رو اورد پایین
_میدونین که یه گروه هست برای مدرسه...همه بچه ها و معلم ها عضوشن...این عکس توی اون گروه بود...
بورا خیلی اروم ، جوری که کسی نشنوه گفت
_کار اون چهارتا پسره...
می نا_حتما باید یه توضیحی برای این عکس داشته باشی...
بورا که قاطی کرده بود بدون ابنکه حرفی بزن رفت پیش اوه سهون و رفقاش .
_اوه سهون...اونو ندیدی؟؟
سهون_کی؟...بیون بکهیون؟؟...دوست پسرت؟؟؟
و یه چشمک زد . بورا دیگه رسما قاطی کرد و یدون خابوند زیر گوشش و داد زد
_آخرین بارت باشه سر به سر من میزاری...گفتم بیون بکهیون کجاست؟؟؟؟؟
صورت سهون قرمز شده بود و از درد سرشو برنگردونده بود . لوهان که پشت سهون بود اومد جلو و گفت
_رفت پشت ساختمون...جایی که همیشه میره...
بورا بدون هیچ حرفی برگشت و رفت سمت ساختمون . بکهیون رو دید که روی صندلی دونفره ی چبی نشسته و سرش رو به پشتی صندلی تکیه داده و هندزفری گذاشته و آهنگ گوش میده و چشماش رو بسته . بورا رفت سمتش و هندزفری هاشو از گوشش دراورد و داد زد
_الان وقت آهنگ گوش دادنه؟؟
بکهیون سریع بلند شد و داد زد
_میفهمی داری چه غلطی میکنی؟؟...چرا آهنگ گوش ندم؟؟؟
بورا بلند تر از قبل داد زد
_برای اینکه توی کانال مدرسه عکس دیشبو گذاشتن و همه معلم ها هم دیدن...میدونی که بدبخت میشیم نه؟؟؟
بکهیون با خونسردی تمام گفت
_برام مهم نیست...
اومد بشینه که بورا یقشو گرفت و اونو کشید سمت خودش و گفت
_الان همه فکر میکنن ما باهم قرار میزاریم و...اون بوسه...توی بار بود...ممکنه اخراج بشیم...اصلا اینو میفهمی؟...خودت که میدونی توی بار چه غلطایی میکنن...
_من نمی ترسم...چون میدونم که هیچوقت از اون کارا نمی کنم...
صدای بچه ها اومد که داشتن بهشون نزدیک میشدن . بورا و بکهیون سرشون رو سمت صدا برگردوندن . هنوز نرسیده بودن بهشون که بکهیون با پاش زد پشت زانوی بورا و باعث شد بورا به عقب خم بشه و بکهیون هم روش و هرکی اون هارو توی اون وضعیت میدید فکر میکرد دارن همو میبوسن و بچه ها هم دقیقا اونا رو توی اون حالت دیدن ( منظور از بچه ها : اکیپ دخترا و اکیپ پسرا + کای^^) . کریس چشاش چهارتا شد و دهنش باز شد و گفت
_یا جد سادات...
بورا با فهمیدن قضیه زانوش رو بلند کرد و زد به نقطه ی حساس بکهیون و ازش دور شد که باعث شد بکهیون از درد بیوفته زمین . بورا با جیغ گفت
_دعا میکنم بمیری...بری زیر کامیون...کامیون آشغالی...بری زیر کامیون آشغالی سقط شی...
....

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...