ویژه کنید
عکس و تصویر #رمان_مثلث_برمودا پارت④⑧ از جام بلند شدم و وایسادم مامورا دستبند به مهراد و جانی زده ...

#رمان_مثلث_برمودا
پارت④⑧
از جام بلند شدم و وایسادم مامورا دستبند به مهراد و جانی زده بودن
چشامو بستم و جلو همه گفتم:
دوست دارم
وقتی چشامو باز کردم جانی داشت از خنده منفجر می شد فکر کرده بود دارم به اون میگم از اولم خر بود
+هوی فکر مفت نکن با شهابم
هیچ کدوم از مامورای پلیس نفهمیدن منظورم کیه ولی دخترا به شهاب نگاه کردن شهابم گفت:
_من بیشتر
که دیگه همه بهمون خیره شدن برا اولین بار خجالت کشیدم و سرمو انداختم پایین
الی: مبارکه مبارکه خوب دامادی جور کردی تو این گرونی مایه دارم هست
باحرف الینا همه زدن زیر خنده ولی من حرصم در اومد
+الینا‌ اندازه سنت حرف بزن اصلا بگو ببینم تو رو چجوری اوردن اینجا
الی:اول اندش مگه باز پرسی دوم اندش من اندازه سنم حرف میزنم شما خیلی خشکید
شهاب:بس کنید دیگه دو دیقه باهم نمی سازید الیسا اصلا از وقتی همو دیدیم یادت میاد شبی باهم بیرون بریم تنهایی؟
الی:باشه پس من اضافی ام
دلا:الی مگه نمی بینی تو چه شرایطی هستی آقا شهاب جونمونو نجات داد

نه واقعا باهم تنها نبودیم کلا به یه بهونه باهم بودیم یا به بهونه ی دوست معمولی یا به بهونه ی خدمتکاری یا همکاری تو ماموریت

شهاب:ماتوسختی باهم بودیم پس می تونیم تو خوشی هم کنار هم باشیم
••••••••••••••••••••••••••••••••••••
۴ ماه بعد....
لباس سفید تنمو نگاه کردم
الی:آجی موفق باشی
اولین بار بود درست حرف میزد
+چی شده مثه آدم حرف میزنی؟
_نه اینکه تو آدمی ؟
شونمو بالا انداختم
از روبروی آینه قدی کنار اومدم مامانم هم دعوت بود اومد تو اتاق یه نگاه بی تفاوت بهش انداختم تو چشماش اشک جمع شده بود
داد زدم :
+دیدی خوشبخت شدم دیدی ؟ اونوقت میخواستید منو بندازید به اون جانیه روانی
منو الی تا اینجا سختی کشیدیم ها چی شد

همه اومده بودن تو اتاق تموم اونایی که تازه فهمیده بودم فامیلامن
الی:امروزو ول کن مگه نمی ببنی عروسیته دختر
چن ماهی‌ بود اینجوری بودم عصبی میشدم و مجبور بودم قرص بخورم تو این جور شرایط فقط الی می‌تونست آرومم کنه
الی:میشه برید بیرون مگه نمایشه
مامان هم با تعجب رفت بیرون فقط منو الی بودیم در اتاق زده شد.....
نویسنده:صبا

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...