نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

سلام بچه ها✋ سال نو مبارک🙌 🙌 😅 من #آقاحمید_سیاه_کالی_مرادی هستم😊 مهمان دلهای پاکتان هستم به دعوت باغبان 🎊 🎊 متولداردیبهشت سال1368هستم☺ ️درقزوین❤ ️مهندسی نرم افزارداشتم وکارشناس حسابداری مالی هستم😇 من درسپاه پاسداران استان قزوین ...

سلام بچه ها✋ سال نو مبارک🙌 🙌 😅 من #آقاحمید_سیاه_کالی_مرادی هستم😊 مهمان دلهای پاکتان هستم به دعوت باغبان 🎊 🎊 متولداردیبهشت سال1368هستم☺ ️درقزوین❤ ️مهندسی نرم افزارداشتم وکارشناس حسابداری مالی هستم😇 من درسپاه پاسداران استان قزوین فرمانده ی مخابرات گردان سیدالشهدا(علیه السلام)بودم😍 🎊 🎊 من خیلی به نمازشب ، انفاق پنهانی ...

۵ فروردین 1398
146K
#پارت ۶۹رمان آغـ💑 ــوشت آرامش جهانست🔱 ارسلان :آرام نگاهم کن سرم رو برده بود طرف خودش ،ولی به پشت سرش خیره شده بودم و نگاه به چشماش نمی کــــردم ارسلان :آرام چیزی شده ؟این رفتارت.... ...

#پارت ۶۹رمان آغـ💑 ــوشت آرامش جهانست🔱 ارسلان :آرام نگاهم کن سرم رو برده بود طرف خودش ،ولی به پشت سرش خیره شده بودم و نگاه به چشماش نمی کــــردم ارسلان :آرام چیزی شده ؟این رفتارت.... آرام :چیزی نیست دستش رو داخل گودی کمرم نرم و اروم میکشید ، این که ...

۱۱ اسفند 1397
204K
پارت۳۷/۳۸/۳۹ پارت ۳۷رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 که دیدم ارسلان با اخم دوید سمتم ،از چشماش خون میچکید ،کشید منو تو بغلش و سفت فشارم داد، استخون هام درد گرفت ولی ول کنم نبود دستش ...

پارت۳۷/۳۸/۳۹ پارت ۳۷رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 که دیدم ارسلان با اخم دوید سمتم ،از چشماش خون میچکید ،کشید منو تو بغلش و سفت فشارم داد، استخون هام درد گرفت ولی ول کنم نبود دستش آورد بالا و گذاشت رو سرم و موهامو نوازش کرد ، بعد از چند دقیقه ...

۲۶ دی 1397
329K
پارت۲۴*۲۳* ۲۲رومان آغوشت آرامش جهانست 🔱 داشتم به نقشه ام فکر میکردم و میخندیدم 😆 😆 یه حالی من از این بگیرم صبر کن پوری بیاد ارسلان :باز چه تو سرته ،کجا رو میخوای به ...

پارت۲۴*۲۳* ۲۲رومان آغوشت آرامش جهانست 🔱 داشتم به نقشه ام فکر میکردم و میخندیدم 😆 😆 یه حالی من از این بگیرم صبر کن پوری بیاد ارسلان :باز چه تو سرته ،کجا رو میخوای به آتیش بکشی گفتم سلام غول بیابونی ،دستمو خورد کردی بعد برام اخم هم میکنی ، ...

۲۵ دی 1397
38K
•○● @AYEH_HAYEH_JONON ●○• 🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_نود_و_یکم #بخش_اول با صداے زنگ موبایل بہ خودم مے آیم و دوبارہ بہ زمان حال بر میگردم. نفسم را ڪشدار بیرون میدهم و بہ نام ...

•○● @AYEH_HAYEH_JONON ●○• 🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_نود_و_یکم #بخش_اول با صداے زنگ موبایل بہ خودم مے آیم و دوبارہ بہ زمان حال بر میگردم. نفسم را ڪشدار بیرون میدهم و بہ نام تماس گیرندہ زل میزنم! سمانہ است! همین چند ساعت پیش تماس گرفتہ بود! متعجب و ...

