نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

*مریم* ....... امتحانات تموم شده بود ومنم حسابی مشغول کارای عقد خرید وهزار کار دیگه انقدر خسته می شدم که وقت خواب بی هوش می شدم شیرین ونفس تنهام نمی زاشتن ولی فرزام حساس بود ...

*مریم* ....... امتحانات تموم شده بود ومنم حسابی مشغول کارای عقد خرید وهزار کار دیگه انقدر خسته می شدم که وقت خواب بی هوش می شدم شیرین ونفس تنهام نمی زاشتن ولی فرزام حساس بود ومی خواست همه چی عالی بر گزار بشه اخرین روزم گذاشتیم برای خرید لباس شیرین ...

۱۱ دقیقه پیش
1K
دلم بسی گرفتع خدا):

دلم بسی گرفتع خدا):

۱۱ دقیقه پیش
469
کردم بعد شستمشون همین طور داشتم ظرفا رو کفی میکردم که دیدم نیما خان اومد خدا این تا منو کچل نکنه ول کن نیس نیما:می خوایین کمکتون کنم مثلا تعارف میزنی من:اره اره بیا کمک ...

کردم بعد شستمشون همین طور داشتم ظرفا رو کفی میکردم که دیدم نیما خان اومد خدا این تا منو کچل نکنه ول کن نیس نیما:می خوایین کمکتون کنم مثلا تعارف میزنی من:اره اره بیا کمک داشتم میمردم حالا که خودتم گفتی اول چشماش از تعجب باز شد بعد عادی شد ...

۲۳ دقیقه پیش
937
تو بشقاب یه نفر سرم بالا اوردم ببینم تو بشقاب کیه بلععع نهال من:ایییی ببخشید دستم خورد واقعا از عمد نبود نهال:از بس دست پا چلفتی هستی من:میگم عمدی نکردم مامان:خاله جان میرم یه بشقاب ...

تو بشقاب یه نفر سرم بالا اوردم ببینم تو بشقاب کیه بلععع نهال من:ایییی ببخشید دستم خورد واقعا از عمد نبود نهال:از بس دست پا چلفتی هستی من:میگم عمدی نکردم مامان:خاله جان میرم یه بشقاب میارم برات نهال:نه خاله من سیر شدم اخه تو که سیر شدی چرا الم شنگه ...

۴۰ دقیقه پیش
3K
واقعا دیگه نفس کشیدن برام سخت بود تو گلوم گیر نکرده بود که گردنمو بمالم بره پایین دیدم یکی همون بردیا از اونجا داره بدو بدو میاد اب گرفت سمتم دو قلپ خوردم یکم رفت ...

واقعا دیگه نفس کشیدن برام سخت بود تو گلوم گیر نکرده بود که گردنمو بمالم بره پایین دیدم یکی همون بردیا از اونجا داره بدو بدو میاد اب گرفت سمتم دو قلپ خوردم یکم رفت پایین کم کم خوب شد یه نفس راحت کشیدم من:آخیییییش داشتم جوون مرگ میشدم بردیا:من ...

۴۵ دقیقه پیش
2K
بردیا:بیشتر از این نمی تونی برو اون رو تحویل که دادی برگرد همین جا من:اصلا بیشتر هم می تونم بده شش تای دیگه بردیا:خود دانی یه پلاستیک دیگه دستم داد یکم راه رفتم یه در ...

بردیا:بیشتر از این نمی تونی برو اون رو تحویل که دادی برگرد همین جا من:اصلا بیشتر هم می تونم بده شش تای دیگه بردیا:خود دانی یه پلاستیک دیگه دستم داد یکم راه رفتم یه در خونه اونجا در رو زدم بعد چند دقیقه صدا اومد صدا:کیه ؟ پلاستیک همون جا ...

۴۷ دقیقه پیش
3K
من:هووووی از جون خودت مایه بزار بدو بریم دیگه سرش رو تکون داد زودتر از من رفت بیریخت بیشعور یعنی اینقد نمی دونی خانوما مقدم ترن 😒 دنبالش رفتم سوار ماشین خوشملش شدیم من:کجا بریم ...

