ویژه کنید
عکس و تصویر داستان ترسناک حمله اجنه و شیاطین+۱۸ داستان ترســـــــــنــــــاڪ:/ادرنالین ارسالی از مهدی سلام مهدی ام این ...

داستان ترسناک حمله اجنه و شیاطین+۱۸
داستان ترســـــــــنــــــاڪ:/ادرنالین
ارسالی از مهدی

سلام مهدی ام این ماجرا مربوط بسال۷۳ میباشد که من سرباز بودم وبرای انجام مانور نظامی ازپادگان به علی اباد قم نقل مکان کردیم اونجا تا دلتون بخواد بیابان بود و کویرو ارتفاع ٬نگهبانهای دور اردوگاه حدود۵۰متر باهم فاصله داشتن که یه شب دوست همخدمتی ام سراغم اومدو ازم سیگار خواست بهش دادم وگفت بیا بریم پشت این تپه عروسیه بهمون خوش میگذره اولش قبول نکردم و با اصرار زیاد اون نگهبانی رو رها کردیم ورفتیم حدود۳۰۰ متر که پیمودیم دیدم اتش بزرگی بشعاع ۲۰ که جمعیت زیادی دور آن جمعند و مشغول رقصو پایکوبی اند بمن ترس عجیبی دست داده بود ازدوستم پرسیدم تو این بیابان و این ساعت ازشب که حدود ۲نیمه شب بود اینا کی هستن اینجا واسه چی جشن گرفتن بیا برگردیم من میترسم گفت واسه چی بترسی من هرشب اینجا میام و از دیدن عروسی لذت میبرم ب اصرارش جلوتر رفتیم دیدم پایشان شبیه سمه که تا اومدم بسم الله رابگم دوستم جلوی دهانمو گرفت ومن بالاخره بسم الله گفتم همه غیب شدن جز اتیش حتی از دوستم هم اثری نبود پا بفرار گذاشتم پایین تر که رسیدم یه گرگ اومد جلوم اسلحه روکشیدم به من گفت چرا بسم الله رو گفتی ومراسم رو بهم زدی من باترس فراوان بطرفش شلیک کردم و بیهوش افتادم که باصدای شلیک هم خدمتیهام برای پیدا کردنم بطرف صدا اومدن منو پیدا کردن که روبروم یه گرگ مرده بود بعدش تمام ماجراها و ماجرای کرگ یادم اومدو براشون گفتم جالب اینجاست که دوستم اصلا باور نمیکرد و قسم میخوردکه تمام شب رو توچادر گروهی خوابیده بودوبقیه هم حرفشو تصدیق میکردن
پیج قبلی فیلتر شد این حدیدس فالو یادت نره

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...