۱۴ دی 1397
122K
یادمان باشد که بهشت با سختی ها بدست و جهنمها و خونها و عرق ها می رسد نه راحتی و آسایش دردنیا و تازه منافق کشته می شود اما راه به نود راه پیدا نمی ...

یادمان باشد که بهشت با سختی ها بدست و جهنمها و خونها و عرق ها می رسد نه راحتی و آسایش دردنیا و تازه منافق کشته می شود اما راه به نود راه پیدا نمی کند و همین است که منافق و اهل تزویر ظاهر با باطن یکی می داند ...

۲۴ آذر 1397
421K
صدای نفسی که شایان بخاطر آسودگی کشید باعث شد سرم روبلند کنم وبهش بخندم...وقتی خنده منو دید اونم شروع کرد به خندیدن... با برخورد چیزی با کف پارکت های راهرو خندمون متوقف شد...صدای اهنگ متوقف ...

صدای نفسی که شایان بخاطر آسودگی کشید باعث شد سرم روبلند کنم وبهش بخندم...وقتی خنده منو دید اونم شروع کرد به خندیدن... با برخورد چیزی با کف پارکت های راهرو خندمون متوقف شد...صدای اهنگ متوقف شده بود وهمه یکصدا درخواست کیک میکردن...شایان دستشو روی کمرم گذاشت ومنوبه سمت در خروجی ...

۱۰ آذر 1397
677K
متعجبرسیدم: -این...این چیه آقا؟ --باز کن خودت میفهمی! پاکتا رو تو دستم گرفتم...اولیش بلیط دوسره شیراز بود!خدای من!شیراز؟!یعنی... خدایا اینهمه شادی واسه یه روز؟نمیگی من جنبه ندارم؟اشک تو چشمام حلقه زده بود.پاکت دوم رو هم ...

متعجبرسیدم: -این...این چیه آقا؟ --باز کن خودت میفهمی! پاکتا رو تو دستم گرفتم...اولیش بلیط دوسره شیراز بود!خدای من!شیراز؟!یعنی... خدایا اینهمه شادی واسه یه روز؟نمیگی من جنبه ندارم؟اشک تو چشمام حلقه زده بود.پاکت دوم رو هم باز کردم.بلیط کنسرتش بود... نگاه شادمو بهش دوختم و گفتم: -آقانیما من...من نمیدونم چی باید ...

۹ آذر 1397
745K
8ماه ازروزی که من وارد این خونه شدم میگذشت.مدتی که برام بعضی وقتا سخت و گاهی اوقات شیرین و لذت بخش بود... صبح زود از خواب بیدارشدم تا برای صبحانه همه چیز آماده باشه...نیما رو ...

8ماه ازروزی که من وارد این خونه شدم میگذشت.مدتی که برام بعضی وقتا سخت و گاهی اوقات شیرین و لذت بخش بود... صبح زود از خواب بیدارشدم تا برای صبحانه همه چیز آماده باشه...نیما رو هم بیدارکردم چون باید دنبال خانوادش میرفت... ستایشم بعد صبحانه بهم زنگ زد وگفت اونام ...

۸ آذر 1397
730K
با گذشتن دو روز که خونه عمورضا وپیش ستایش بودم بدجوری دلم برای عمارت وعلی الخصوص نیما تنگ شد...ستایش پای کتابای ارشدش نشسته بود و درس میخوند: -میگم مهسا جون یه سوال بپرسم جوابمومیدی؟ -بپرس! ...

با گذشتن دو روز که خونه عمورضا وپیش ستایش بودم بدجوری دلم برای عمارت وعلی الخصوص نیما تنگ شد...ستایش پای کتابای ارشدش نشسته بود و درس میخوند: -میگم مهسا جون یه سوال بپرسم جوابمومیدی؟ -بپرس! -چرا عوض شدی؟ -عوض شدم؟ -آره دیگه...یه جوری شدی! -چه جور؟...متوجه نمیشم... -شدی شبیه اون ...

