ویژه کنید
عکس و تصویر

"part2"

گیلدا (طبیب کوچک)

*۲۴ساعت قبــل*

\چاوش\
رو به روی خان دِه پایین ایستــــادم ، از چشماش معلوم بود خودشو به آب و آتیش زده که بتونه آب روستاش رو تأمین کنه ولی تلاشش بی ثمر بوده

_آب این دو دِه رو باید درست سهمیه بندی کنی ،

پشت بهش ایستادم و گفتم : الان این حرفت یه پیشنهاده !؟!؟

_نه پیشنهاد نیست ،یه زنگ خطره

همراه با نیش خند گفتم : تو انگار یادت رفته جلو کی ایستادی ؟

_نه یادم نرفته ،فقط دارم حرف حق رو میزنم

چند قدم جلو رفتم و وسط مرز دو روستا ایستادم و با خونسردی گفتم : من چاوش ارباب این روستا نمیخوام به دِه پایین آب بدم

_این ناجوانمرانگیه ، آب نعمت خداست نه تو که اینجوری داری مردم رو برای قطره قطره اش نابود میکنی

از گوشه چشم نگاهش کردم و گفتم : شعار هات تموم شد ، من نگفتم اصلا به ده پایین آب نمیدم ولی همینجوری رایگان نمیشه

_ درقبالش چی میخوایی ؟!؟

چاوش: آفرین رسیدیم به اصل ماجرا ، من دوتا پیشنهاد بهت میدم ، یکیش رو انتخاب کن
پیشنهاد اول ریاست دِه پایین رو به من میدی و کنار گیری میکنی؛
پیشنهاد دوم دوتا از دخترای دِه هرکدوم که من انتخاب کنم،منم آب رو برای شما باز میکنم

_عمرن چنین کاری رو کنم ، با وقاحت تمام داری میگی دخترای روستام رو که مثل خانواده ام هستن رو در ازای آب به تو بدم ،

چاوش : میتونی ندی ، من که به زور نمی خوام ازت بگیرم

_با این کارت میخوای جنگ بین این دو روستا راه بیوفته ، من نمی زارم چنین اتفاقی بیوفته ،

چاوش : کیارش تو میتونی هیچ کاری نکنی تا مردم روستات از تشنگی و خشک شدن محصولاتشون هر روز زجر بکشن

کیارش : یه روز این سلطنتت رو با خاک یکسان میکنم

با تمام شدن حرفش به یکی از افرادم اشاره کردم که مهمون کوچولو دیشب که یواشکی تا روستا من اومد بود رو بیارند ،
برادر کوچیک کیارش که شنیده بودم خیلی روش حساسِ و زیاد بهش اهمیت میده ،دیشب نمیدونم چجوری از خونه بیرون میزنه و سر از روستای من در میاره ،
با ورود علیرضا ،کیارش بهت زده نگاهم کرد و با قدم های که ازش خشم میبارید اومد سمتم ،

کیارش : عوضی میکشمت ، برادر من پیش تو چیکار میکنه

چاوش : همون جا سر جات وایسا واگر نه این خان کوچولوی آینده رو میفرستم اون دنیا

کیارش : لعنت بهت

چاوش: اگر میخوای برادر هفت سالت بمیره یه قدم دیگه جلو بیا
به حشمتی یکی از افراد درجه یک ام اشاره کردم تفنگ رو رو سر علیرضا بزاره .
نگاهم رو از جنگلِ رو به روم گرفتم و به چشمای پر از خشم کیارش دوختم ،

کیارش : اون تفنگ رو از رو سر برادرم دور کن همین حالا

چاوش : میدونی سگ رو چه کتکش بزنی چه بترسونیش یکیه ، برادرت رو آزاد میکنم ، توهم تا غروب فردا تصمیمت رو بگیر

ادامه کامنت 😘

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...