من:هووووی از جون خودت مایه بزار بدو بریم دیگه سرش رو تکون داد زودتر از من رفت بیریخت بیشعور یعنی اینقد نمی دونی خانوما مقدم ترن 😒 دنبالش رفتم سوار ماشین خوشملش شدیم من:کجا بریم ؟ بردیا:هر جا تو بگی ماشین حرکت داد منم نشستم به فکر کردن من:امممممم نمی ...

۱ ساعت پیش
3K
موهامو بزور بالا سرم بستم مگه میشد خیس بود حوصله سشوار کردنش هم نداشتم تا وقتی بستم بستم موهام جون به لب شدم نکبت خب مانتو بپوشم خب طبق معمول پانتو مشکی پوشیدم شلوار یخی ...

موهامو بزور بالا سرم بستم مگه میشد خیس بود حوصله سشوار کردنش هم نداشتم تا وقتی بستم بستم موهام جون به لب شدم نکبت خب مانتو بپوشم خب طبق معمول پانتو مشکی پوشیدم شلوار یخی مو هم بیرون اوردم با شال هم رنگ شلوار خوب شد تندی پدشیدم کفش اسپورت ...

۱ ساعت پیش
4K
من حوصلم سررفته یه کاری کنیم شنا که نتونستیم فیضش رو ببریم من:خب بلند شو حولت رو بپوش که مریض میشی بعد یه فکری میکنیم بلند شد که حوله اش رو بپوشه باز چشمام رو ...

من حوصلم سررفته یه کاری کنیم شنا که نتونستیم فیضش رو ببریم من:خب بلند شو حولت رو بپوش که مریض میشی بعد یه فکری میکنیم بلند شد که حوله اش رو بپوشه باز چشمام رو اندامش شروع به چرخش کرد دیدش زدم اووف بلند شم نمی دونم چم شده من ...

۱ ساعت پیش
3K
من:خب چه خاطره ایی یادت اومد ؟ مهارا:ببین داشتم با یه پسری به اسم صدرا شنا میکردیم بهش گفتم صدرا تورو خدا منو زیر اب نکن ولی اون حرفم قبول نکرد سرمو زیر اب برد ...

من:خب چه خاطره ایی یادت اومد ؟ مهارا:ببین داشتم با یه پسری به اسم صدرا شنا میکردیم بهش گفتم صدرا تورو خدا منو زیر اب نکن ولی اون حرفم قبول نکرد سرمو زیر اب برد دوباره بالا اورد بهم گفت صحرا تو که ترسو نبودی و گفت باشه بیشتر کارمو ...

۱ ساعت پیش
5K
صدرا :باشه باشه بیشتر کاری باهات ندارم حالا بیا شنا کنیم از زبان

صدرا :باشه باشه بیشتر کاری باهات ندارم حالا بیا شنا کنیم از زبان "بردیا" چرا مهارا دست پا نمیزنه فک کنم دوباره می خواد سرکارم بزاره دختره شیطون نه چرا هیچ کاری نمی کنه شونش گرفتم اوردم بالا چشماش بسته بود لبش سفید شده بود یاخدا من چیکار کردم بردمش ...

۱ ساعت پیش
4K
دوباره اب ریختم تو صورتش من:پام هنوز درد میکنه بی ادب هی مشتمو پر اب کردم ریختم تو صورتش بردیا هم میخندید اومد سمتم منم هی اب میریختم رو صورتش شونمو گرفت می خواست منو ...

دوباره اب ریختم تو صورتش من:پام هنوز درد میکنه بی ادب هی مشتمو پر اب کردم ریختم تو صورتش بردیا هم میخندید اومد سمتم منم هی اب میریختم رو صورتش شونمو گرفت می خواست منو زیر اب کنه یه حس وحشت بهم دست داد دست پا زدم تا شونمو از ...

۱ ساعت پیش
3K
زیاد بود از روش بلند شدم همین که به صورتش نگاه کردم دیدم چشماش بسته اس ای خدا چرا بسته من:بردیا بردیا هی تکونش میدادم ولی بازم حرکتی نمیکرد من:وای خدا چیکار کنم بردیا الان ...