۶ آذر 1397
663K
👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 با شرم بازوش رو رها کردم وهمراه خدمتکار از اونجا دور شدم...راهروی باریکی کنار در بزرگی قرار داشت...خدمتکار به داخل راهرو ...

👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 با شرم بازوش رو رها کردم وهمراه خدمتکار از اونجا دور شدم...راهروی باریکی کنار در بزرگی قرار داشت...خدمتکار به داخل راهرو رفت...منم همراهش طوطی وار حرکت می کردم...برعکس عمارت،اینجا زیاد اشیای قیمتی نداشت و در حد ...

۲ آذر 1397
705K
با شنیدن صدای نیما که تو چارچوب در ایستاده بود شوکه شدم،از چشماش شیطنت میبارید: -هیشکی آقا...بخدا داشتم با خودم حرف می زدم! نیما مشکوک جلو اومد و پلاستیک سفید رنگی رو روی میز گذاشت: ...

با شنیدن صدای نیما که تو چارچوب در ایستاده بود شوکه شدم،از چشماش شیطنت میبارید: -هیشکی آقا...بخدا داشتم با خودم حرف می زدم! نیما مشکوک جلو اومد و پلاستیک سفید رنگی رو روی میز گذاشت: -این عسل رو بذار تو یخچال...میرم استراحت کنم....واسه عصرونه بیدارم کن...راستی امشب همکارام میان...تمرین داریم...نمیخواد ...

۳۰ آبان 1397
738K
ستایش غلتی روی تخت زد و با لبخندی که روی لب داشت بهم خیره شد: -میدونم اگه بخوای میتونی از پسش برمیای اما یادت نره که نیما خیلی سختگیره،شخصیت مغروری داره،بشدت مقرراتیه و چیزه که ...

ستایش غلتی روی تخت زد و با لبخندی که روی لب داشت بهم خیره شد: -میدونم اگه بخوای میتونی از پسش برمیای اما یادت نره که نیما خیلی سختگیره،شخصیت مغروری داره،بشدت مقرراتیه و چیزه که خیلی مهمه بهت بگم اینه که تا دلت بخواد وسواسیه،این یعنی کــــــارت دراومـــــده است،رو مسایلی ...

۲۵ آبان 1397
666K
📮 نشانه موی پیامبر صلی الله علیه و آله مردی از نوادگان انصار خدمت امام رضا علیه السلام رسید. جعبه ای نقره ای رنگ به امام داد و گفت: «آقا! هدیه ای برایتان آورده ام ...

📮 نشانه موی پیامبر صلی الله علیه و آله مردی از نوادگان انصار خدمت امام رضا علیه السلام رسید. جعبه ای نقره ای رنگ به امام داد و گفت: «آقا! هدیه ای برایتان آورده ام که مانند آن را هیچ کس نیاورده است». بعد در جعبه را باز کرد و ...

۱۷ آبان 1397
44K
❇ ️ مـعـجـزات امـام حـسـیـن(ع) در واقـعـه عـاشـورا !! درواقعـه عاشـورا بعد از آخرین خطبـه (سخنرانی) #امام_حسین (ع) به جهت #هدایت و #ارشاد دشمن (عمربن سعدسردارسپاه یزید) دستور داد دور تا دور خیمـه های امام ...

❇ ️ مـعـجـزات امـام حـسـیـن(ع) در واقـعـه عـاشـورا !! درواقعـه عاشـورا بعد از آخرین خطبـه (سخنرانی) #امام_حسین (ع) به جهت #هدایت و #ارشاد دشمن (عمربن سعدسردارسپاه یزید) دستور داد دور تا دور خیمـه های امام حسین (ع) ویارانش خـندق (گودال) کندند و درون گودال را آتش زدند. دراین هنگام مردی ...

