ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_هفتاد_و_هشت #میچا با گفتن این جمله دستشو روی لبش گذاشت و با بغض خندید. توی ...

#پارت_هفتاد_و_هشت
#میچا


با گفتن این جمله دستشو روی لبش گذاشت و با بغض خندید.
توی اتاق عمل، با هر بار زدن شوک بدن لونا بالا و پایین میشد اما...قلبش..قلبش شاید واقعا از کار افتاده بود.
درست لحظه ی آخر وقتی دکتر کیم دوباره ژل رو به دستگاه زد و به بدن لونا زد، لبخند زد. موفق شد. قلبش دوباره زد و این یعنی زندس.
با داد گفت: اتاق عمل و آماده کنید.
و به صورت رنگ پریده ی لونا خیره شد و گفت: خواهش میکنم حداقل برای اونی که بیرونه زنده بمون.
اتاق عمل که آماده شد و تختی که لونا روش بود از اتاق خارج شد باعث شد شوگا سریع از روی زمین بلند بشه و دستشو به گوشه ی تخت بزنه.
وقتی به صورت لونا خیره شد..با دیدن لبای بی رنگش و صورت بی حالش با حرص چشاشو بست. دکتر که از کنارش رد شد بهش خیره شد و گفت: اگه زنده بمونه چی بهش میدی؟
سرشو بالا گرفت و گفت: زندگی...وقتی زنده موند زندگی بهش میدم






با حرص روی زمین سرد بیمارستان قدم برمیداشت. هیچ وقت..هیچ وقت اینقدر بی قرار نبود. حتی موقعی که اپلونا آمریکا بود بی قرار نبود چون مدونست پیداش میکنه اما حالا....
روی صندلی نشست. همینکه چشاشو بست و خواست آرامش بگیره...سایه ی یکی رو حس کرد و باعث شد چشماشو باز کنه.
با دیدن فرد روبه روش گفت: حوصلتو ندارم. فعلا برو.
جون کی لبخندی زد و کارتی به سمتش پرت کرد و گفت: حالا میتونی راحت تر وارد اتاقشون بشی.
کارتو برداشت و با دیدنش لبخند گشادی زد و وقت و تلف نکرد و به سرعت بلند شد و به سمت اتاق پرستارا رفت. از اونجا لباس دکتری رو
برداشت و تنش کرد و کارتو گذاشت تو جیبش. اونقدر خوشحال بود که فقط به این فکر میکرد که باید به سرعت وارد اتاق دکتر کیم بشه.
وقتی درو آروم باز کرد، نزدیک قفسه ها شد و دنبال پرونده ی لونا گشت. اما....وقتی پیداش کرد نه تنها لبخندش رفت. بلکه باعث شد استرسش
بیشتر بشه.
( پارک لونا. به دلیل بیماری شدید قلبی ممکن نیست زنده بماند)

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...