زیاد بود از روش بلند شدم همین که به صورتش نگاه کردم دیدم چشماش بسته اس ای خدا چرا بسته من:بردیا بردیا هی تکونش میدادم ولی بازم حرکتی نمیکرد من:وای خدا چیکار کنم بردیا الان من چیکار اها سرمو بردم نزدیک تر ببینم نفس میکشه اخیش نفس میکشیه رفتم سمت ...

۱ ساعت پیش
4K
من:اره قراره بشیم ولی هنوز که محرم نشدیم بریم تو اب تو که چشمات هرز میره من:بردیاا؟ بردیا:هااان من:بیا با هم بپریم دستشو اورد جلو دستشو گرفتم رفتیم عقب تر من:۱،۲،۳ دویدیم همین که لبه ...

من:اره قراره بشیم ولی هنوز که محرم نشدیم بریم تو اب تو که چشمات هرز میره من:بردیاا؟ بردیا:هااان من:بیا با هم بپریم دستشو اورد جلو دستشو گرفتم رفتیم عقب تر من:۱،۲،۳ دویدیم همین که لبه استخر رسید یه دفعه پاهامون لیس خورد خدا شانس نداریم برا بقیه الان صحنه های ...

۱ ساعت پیش
5K
رفتیم داخل بردیا تو اتاق خودش منم رفتم اتاقم خب حالا چی بپوشم مایو که نمیشه جلو بردیا پوشید پس میرم شلوارک میپوشم با تاب اووف تاب هم که بغل هام معلومه چیکار کنم تو ...

رفتیم داخل بردیا تو اتاق خودش منم رفتم اتاقم خب حالا چی بپوشم مایو که نمیشه جلو بردیا پوشید پس میرم شلوارک میپوشم با تاب اووف تاب هم که بغل هام معلومه چیکار کنم تو کمدم گشتم گشتم هیچی پیدا نکردم بابا همون خوبه یه تاب شلوارکی که ست هم ...

۱ ساعت پیش
6K
تیر خورد کشته شد و تا الان هم پیش عمو زن عمو بودم و اونا هم منو مثل پسرشون دوست دارن من:تسلیت میگم بخاطر مرگ مامان بابات و محمد خدا بهت صبر بده بردیا:ممنون فک ...

تیر خورد کشته شد و تا الان هم پیش عمو زن عمو بودم و اونا هم منو مثل پسرشون دوست دارن من:تسلیت میگم بخاطر مرگ مامان بابات و محمد خدا بهت صبر بده بردیا:ممنون فک کنم داره به اون دوران فک میکنه بهتره اصلا ذهنش نره سمت گذشته بلند شدم ...

۱ ساعت پیش
4K
نمی خواستم که دنیا فال بریزه که امسال بدتر از پارسال بریزه ورق ها رو بگیره توی دستش واسه خوشبختیمون اقبال بریزه نمی خواستم که اینطور از درخت ها تموم میوه هامون کال بریزه قناری ...

نمی خواستم که دنیا فال بریزه که امسال بدتر از پارسال بریزه ورق ها رو بگیره توی دستش واسه خوشبختیمون اقبال بریزه نمی خواستم که اینطور از درخت ها تموم میوه هامون کال بریزه قناری تو قفس تنها بمیره سِرِه تو چنگ قمری بال بریزه نمی خواستم خدا هم عقده ...

۱ ساعت پیش
3K
#پارت_شصت‌و‌نه از داخل اینه ی نگاه به خودمون کردم که نگاه ادرین هم کشیده شد اینور و از اینه نگاهم کرد طولی نکشید که اسانسور وایساد و با هم رفتیم بیرون کنار ی پاساژ وایساد ...

#پارت_شصت‌و‌نه از داخل اینه ی نگاه به خودمون کردم که نگاه ادرین هم کشیده شد اینور و از اینه نگاهم کرد طولی نکشید که اسانسور وایساد و با هم رفتیم بیرون کنار ی پاساژ وایساد و رفتیم تا هم کادو بگیریم هم لباس برای فردا برای اوین ی دستبند طلای ...

۱ ساعت پیش
9K