۶ آبان 1397
218K
🌹 خـلاصـه ای از زندگـی حضـرت رقـیـه دختـر ‎امام حسین علیه السلام 🌹 ‎💠 مـادر حـضـرت رقـیـه (ع) ‎براساس نوشته‌های کتاب‌های تاریخی، نام مـادر حضـرت رقـیـه (علیها سلام)،

🌹 خـلاصـه ای از زندگـی حضـرت رقـیـه دختـر ‎امام حسین علیه السلام 🌹 ‎💠 مـادر حـضـرت رقـیـه (ع) ‎براساس نوشته‌های کتاب‌های تاریخی، نام مـادر حضـرت رقـیـه (علیها سلام)، " امّ اسحاق " است ، که پیش‌تر همسـر امام حسن مجتبـی (علیه السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت ...

۲۸ مهر 1397
108K
✳ به عشق امام خمینی روزه می گیرم! زمانی که امام خمینی در تبعید بود پدر طیبه که یک روحانی مبارز بود و درجریان فعالیت های سیاسی قرار داشت به همین دلیل طیبه که هنوز ...

✳ به عشق امام خمینی روزه می گیرم! زمانی که امام خمینی در تبعید بود پدر طیبه که یک روحانی مبارز بود و درجریان فعالیت های سیاسی قرار داشت به همین دلیل طیبه که هنوز به سن تکلیف نرسیده بود تصمیم گرفت روزه بگیرد آنهم تنها 15 روز به این ...

۲۰ مهر 1397
9K
اسامی 72 تن از شهدای دشت کربلا این اسامی طبق حروف الفبا نوشته شده است: 1- ابا عبدالله (ابو شهدا - حسین بن علی (ع)): کنیه ابا عبدالله را رسول خدا (ص) از هنگام ولادت ...

اسامی 72 تن از شهدای دشت کربلا این اسامی طبق حروف الفبا نوشته شده است: 1- ابا عبدالله (ابو شهدا - حسین بن علی (ع)): کنیه ابا عبدالله را رسول خدا (ص) از هنگام ولادت بر حضرت امام حسین نهادند. امام حسین (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجری در ...

۲۹ شهریور 1397
70K
در همسایگی گودزیلا 6 چی؟!!مامان چی داره میگه؟!قراره من وتنهابذاره وکجابره؟!!حالش خیلی بدبود...به چشمام خیره شده بودواشک می ریخت...مهربون گفتم:مامانم بگوچی شده!!توروبه خدابگو...چرامی خوای من وتنهابذاری؟!کجامی خوای بری؟؟؟نفس عمیقی کشیدوباپشت دستش اشکاش وپاک کرد...بالحنی که ...

در همسایگی گودزیلا 6 چی؟!!مامان چی داره میگه؟!قراره من وتنهابذاره وکجابره؟!!حالش خیلی بدبود...به چشمام خیره شده بودواشک می ریخت...مهربون گفتم:مامانم بگوچی شده!!توروبه خدابگو...چرامی خوای من وتنهابذاری؟!کجامی خوای بری؟؟؟نفس عمیقی کشیدوباپشت دستش اشکاش وپاک کرد...بالحنی که غم توش موج می زدگفت:رهاعزیزم...تو...تونمی تونی بامابیای لندن!!رسماً هنگ کرده بودم!!یعنی چی؟؟!!برای چی نمی تونم ...

۱۵ شهریور 1397
226K
در همسایگی گودزیلا 5 باهم وارد کافی شاپ شدیم.غلغله بود!!!انقدر شلوغ بود که جا برای سوزن انداختن نبود،چه برسه به نشستن!!!مرده شور گودزیلارو ببرن.این جام جائه مارو آورده؟!!یه پسرفشن بایه تیپ معمولی به سمت ما ...

در همسایگی گودزیلا 5 باهم وارد کافی شاپ شدیم.غلغله بود!!!انقدر شلوغ بود که جا برای سوزن انداختن نبود،چه برسه به نشستن!!!مرده شور گودزیلارو ببرن.این جام جائه مارو آورده؟!!یه پسرفشن بایه تیپ معمولی به سمت ما اومد وبارادوین وامیر دست داد.به من و ارغوان هم سلام کرد.لبخندی زدو روبه رادوین گفت:به!!!چه ...

۹ شهریور 1397
246K